بنام خداوند جان و خرد

حکیم عمر خیام نیشابوری
غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ۲۸اردیبهشت۴۲۷خورشیدی درنیشابور - درگذشته۱۲آذر۵۱۰خورشیدی درنیشابور) که به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی ال نیشابوری هم نامیده شدهاست. فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس ورباعی سرایایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بودهاست؛ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند، رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب زمین گردیدهاست .
یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاه شماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک، که در دورهٔ سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۲۶ - ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی درریاضیات، علوم ادبی، دینی وتاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش دربارهٔاصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست ابداع نظریهای دربارهٔ نسبتهای همارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم ترین کارهای اوست شماری از تذکره نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خواندهاندهر چند قول مبنی بر این که خیام شاگرد ابن سینا بودهاست، بسیار بعید مینماید. چون از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشتهاند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود میداند اما این استادی ابن سینا، جنبهٔ معنوی دارد .
عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد فقه را در میانسالی در محضرامام موفق نیشابوری آموخت؛حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت وستارهشناسی را فراگرفت. برخی نوشتهاند که او فلسفه را مستقیماً اززبان یونانی فرا گرفته بود در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضیالقضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادلههای درجهٔ سوم بهزبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابلهو از آنجاکه بانظامالملک طوسی رابطهای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطانجلالالدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک بهاصفهان میرود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را بهعهده گیرد. او هجده سال در آنجا مقیم میشود. به مدیریت اوزیج ملکشاهی تهیه میشود و در همین سالها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم میکند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلالالدین ملکشاه شهرهاست، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام بهعنوان اختربین در دربار خدمت میکرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت. در همین سالها (۴۵۶) مهمترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدسرا مینویسد و درآن خطوط موازی و نظریهٔ نسبتها را شرح میدهد. همچنین گفته میشود که خیام هنگامی که سلطان سنجر پسر ملکشاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده است پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظامالملک، خیام مورد بیمهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آنجا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلیدر حساب) احتمالاً در همین سالها نوشته شدهاست غلامحسین مراقبیگفتهاست که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید .
باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنارآرامگاه امامزاده محروق گرفته شدهاست و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده میشود:
شرایط دوران خیام
در زمان خیام فرقههای مختلف سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحثها و مجادلات اصولی و کلامیبودند فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم میشدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز نظریات خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاستنامهٔ خواجه نظامالملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن جا، خواجه نظام همهٔ معتقدان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت میکوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون میداند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد .
سقوط دولت آل بویه قیام دولتِ سلجوقی
جنگهای صلیبی
ظهور باطنیان
در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به اواخر عمر خود رسیده بودند. نظامی عروضیسمرقندی او را «حجة الحق» وابوالفضل بیهقی .
تندیس حکیم عمر خیام
بخارست
در کشور رومانی
القاب
حکیم حجة الحق
، خواجه، امام، الفیلسوف حجة الحق، خواجه امام، حکیم جهان و فیلسوف گیتی، الشیخ الامام، الشیخ الاجل حجة الحق، علامهٔ خواجه، قدوهٔ الفضل، سلطان العلماء، ملک الحکماء، امام خراسان، من اعیان المنجّمین، الحکیم الفاضل الاوحد، خواجهٔ حکیم، الحکیم الفاضل، نادرهٔ فلک، تالی ابن سینا، حکیم عارف به جمیع انواع حکمت به ویژه ریاضی، مسلط بر تمامی اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات، در اکثر علوم خاصه در نجوم سرآمد زمان، فیلسوف الوقت، سیدالمحقّقین، ملک الحکماء، الادیب الاریب الخطیر، الفلکی الکبیر، حجة الحق والیقین، نصیرالحکمة و الدین، فیلسوف العالمین، نصرة الدّین، الحیر الهمام، سیّدالحکماءالمشرق و المغرب، السیّدالاجل، فیلسوف العالم، به طور قطع در حکمت و نجوم بیهمتا، علامهٔ دوران، بر دانش یونان مسلط و غیره.
خیام در افسانه
افسانههایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانهها از این قرار است که خیام میخواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود:
ابریق می مرا شکستی ربی بر من در عیش را ببستی ربی
من می خورم و تو می کنی بدمستی خاکم به دهن مگر که مستی ربی
پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:
ناکرده گنه دراین جهان کیست بگو انکس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی بس فرق میان من و تو چیست بگو
وچون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانهها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است .

افلاک نمای عمر خیام در نیشابور
ستارهشناسی
یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک،که در دورهٔ سلطنت ملکشاه سلجوقی(۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی بدین منظور مدار گردش کره زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود .
خیام در مقام ریاضیدان و ستاره شناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد. از جمله آنها رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله استکه در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده میکند. او معادلات درجه دوم را از روشهای هندسیاصول اقلیدس حل میکند و سپس نشان میدهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مقاطع مخروطی با هم قابل حل هستندبرگن معتقد است که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیررا بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و، نیز، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد.» مسلم است که خیام در رسالههایش از وجود جوابهای منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشتهاست و جواب صفر را نیز در نظر نمیگرفته است .
موسیقی
خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداختهاست و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایههای بینیمپرده، با نیمپردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح میدهد .
ادبیات
رباعیات خیام
خیام زندگیاش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالیکه معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بیخبر بودند . معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقیاز شاعری خیام یادی نکردهاند صادق هدایت در این باره میگوید : گویا ترانههای خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگها و کتب اشخاص باذوق بطور قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است .
قدیمیترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شدهاست، کتاب خریدة القصر ازعمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شدهاست. کتاب دیگر مرصادالعبادنجمالدین رازی است.این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شدهاستنجمالدین صوفی متعصبی بوده که از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکردهاستکتابهای قدیمی (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آنها آمدهاست و مورد استفادهٔ مصححان قرار گرفتهاند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرندتاریخ جهان گشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔحمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار کهسعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شدهاست و همچنین مجموعهای تذکرهمانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخب اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست میآید این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان میدهد. با کمک این رباعیها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار میشود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبودهاست بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکتهبینیهای فلسفی خود را در قالب شعر بیان کردهاست .

دستاوردهای خیام
ریاضیات
س. ا. کانسوا گفته: «در تاریخ ریاضی سدههای ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سدههای میانه حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمدهای داشتهاست .»
پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرقزمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتشبودهاست. اگر چه کارهای خیام در ریاضیات (به ویژه در جبر) به صورت منبع دست اول در بین ریاضیدانان اروپایی سدهٔ ۱۹ میلادی مورد استفاده نبودهاست،میتوان رد پای خیام را به واسطه طوسی در پیشرفت ریاضیات در اروپا دنبال کرد.قدیمیترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن همدوره خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر میکند و اسمی از رباعیات او نمیآوردبا این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین مینویسیخیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقهبندی تحسینآوری از این معادلات آوردهاست، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجستهترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجستهترین آنها در این علم است او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند.«آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق میافتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطیای که وی از آنها استفاده میکند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند ..» گفته: «نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمیتوان عموماً با تبدیل به معادلههای درجهٔ دوم حل کرد، اما میتوان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.» گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفقترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام دادهاست.» همچنین گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفقترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام دادهاست ..»
یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد به نظر میرسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لایدن در هلند قرار دارد «در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همانچهارضلعی دوقائمهٔ متساویالساقین که خیام فرض کرده بود قرار میدهد و کوشش میکند که فرضهای حاده و منفرجهبودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»
درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژهای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کردهاست و ادعا میکند قواعدی برای بسط دوجملهای(a + b)n کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است. بنابرین از دیگر دستآوردهای وی موفقیت در تعیین ضرایب بسط دو جملهای (بینوم نیوتن) است که البته تا سده قبل نامکشوف مانده بود و به احترام سبقت وی بر اسحاق نیوتن در این زمینه در بسیاری از کتب دانشگاهی و مرجع این دو جملهایها «دو جملهای خیام-نیوتن» نامیده میشوند. نوشتن این ضرایب به صورت منظم مثلث خیام-پاسکال را شکل میدهد که بیانگر رابطه ای بین این ضرایب است . به هر حال قواعد این بسط تاn = 12 توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شدهاستروش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به ناممثلث خیام شد، انگلیسی زبانها آن را به ناممثلث پاسکال میشناسند که البته خدشهای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست .
مرگ خیام را میان سالهای ۵۱۷-۵۲۰ هجری میدانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکرهنویسان نیز وفات او را ۵۱۶ نوشتهاند، اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بودهاست .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع میباشد، قرار گرفتهاست .
با تشکر و دعای خیر برای تمامی ایرانیان سرافراز
بنام خداوند جان و خرد
لسان الغیب
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی فرزند بهاءالدین معروفترین شاعر عارف قرن هشتم و یکی از چهار تن از بزرگترین شاعران ایران است که معروف جهان شدهاند. در باب این استاد فناناپذیر و بینظیر که او را لسانالغیب و ترجمانالاسرار لقب دادهاند اشارتهائی در بسیاری از کتابها مانند تذکرهالشعراء دولتشاه سمرقندی که بعد از فوت اوست تا مجمعالفصحا و ریاضالعارفین تألیف رضاقلی خان همه مشتمل بر نام و شرح مختصری از حالات وی میباشد ولیکن هیچ یک از آنها مطالب مفصلی که جزئیات احوال او را نشان بدهد ندارند. تنها اثر از معاصران حافظ که مورد توجه و اهمیت قرار گرفته مقدمهایست که یکی از دوستان حافظ که جامع اشعار او بوده، موسوم به محمد گلندام، نوشته، وی در آنجا پس از اطناب کلام در ذکر صفات شریفه و محبوبیت او نزد خاص و عام و شهرت جهانگیری که حتی در زمان حیات حاصل کرده و قوافل سخنهای دلپذیرش از فارس نه تنها به خراسان و آذربایجان بلکه به عراقین و هندوستان رفته چنین مینویسد:
اما به واسطه محافظت درس قرآن و ملازمت شغل سلطان و بحث کشاف و مصباح و مطالعهی مطالع و مفتاح و تحصیل قوانین ادب، و تحقیق دو اوین عرب به جمع اشتات غزلیات نپرداخت و به تدوین و اثبات ابیات مشغول نشد و مسود این اوراق اقل انام محمد گلندام عفیالله عنه ما سبق در درسگاه دین مولانا و سیدنا استاد ابوالبشر قوامالمله والدین عبدالله اعلیالله درجاته و کرات و مرات که به مذاکره رفتی در اثنا محاوره گفتی که این فرائد فواید را همه در یک عقد میباید کشید و این غرر درر را در یک سلک میباید پیوست. تا قلاده جید وجود اهل زمان و تمیمه و شاح عروسان دوران گردد. و آن جناب حوالت رفع و ترفیع این بنا بر ناراستی روزگار کردی و به عذر اهل عصر عذر آوردی تا در تاریخ سنه احدی و تسعین و سبعمائه (791 هجری)ودیعت حیات بموکلان قضا و قدر سپرد
از مجموع کتابهائی که درباره حافظ نوشته شده چنین فهمیده میشود که بهاءالدین محمد پدر حافظ در عصر اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده و در آنجا از طریق بازرگانی ثروتی اندوخته ولی دیری نگذشته که زندگی را بدرود گفته و کارهای تجارتی او آشفته و نابسامان گردیده است وارثان او که یک همسر و پسری خردسال بودند به بینوایی و تنگدستی افتادند. آن پسر بعدها ناگزیر شد که روزی خود را عرق جبین و کد یمین حاصل نماید. با این همه هر وقت فرصت و مجالی مییافت در مکتبی که در نزدیکی او بود به کسب کمال میپرداخت و در آنجا سرمایهی علمی به کف میآورد. قرآن مجید را حفظ کرد و از همین رو بعدها تخلص خود را «حافظ» قرار داد. لقب حافظ به طور عموم به کسانی اطلاق میشود که میتوانستند قرآن را تمام از بر بدون غلط بخوانند چنانکه او گفته است:
مسائل حکمی با نکات قرآنی
به هر حال سر پر شور و طبع آرام این عصارهی تفکر آریایی یعنی حافظ چون از علوم ظاهری و مشتی الفاظ و اصطلاحات حاصلی ندید، داعیهی طلب معنی در نهادش به وجود آمد و همت بر درک حقایق گماشت. و پس از تحمل زجر و زحمت و رنج و غصه و یأس و حرمان و خستگی، از دوندگیها و کوفتن بیهودهی درها به وادی یقین رسید، یقینی که مختص خود او بود، یقین حافظی بود که انسان کامل شده بود. در اینجا بیمناسبت نیست فرازی را که علی دشتی محقق مشهور معاصر در ارتباط با این مطلب نوشته بازگو نماییم: «واضحترین خطی که سیمای حافظ را از قیافهی سایر متفکرین ما مشخص و ممتاز میکند آزادی فکر است. آزادی فکر بزرگتری امتیاز بشرهای اندیشهگر است. همانطوری که وجه امتیاز انسان از حیوانات قوهی ادراک و وجه امتیاز انسانها از یکدیگر ملکات و فضائل اخلاقی است، وجه امتیاز دانشمندان و طبقهی راقیه آزادی فکر است. شاخص قدر آنها تنها دانش و معرفت نیست. چه بسا دانشمندانی چون امام فخر رازی در دایرهی معلومات وسیع خود اسیر معتقدات تلقینی بودهاند .
ارامگاه حافظ شیرازی
مکتشفین و مخترعین، همه کسانی هستند که فکر آنان در چهاردیواری مکتسبه و مسلمیات عصر خود باقی نمانده است. پیشوایان فکر و همهی مصلحین، مردمانی بودهاند که اندیشهی آنان از دایرهی امور مسلمه و ثابته محیط خود خارج شده و آزادتر از همعصران خود فکر کردهاند .
ارزش مقام انسان در این است که بنده و زبون مقررات و آنچه در نظر همهی مردم مسلم است نبوده، برای پرش فکر خود حدودی قائل نباشد. اکثریت تام جامهی انسانی اسیر تلقینات پدری و زبون مقرراتی هستند که خود وضع کردهاند. حتی مطیع آراء و معتقداتی میشوند که اشخاص بیمایهتر و پایینتر از خود آنها، یا نیاکانی که در محیط تاریکتر و جاهلتری زیستهاند برای آنها ساختهاند. بسا اوقات افراد به سخافت و سستی بنیان رسوم و عقایدی پی میبرند ولی نمیتوانند خود را از آن رها سازند. به قول سنایی : پس ز ترسش غریو میکردند
حافظ از آن افراد ممتازی است که از شکل دیوی که سایر افراد بشر روی دیوار کشیدهاند نمیترسد و خود هم برای خویش این مترس را نیافریده است، و برای فکر او حدود و ثغوری نیست، به جز معدودی متفکرین عالیقدر. سایر بشرهایی که بر سطح کره میخزند، با اصرار نامعقولی میل دارند طبقهبندی شوند. مثل اینکه آزادی آنها را زجر میدهد. میخواهند در قالبهایی در آیند و به عبارت آخری جز دستهای بشوند .

این تمایل طبیعی، مردم را بر آن داشته است که برای فکر حافظ حصاری بسازند و برای روح بلند پرواز او قالب جامدی بیافرینند. با اصراری خواستهاند او را در طبقهبندیهایی که بشر متوسط برای خود درست کرده است وارد کنند:
او را شیعه دانستهاند، سنی گفتهاند، صوفی خواندهاند، صوفیه ملامتیه فرض کردهاند، و. . . حافظ شیعه نیست، سنی نیست، صوفی نیست؛ ملامتیه نیست، متدین نیست، بیدین نیست، حافظ حافظ است
اندیشهگری است که پرش فکر و خیال او را نه شریعت، نه طریقت، نه الحاد و نه سیستمهای فلسفی و صوفیگری عایق نمیشود. . . حافظ در آزادگی، در وارستگی، حریت ضمیر و پاک بودن از آلایش تعصب مانند کنفوسیوس، مانند بودا، مانند گوته، مانندی گاندی و بالاخره به روش حضرت مسیح صورت کمال بشریت و علو مقام انسانی است .
حافظ « جنگ هفتاد و دو ملت » را با همان فکر آزاد خود که همه چیز در آن گنجایش دارد مینگرد زیرا میداند: چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. » حافظ از زمرهی شاگردان قوامالدین عبدالله عالم معروف آن زمان (متوفی به سال 772 هجری ) بوده است. نخست در سلک مقربان ابواسحقاینجو درآمده و سپس به پادشاهان آل مظفر پیوسته و شاه شجاع و شاه منصور از امیران این خاندان را مدح گفته است و در این ضمن با پادشاهان ایلکانیجلایر (آل جلایر) که در مغرب ایران حکومت داشتند و شاعران را بسیار مینواختند از دور روابطی داشته و سلطان احمد پسر شیخ اویس( 813-784هجری) را مدح گفته است و سرانجام در شیراز به سال 791 یا 792 هجری زندگی را بدرود گفته و در همانجا مدفون شده است.

حافظ در زمان زندگی خود از حاجی قوامالدین حسن شیرازی کلانتر شهر شیراز (متوفی به 755 هجری ) بیش از دیگران متنعم شده بههمین جهت اغلب از او یاد کرده است. مطلبی که بسیار جالب توجه است و باید در اینجا گفته شود: با این همه مدایحی که حافظ در حق این ممدوحان دارد به جز یک دو بیت نیست که در ضمن سخنان خود آورده است. به همین جهت نمیتوان وی را جز شاعران مداح شمرد حافظ به ظاهر تمام عمر خود را در گوشهنشیی و عزلت گذرانده و در حیات خویش شهرت بزرگی داشتهاست. در زبان فارسی نظیر غزلهای حافظ که جامع بین اشعار عاشقانه و افکار عارفانهی ایران است، نیست. به همین سبب یکی از بزرگترین شاعران جهان شمرده میشود و از حیث نظم در لطف ترکیب و تلفیق و بینیازی در فکر و استقلال در اندیشه به منتهای اوج شاعری رسیده است. دیوان اشعار وی را باید رأس کتابهای فارسی قرار داد و به همین جهت همواره مورد اقبالی عظیم از جانب تمام طبقات مردم ایران بوده است و آن شامل نزدیک چهار هزار بیت است و بر آن شرح های چند نوشتهاند از آن جمله: شرح محمد یوسف علیشاه چشتی نظامی به شرح یوسفی به زبان اردو در سال 1307هجری مفتاحالکنوز علی حافظ الرمز از قطبالدین قندهاری، بدرالشروح ار بدرالدین اکبر آبادی، شرح مشکلات دیوان حافظ از افضلالله آبادی، بحرالفلاسه الاقطفی شرح دیوان حافظ از عبیدالله خویشکی چشتی متخلص به عبیدی. به زبان ترکی نیز سه شرح بر آن نوشتهاند: شرح مصطفی پسر شعبان سروری در گذشته به سال 969 هجری، شرح شمعی در گذشته در حدود سال 1000 هجری شرح سودی بسنوی متوفی در سال 1000 هجری. دیوان حافظ یا منتخبات آن را به برخی از زبانهای اروپایی مانند فرانسه و آلمانی و انگلیسی و روسی و لهستانی و نیز ترکی و عربی ترجمه کردهاند. پرفسور ادوارد براون پیرامون تحقیقات اروپائیان دربارهی حافظ تحقیقات بانو جرتر و دلوتیان بل را از دیگران برتر شمرده و مینویسد :
کلامی است انتقادی و نغز، و دارای معانی عمیق و پر مغز. خلاصه از آنجا که وی حافظ را به طرزی روشن و جالب با معاصر بزرگ وی، دانت شاعر ایتالیا، مقایسه نموده و پس از بحثی دقیق از اشعار وی چنین گفته است .
درباره حافظ، تاریخ معاصر او کوچکتر از آن است که حاوی و شامل افکار بلند وی تواند شد. چه آن شهری که در سراسر عمر در آنجا زندگی کرده و آن را شاید به همان درجه که دانت فلورانس را عزیز میشمرد دوست داشته پنج یا شش بار به بلیه محاصره و آفت جنگ دچار گردید، و بارها از دستی به دستی دیگر انتقال یافت. لشکرکشی فاتح یک بار آن را با خون سیراب کرد، دیگری آن را طعمه آتش غارت و یغما نمود. و دیگر بار پادشاهی متعصب و ریاکار مردمان ظریف خوش مشرب آنجا را دچار احکام سخت و زهد خشک و ریا قرار داد

یاد بود حافظ وگوته (دیالوگ تلویحی)در
دیوان شرقی_ غربی گوته واقع در شهر
وایمار کشور المان
حافظ دائم مشاهده میکرد که چگونه پادشاهان و ملوک یکی بعد از دیگری طلوع کرده و به اوج عزت میرسند و سپس در حضیض ذلت فرو میافتند و مانند قطرههای برف در آفتاب تموز محو و نابود میشوند. پیوسته حوادث فرحانگیز از پس اتفاقات حزنآور روی میداد. سقوط حکومتها و وقوع رزمها همواره در برابر دیده شاعر واقع میشود. لیکن از همهی این وقایع در اشعار او هیچ انعکاسی دیده نمیشود، تنها گاهی اشارتی اتفاقی به پاره حوادث سیاسی زمان مورد توجه دقیق مفسران دیوان او واقع میشود. یا بیتی چند در مدح پادشاهی امیری اتفاقی از نظر خواننده میگذرد. نه ذکری از فتح پادشاهی یا تحسینی از شجاعت امیری و همانقدر که یک تن شاعر عزیزالنفس را در خور است همین اندازه را بر قلم خود روا داشته و از این بیش سخنی نگفته است .
لکن بعضی به خوبی درک میکنند که همان بیاعتنائی ظاهری حافظ فلسفه او را مرتبتی چنان ارجمند داده است که دانت آن را فاقد میباشد. شاعر ایتالیایی در حدود فلسفه خود محجر و جامد مانده و نظریه او در باب جهان همان نظریه عمومی عصر و زمان اوست. و آنچه در نظر او حقیقت واقع جلوهگر شده است نزد بسیاری از اهل زمان ما شبحی زشت و ناپسند بیش نیست. ولی دورنمائی که حافظ طراحی کرده منظری وسیعتر و دلگشاتر میباشد که زمینه مقدم آن چندان واضح و روشن نیست تو گوئی دیده خرد او چنان به دقت نظر وحدت بصر موصوف بوده که در جهان پهناور خیال در منزلگاه باشندگان اعصار آتیه نفوذ نموده است. از این رو بر ماست که بر او از اینکه عصر و زمان خود را برای ما وصف و شرح نکرده خرده نگیریم و از اینکه از حیات شخصی او در سخنش چندان اثری یافت نمیشود بر او عیب نجوئیم. چه در کلام بلند وی افکاری عمیق که حتی عصر ما را فرا گرفته است جلوهگر میباشد. و او به منزلهی نغمه سرائی است که به آواز دلکش او هم مست و هم هوشیار و مردم حال و استقبال هر دو به طرب آمدهاند .

سنگ مزار حافظ
درحافظیه شیراز
بنام خداوند جان و خرد

زندگی پیر هرات
درباره زندگی و شرح حال پیر هرات، اطلاعات زیادی در دست نیست و جز در چند کتاب که قابل اعتمادترین آنها"نفحات الانس "عبدالرحمن جامی است شرح حال قابل توجهی درباره او باقی نمانده است.
خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هـ.ق به دنیا آمد و در سال 481 هـ.ق در گذشت و در "گازرگاه" هرات به خاک سپرده شد.
پدر او ابومنصور انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگام هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند.
ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، اما پس از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از د نیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد ولی با این وجود در طریق صداقت و ایمان، نخستین آموزگار فرزند خویش خواجه عبدالله بود.
خواجه عبدالله اولین راهنمای زندگی و نخستین مشوق خود را در راه کسب علم و معرفت، پدر خویش می داند و می گوید:
"من هفتاد و اند سال علم آموختم و نوشتم و رنج بردم. در اعتقاد، اول از پدر خود آموختم که صادق بود و متقی و با ورع، که کسی آن چنان نتوانستی بود.
خواجه عبدالله انصاری از نوابغ عصر خود به شمار می آمد. او در عصری می زیست که از یک سو فقر و ظلم بیداد می کرد و از دیگر سو تمایل عموم مردم به اندیشه های دینی و عرفانی تا جایی بود که گوشه و کنار شهرهایی همچون هرات و نیشابور پر از خانقاه های صوفیان بود.
تعداد زیاد خانقاه ها در دوره کودکی و جوانی خواجه عبدالله انصاری در خراسان و به ویژه در هرات و نیشابور به اندازه ای است که این گمان را بر می انگیزد که بیشتر مردم یا خود صوفی بوده اند یا به این گروه علاقه داشته اند.
خواجه عبدالله انصاری، از همان دوران کودکی و نوجوانی، نبوغ خود را در فهم و درک مسائل دینی نشان داد. براساس آنچه خود خواجه عبدالله گفته است در نه سالگی به راحتی قادر به خواندن و نوشتن بود و در حدود هفتاد هزار بیت شعر فارسی و صد بیت شعر عربی از معاصران و متقدمان خود را حفظ کرده بود.
از حفظ بودن سیصد هزار حدیث با چندین هزار سند معتبر نیز بیانگر نبوغ او در سالهای بعدی عمرش بوده است.
بدیهی است در آن شرایط ناسازگار که فقر و تهیدستی خصوصیت بارز حیات مادی آن دوره بود، در جستجوی دانش بودن و همه عمر خود را صرف کسب معرفت کردن، کار ساده ای به نظر نمی رسید. خواجه عبدالله انصاری در اوج فقر جز به "معرفت" نمی اندیشید.
خواجه عبدالله در این مورد گفته است:
بامداد پگاه به مقری شدمی به قرآن خواندن؛ چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ، حدیث می نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودی. مادر من نان پاره لقمه کرده بودی و در دهان من می نهادی در میان نوشتن. حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هر چه زیر قلم من گذشتی، مرا حفظ شدی.
خواجه عبدالله در حدیث و شعر و شرع، در محضر علمای بسیاری حضور داشت، اما کسی که رموز تصوف و حقیقت را به او نمود،شیخ ابوالحسن خرقانی بود. خواجه عبدالله خود می گوید:
"اگر من خرقانی را ندیدمی، حقیقت ندانستمی و همواره این با آن در می آمیختمی، یعنی نفس با حقیقت."
نخستین ملاقات خواجه عبدالله با خرقانی هنگامی است که در سال 424 به قصد زیارت خانه خدا، هرات را ترک می کند و هنگام بازگشت از سفر حج، با خرقانی روبرو می شود.
خرقانی نیز با دیدن خواجه عبدالله که جوانی پرشور و هوشمند بود، او را گرامی داشت و خواجه عبدالله در این مورد می گوید:
"مریدان خرقانی مرا گفتند که سی سال است که تا با وی صحبت می داریم. هرگز ندیده ایم که کسی را چنان تعظیم کند که تو را و چنان نیکو داشت که تو را."
خواجه عبدالله به دیدار ابوسعیدابی الخیر هم رفته است .
خواجه عبدالله درباره شیوه زندگی صوفیانه خود می گوید :
من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده ام و بسیار به گیاه خوردن و آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند، هر چه من خواستمی بدادندی، اما من نخواستمی و بر ایشان پیدا نکردم و من گفتمی چرا ایشان خود ندانند که من هیچ ندارم و از هیچ کس چیزی نخواهم؟ من خُرد بودم هنوز، که پدر من دست از دنیا بداشت و دنیا همه بپاشید و ما را در رنج افکند، و ابتدای درویشی و محنت ما از آن وقت بود. من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و در همه خانه من بوریا یکی بود، چندان که بر وی بخفتمی، و نمد پاره ای که بر خود پوشیدم. اگر پای را بپوشیدمی سر برهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدمی پای برهنه شدی؛ و خشتی که زیر سر نهادمی و میخی که جامه لباس بر آن کردمی و بیاویختمی.
از خواجه عبدالله آثار زیادی به جا مانده است که اغلب آنها به نثرمسجع و آهنگین است خواجه عبدالله شعر هم می سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله های متعدد اوست...
اثار او عبارتند از :
ترجمه طبقات صوفیه: که آن را به لهجه "هروی" ترجمه کرده است.
تفسیر قرآن: که اساس کار ابوالفضل میبدی در تألیف کتاب "کشف الاسرار" قرار گرفت.
رساله های مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، رساله ی واردات و الهی نامه که همگی به نثر مسجع هستند
خواجه عبدالله در تالیف احادیث به جا مانده از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می گوید:
آنچه من کشیده ام در طلب حدیث مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم هرگز کس نکشیده باشد. یک منزل از نیشابور، زیاد باران می آمد، و من در رکوع می رفتم و جزوه های حدیث، به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود.
خواجه عبدالله حتی لحظه ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید و تامل در آن سپری می کرد و یا در کنار عالمان به موعظه ها و گفته های آنان گوش می کرد. او می گوید:
"همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم. چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی."

ارامگاه خواجه عبدالله انصاری
در شهر هرات
نمونه ای از نثر مسجع خواجه عبدالله انصاری در مناجات نامه
الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی
الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.
الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار،
الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.
بنام خداوند جان و خرد

سید محمود حسابی (۱۲۸۱ تهران-۱۳۷۱ ژنو) معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی ایران بود.
پدرش (سید عباس معزالسلطنه) و مادرش (گوهرشاد حسابی) هر دو اهلتفرش بودند. او چهار سال اول دوران کودکیاش را درتهران سپری نمود. سپس به همراه والدین و برادرش عازمشامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را دربیروت با تنگدستی و مرارتهای دوری از میهن، در مدرسه کشیشهایفرانسوی آغاز کرد. در همان زمان تعلیمات مذهبی وادبیات فارسی را نزد مادرش فرا میگرفت. اوقرآن و دیوانحافظ را از حفظ میدانست. او همچنین بر کتببوستان، گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی ومنشات قائم مقام فراهانی اشراف کامل داشت. حسابی با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنا بود. او در نواختن ویولن و پیانو مهارت داشت. وی در چند رشته ورزشی نیز موفقیتهایی کسب کرد، از جمله کسب مدرک نجات غریق در رشته شنا در دوران نوجوانی در بیروت. محمود حسابی در ۱۲ شهریور سال۱۳۷۱هجری شمسی دربیمارستان دانشگاه ژنو درگذشت. آرامگاه (خانوادگی) وی در شهرتفرش قرار دارد .

تحصیلات
شروع تحصیلات متوسطه او مصادف با آغاز جنگ جهانی اول و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو به مدت دو سال در منزل به تحصیل پرداخت. پس از آن در کالج آمریکایی بیروت به تحصیلات خود ادامه داد. در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات، و در سن نوزده سالگی لیسانس بیولوژیرا اخذ نمود. پس از آن در رشته مهندسی راه و ساختمان از دانشکده فرانسوی مهندسی در بیروت فارغ التحصیل شد. در آن دوران با اشتغال در نقشه کشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده کمک میکرد. او همچنین در رشتههایپزشکی، ریاضیات وستاره شناسی به تحصیلات دانشگاهی پرداخت.
حسابی در دانشگاه سوربن فرانسه، در رشتهٔفیزیک به تحصیل و تحقیق پرداخت. در سال ۱۹۲۷ میلادی در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را، با ارائهٔ رسالهای تحت عنوان «حساسیت سلولهای فتوالکتریک»، با درجه عالی دریافت نمود. برخی مدعیاند محمود حسابی تنها شاگرد ایرانی آلبرت اینشتینبودهاست. در حالی که رضا منصوری معتقد است حسابیآلبرت آینشاین را تنها یکبار در دیداری عمومی ملاقات کرده است و عکس مربوط به ملاقات حسابی با او، مربوط بهکورت گودل، ریاضیدانمعروف است .
مناصب سیاسی
وی در سال 1330 به عنوان سناتور انتصابی وارد مجلس سنا شد و تا سال ۱۳۴۲ در این مقام باقی ماند. وی هچنین وزیر فرهنگ کابینه محمد مصدقبوده است.
فعالیتهای شغلی و اجتماعی
حسابی با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور، به ایران بازگشت و به پایه گزاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی،
دانشکدههای فنی و علوم دانشگاه تهران، نگارش دهها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گزاری فیزیک و مهندسی نوین پرداخت.

طرح تاسیس دانشگاه تهران
کلیات طرح تاسیس دانشگاه تهران از سال ۱۳۰۷ توسط محمود حسابی به وزیر فرهنگ وقت آقای حکمت پیشنهاد شد. طرح تفصیلی تاسیس دانشگاه تهران نیز در سال ۱۳۱۰ تهیه و به وزیر فرهنگ تقدیم شد و با تلاشهای حسابی و مذاکرات وی با نمایندگان مجلس، این طرح در سال ۱۳۱۲ به مجلس شورای ملی رفت و در سال ۱۳۱۳ از تصویب مجلس گذشت...
افتخارات
حسابی به دریافت بالاترین نشان فرانسه لژیون دونور نائل گردید...

خدمات
اولین نقشه برداری فنی و تخصصی کشور (راه بندرلنگه بهبوشهر )
اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راهتهران بهشمشک)
اولین مدیرعاملشرکت ملی نفت ایران
پایه گذاری اولین مدارس عشایری کشور
پایه گذاری دارالمعلمین عالی
پایه گذاری دانشسرای عالی
ساخت اولین رادیو در کشور
راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور
راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور
راه اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور
راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران
محاسبه و تعیین ساعت ایران
پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران، به نام بیمارستان گوهرشاد
شرکت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی
تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران
پایه گذاری دانشکده فنی دانشگاه تهران
پایه گذاری دانشکده علوم دانشگاه تهران
پایه گذاری شورای عالی معارف
پایه گذاری مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران
پایه گذاری بخش آکوستیک در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گامهای موسیقی ایرانی به روش علمی
پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهشهای موسیقی
پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی
پایه گذاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران
پایه گذاری مرکز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران
پایه گذاری سازمان انرژی اتمی ایران
پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران
پایه گذاری مرکز مدرن تعقیب ماهوارهها در شیراز
پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان
پایه گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران
ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)
تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی استاندارد
تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت...
پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی پژوهش و صنعت درالکترونیک- فیزیک اپتیک- هوش مصنوعی...
راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق(ژنراتور) در کشور
ایجاد اولین کارگاههای تجربی در علوم کاربردی در ایران
ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور

مقبره خانوادگی در شهرستان تفرش
مرحوم پروفسور محمود حسابی
بنام خداوندجان و خرد
ابونصر فارابی
( ۲۶۰-۳۳۹ ه / ۸۷۳-۹۵۰ م)
ابونصر فارابی بزرگ ترین فیلسوف دوره اسلامی است. وی درشهر فاریاب نواحی خراسان بزرگ، متولد شد. پدرش ازسران سپاه مرزنشین بود. در جوانی طی سفری طولانی و پر رنج به بغداد رفت و نزد استادان بزرگ زمان، به تحصیل منطق و فلسفه یونان پرداخت. پس از اندک زمان، وی که به زبان های فارسی، ترکی، عربی، سریانی و یونانی تسلط کامل داشت، در فهم فلسفه یونان به پایه ای رسید که او را معلم دوم خواندند. معلم اول ارسطوست و پس از ابونصر دیگر هیچ کس را معلم نگفته اند.
فارابی در راه کسب دانش سختی بسیار تحمل کرد. شب ها در نور چراغ پاسبانان شهر کتاب می خواند و اغلب تا صبح بیدار می ماند. زندگی محدود و محقر او به خوابیدن کنار رودخانه ها و باغ ها گذشت. در همان وضع به نوشتن و خواندن روز می گذراند و شاگردان بسیار خویش را نیز همان جا تعلیم می داد. این محرومیت های مادی، اگرچه بیشتر در سال های جوانی بر او تحمیل شد اما پس از آن نیز وی با همه دانش و شهرت خویش، هم چنان ساده می زیست. نوشته اند که از سیف الدوله همدانی فاتح دمشق نیز، که او را گرامی می داشت، هر روز بیش از چهار درم که مبلغی بسیار ناچیز بود نمی پذیرفت.
دوران زندگی ابونصر فارابی هم زمان با فروپاشی و ضعف خلافت عباسی است. خاندان های بزرگ وزیران خراسان مانند برمکیان که در دربار خلافت عباسی از علم و اندیشه حمایت می کردند، از میان رفته بودند. خاندان های دانش دوست و هنرپرور خراسان چون سامانیان و آل بویه نیز هنوز قدرت چندانی نداشتند. در چنین احوال، ناچار بزرگانی چون ابونصر فارابی، در جستجوی حامی و مشوق دانش، به دیارهای دور سفر می کردند و گاه چون او ناچار از سرزمین هایی که در آن مورد آزار و تهدید بودند می گریختند...
سیف الدوله همدانی در روزگار زندگی ابونصر در دمشق، هنگامی که بواسط تهمت بد دینی از بغداد فراری شده بود، دمشق را گرفت و چون از افراد انگشت شمار آزاد اندیش روزگار خود بود، دانشمندانی چون فارابی و شعرا و گویندگانی چون متنیی را پیرامون خود گرد آورد. متنیی پس از آن در دربار عضد الدوله دیلمی به مقام بزرگ و والایی رسید. اما زندگی محدود و محقر ابونصر در چنین روزگار بیشتر در نتیجه عدم اعتنای بزرگان به دانش و فلسفه بود. در این دوران تعصب در عقیده و تظاهر به دین داری در بین قدرت مندان و حاکمان سخت رواج داشت. ناچار آنان که چون ابونصر فارابی دانستن و اندیشیدن درباره حقیقت را تجمل و راحت جسمانی برتر می دانستند در تنگی و فشار می زیستند...
ابونصر فارابی فیلسوف بود اما برای گذراندن زندگی ناچار به پزشکی و مداوای بیماران می پرداخت. این راهی بود که بیشتر فلاسفه اسلامی در آن روزگار پیش می گرفتند. به همین جهت حتی تا روزگار ما هنوز به پزشک، حکیم نیز می گویند، در حالی که حکیم در اصل به معنی فیلسوف و اندیشه ور است...
کتاب های فلسفه ای که تا زمان ابونصر فارابی ترجمه شده بود اغلب غلط بسیار داشت و قابل فهم نبود. فارابی نخستین کسی است که با رنج بسیار آثار ارسطو و افلاطون را به طور کامل دریافت و در کتاب ها و رساله های خود به شرح و تفسیر و نقد آنها پرداخت. آشنایی دوباره جهان با آثار این فیلسوفان در واقع مرهون دانش و تلاش ابونصر فارابی است. وی، علاوه بر فلسفه و منطق که موضوع بیشترین آثار باقی مانده از اوست، در همه علوم زمان خود سرآمد دیگران بود. پزشکی را نیک می دانست اما در روزگار رفاه بدان نمی پرداخت. در ستاره شناسی کتابی از او باقی است که بی پایه بودن پیش گویی منجمان را ثابت می کند و آنها را بی ارزش می شمرد. کتاب بزرگ و معتبر او در سیاست نمودار اطلاع وسیع او درباره جوامع بشری است. مهم تر از همه کتابی است که وی درباره مدینه فاضله و شهر آرمانی فلاسفه نوشته است. وی در این کتاب که خود به چند بخش بسیار بزرگ و مهم تقسیم شده، با پیش بینی فلسفی و عارفانه نظریات خود را در باره جوامع انسانی بیان داشته است...
ابونصر فارابی در موسیقی نیز استادی بی نظیر بود. اختراع قانون را به او نسبت داده اند. او علاوه بر نوشتن رساله های متعدد درباره موسیقی و زبان شناسی، نوازنده ای ماهر بود. نوشته اند که وی در محضر سیف الدوله همدانی ابتدا خطای یک یک خوانندگان و نوازندگان مجلس را بازنمود، آنگاه از کیسه ای که در کمر داشت چند چوب درآورد و آنها را به هم پیوست و بنواخت. همه را خنده گرفت. پس چوب ها را درهم ریخت و ترکیبی تازه فراهم بساخت و بزد. همه به گریه درآمدند. بار دیگر چوب ها را درهم ریخت و ترکیبی تازه فراهم آورد و ضربی دیگر آغاز کرد. همه حاضران حتی پرده داران و دربان ها نیز به خواب رفتند. او آنها را خفته رها کرد و برفت. ابونصر فارابی سعادت انسان را درترک پیوندهای ظاهری و بستگی های مادی می دانست و معتقد بود که تنها کسی باید به فلسفه و علم روی آورد که از جهت اخلاقی سخت پاک و بی نیاز باشد. وی به تربیت نفسانی خویش و شاگردانش بسیار اهمیت می داد و در زندگی شخصی به جاه و جلال و نام و شهرت بی اعتنا بود. بی علاقه گی وی را به جمع آوری تالیفات خود ناشی از عظمت روحی او دانسته اند. با وجود این بیش از ۱۰۲ رساله و کتاب از او به جای مانده که هریک در نوع خود بی نظیر است...
شیخ الرئیس ابوعلی سینا خود را شاگرد مکتب فارابی خوانده و گفته است که تنها از طریق مطالعه رساله های ابونصر توانسته است منظور ارسطو را از کتاب متافیزیک درک کند...
ابونصر فارابی در آثار متعدد فلسفی خود کوشیده است تا فلسفه را به معتقدات دینی مردم نزدیک کند، یا، به عبارت دیگر، معتقدات دینی را با اصول فلسفی از خرافه و توهم دور سازد. وی ثابت می کند که مثلا در موضوع آغاز آفرینش، فلسفه از اخبار مذهبی دقیق تر و به توحید نزدیک تر است. افزون بر این، فارابی برای رواج فلسفه، که دانستن آن را مانند علوم دیگربرای همه مردم لازم می دانسته، کوشیده که آن را به زبان و اصطلاحات مذهبی نزدیک کند. این کار پس از او در اواسط قرن دهم میلادی به وسیله اخوان الصفا، به طور کامل در رسالات متعدد عملی گردید. اما عده ای نیز به شدت آن را مردود شمردند. امام محمد غزالی در کتاب خود بر رد فیلسوفان، ابونصر فارابی و ابوعلی سینا را به عنوان دو تن از بزرگ ترین فلاسفه برگزیده تا با رد عقاید ایشان به طور کلی فلسفه را نادرست جلوه دهد. این قبیل مباحث و درگیری های فکری نشان می دهد که فلاسفه در آن زمان تا چه حد ناچار از کناره گیری از مردم و تحمل فشارهای اجتماعی بوده اند...
ابونصر فارابی در هشتاد سالگی در دمشق درگذشت و با آن که بیش از تنی چند بر جنازه او نگریستند، مجموعه ای گران قدر از آثار خود را به زبان عربی بر جای گذاشت. اما نه عرب که فیلسوف و نابغه ای خراسانی و از جمله شخصیت های برجسته و کم نظیری است که آثار و افکارش اثری جهانی داشته است.با تشکر
بنام خداوند جان و خرد

پروفسور مجید سمیعی
(زاده 29خرداد۱۳۱۶دررشت) پزشک و جراحمغز واعصاب سرشناسایرانی است. او در حال حاضر ریاست فدراسیون جهانیانجمن جراحان اعصاب و ریاست بیمارستان علوم عصبیهانوفر درآلمانرا بر عهده دارد

وی در زمینهٔتورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحیدستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام دادهاست. ایشان بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به «نورینوم آکوستیک» انجام دادهاست و در این زمینه بیشترین گزارشها متعلق به ایشان میباشد. ایشان در دهه ۱۹۹۰ اقدام به تاسیس یک مرکز بینالمللی علوم اعصاب (بهانگلیسی: International Neuroscience Institute) که به اختصار INI شناخته میشود، نمود. بنای این مرکز برگزفته از شکل مغز میباشد. این مرکز در شهر (هانوفر آلمان) واقع است و ریاست آن را پروفسور بر عهده دارد. پروفسور سمیعی شاگردان زیادی تربیت کردهاست که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار ایشان در یکی از کشورها برگزار میکنند. ایشان در حال حاضر نیز بسیار فعال بوده، عملهای جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیر انجام میدهد و در اغلب کنگرههای مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت میکند. پروفسور سمیعی به کشور خود ایران عشق میورزد و تلاش زیادی برای ارتقای جراحی مغز و اعصاب ایران انجام میدهد .

سمیعی در ۱۰ مهر ۱۳۹۰ به دریافت عنوان استاد افتخاری دانشگاه تهران نائل شد .
تحصیلات
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را دررشت به پایان رسانید و سپس عازمآلمان گردید. رشتههایزیستشناسی وپزشکی را دردانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دورهٔ تخصصجراحی مغز و اعصابرا زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجهٔ تخصص در این رشته نایل آمد
وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجهٔ پروفسوری جراحی مغز و اعصاب ازدانشگاه ماینتسنایل گردید .
در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمکبنیاد فولکس واگنتأسیس نمود.

در سال ۱۳۵۶، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهرهانوفر به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب دردانشگاه لیدنهلندبه وی اعطا شد و در سال ۱۳۶۶ دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال ۱۳۶۷ با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانوفر به کار پرداخت. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ ریاست انجمن بینالمللی قاعدهٔ جمجمه را به عهده داشت و در سال ۱۳۷۱ به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعدهٔ جمجمه انتخاب شد .
افتخارها
برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشتهاست، رییس جمهوری آلمان غربی در سال۱۳۶۷ نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزهٔ علمی ایالتنیدرزاکسنآلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد .

فهرست آثار پروفسور سمیعی
مقالات: بیش از ۵۰۰ مقالهٔ علمی و ۱۷ کتاب مرجع در خصوص
دستگاه عصبی مرکزی ومحیطی. کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبههای نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمهای ـ ضربههای وارد بر قاعدهٔ جمجمه ـ جراحی درساقه مغزو بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقهٔ زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعدهٔ مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ اطلس جراحی قاعدهٔ جمجمه.

بنام خداوند جان و خرد
نورالدین عبدالرحمن ابن احمد ابن محمد معروف به جامی(۲۴آبان۷۹۳-۲۷آبان۸۷۱)، (۲۳شعبان ۸۱۷ – ۱۷ محرم ۸۹۸ ه ق) ملقب به خاتم الشعرا شاعر، موسیقیدان، ادیبو صوفینامدار ایرانی سده ۹ قمری است. از طرف پدر نسبش بهمحمد بن حسن شیبانی، فقیه معروفحنفی سده ۲ قمری میرسد. پدرش اهلدشت (شهری در نزدیکیاصفهان بود که در سده ۸ قمری بهخراسان کوچ کرد و در شهر جام با شهرت دشتی منصبقضاوت یافت و ماندگار شدروزگار کودکی و تحصیلات مقدماتی جامی درخرگرد جام، که در آن زمان یکی از تبعاتهرات بود در کنار پدرش سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش بههرات رفت و در آنجا اقامت گزید؛ در همانجا به تعلم و تعلیم پرداخت و قسمت عمده حیاتش نیز در همانجا به سر آمدو از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص میکرد، سپس آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به شیخ الاسلام احمد جامذکر کردهاست .
جامی مقدّمات ادبیات فارسی و عربی را نزد پدرش آموخت و چون خانوادهاش شهرهرات را برای اقامت خود برگزیدند، او نیز فرصت یافت تا درمدرسه نظامیه هرات که از مراکز علمی معتبر آن زمان بود، مشغول به تحصیل شود و علوم متداول زمان خود را همچونصرف و نحو، منطق، حکمت مشایی، حکمت اشراق، طبیعیات، ریاضیات، فقه، اصول، حدیث، قرائت، وتفسیر به خوبی بیاموزد و از محضر استادانی چونخواجه علی سمرقندی ومحمد جاجرمی استفادهکند. در این دوره بود که جامی باتصوّف آشنا و مجذوب آن شد بهطوریکه در حلقه مریدانسعدالدین محمد کاشغری نقشبندی درآمد و به تدریج چنان به مقام معنوی خود افزود که بعد از مرگ مرشدش (۸۶۰ ه ق برابر با ۱۴۵۵ م) خلیفه طریقتنقشبندیه گردید. پس از گذشت چند سالی جامی راهسمرقند را در پیش گرفت که در سایه حمایت پادشاهعلم دوست تیموریالغ بیگ به کانون تجمّع دانشمندان و دانشجویان تبدیل شده بود. در سمرقند نیز نورالدّین توانست استادانش را شیفته ذکاوت و دانش خود کند. او که سرودن شعر را در جوانی آغاز کرده و در آن شهرتی یافته بود، با تکیه زدن بر مقام ارشاد و به نظم کشیدن تعالیم عرفانی و صوفیانه به محبوبیتی عظیم در میان اهل دانش و معرفت دست یافت.
اعتقادات مذهب
بر اساس نسب و طریقت
نقشبندیه و نوشتههای جامی واضح است که وی حنفی و اهل سنت بوده اما چون همه اهل سنت در حباهل بیت محمد ص سخنانی دارند و جامی نیز در این رابطه اشعاری دارد برخی او راشیعی دانستهاند؛ عدهای نیز او را متمایل به عقایداشاعره و فقهایشافعی دانستهاند. در کتاب شواهدالنبوه جامی ازخلفای چهارگانه با ادب و احترام بسیار یاد برده و ایشان را بر اهل بیت مقدم داشته، واحادیثی که در فضائل آنان بهپیغمبر منسوب است همه را نقل کرده و بهفارسی برگرداندهاست. با این حال جامی در مدح ائمه شیعه از جملهعلی، حسن وحسین و نیزسجاد اشعاری سرودهاست و ایشان را به صدق و عدل و شجاعت ستودهاست. اما آنچه جامی در ذم و سرزنشابوطالب و پسرشعقیل سروده بود، مورد مخالفت بسیاری از علمای شیعه و از جمله قاضی میرحسین شافعی و قاضی عبید شوشتری واقع شد تا حدی که میرحسین یزدی او را باعبدالرحمن بن ملجمقیاس کرد .
ان امام به حق ولی خدا که اسد الله غالبش نامی
دو کس او را به جان بی ازوردند یکی از ابلهی یک از خامی
هر دو را نام عبدرحمانست آن یکی ملجم این یکی جامی
هر چند از نظر خود او، رفض اگر حبّ آل محمّد باشد، درست و کیش همهٔ مسلمانان است و اگر منظور از آن بغض اصحاب رسول باشد، مذموم است و سپس گفتهاست مذهب «رفض» چون خواه و ناخواه به چنین بغضی میکشد، ناپسندیدهاست. دامنه عداوت منتسبین به اهل تشیع با جامی به زمان حیات او محدود نمانده و در زمان خروج صفویه و سرکوبی اهل سنت و شیعه سازی بالاجبار مردم دامنه این تجاوز بعد از وفات جامی به هرات رسید که لشکر صفوی دستور یافتند در هر کتاب و اسنادی که نام جامی را بیابند آن را تراشیده و به عوض آن خامی بنویسند که مولانا هاتفی خواهر زاده جامی در این وصف الحال شعری هم دارد.
آثار جامی :
از جامی دهها کتاب و رساله از نظم و نثر به زبانهایفارسی وعربی به یادگار ماندهاست:
1- آثار منظوم: جامی اشعار خود را در دو مجموعه بزرگ گردآوری کردهاست :
دیوانهای سه گانه شاملقصاید وغزلیات ومقطعات ورباعیاتجامی دیوان خود را در اواخر عمر به تقلید ازامیر خسرو دهلویدر سه قسمت زیر مدون نمود :
ادامه مطلب
| ادامه مطلب ... |
متولدین اردیبهشت
رنگ صورتی
خیلی به ندرت نگران می شود .هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام نمی گیرد اخم می کند اما عصبانی نمی شود ! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی اوست .
صورتی رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارای خود را خیلی راحت انجام می دهد و چیزی نمی تواند مانع او شود . وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات بارز اوست .همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد.
چرا که هیچکس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد ممکن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است.
بنام خداوند جان و خرد

فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگایرانی که در جهان غرب به نام) و با لقب "امیر پزشکان" شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد...
ولی به سبب آشفتگی اوضاع سیاسی در ماوراء النهر ، زندگی بر ابن سینا در زادگاهش دشوار شد و او ناچار بخارا را به مقصد جرجانیه و سپس گرگان ترک گفت...
در سال 403هجری قمری، پس از پشت سر گذاشتن سختیها و مشکلات بزرگی که در این سفر با آن ها مواجه شد و حتی چند تن از دوستانش را در میان راه از دست داد، از کویر شمال خراسان عبور کرد...
بنا به گفته منابع معتبر، ابن سینا در این سفر با عارف و شاعر مشهور "ابو سعید ابوالخیر" ملاقات کرد...
وی آرزو داشت که "قابوس بن وشمگیر" را که حامی نامدار علم و ادب بود، در جرجان ببیند؛ ولی هنگامی که به جرجان رسید، قابوس بن وشمگیر از دنیا رفته بود...
چون از این حادثه دلشکسته شد، مدت چندین سال در دهکده ای عزلت گزید. سپس در فاصله سال 405و 406 هجری قمری به ری رفت...
در این هنگامآل بویه برایرانفرمانروایی داشتند و افرادی از این خاندان در ایالات مختلف حکومت می کردند. ابن سینا مدتی در دربار فخرالدوله در ری درنگ کرد و سپس از آنجا برای دیدار یکی دیگر از فرمانروایان این خاندان، شمس الدوله به جانب همدان به راه افتاد...

این سفر برای ابن سینا بخت بلندی داشت؛ چرا که پس از رسیدن وی به همدان، او را برای درمان امیر شمس الدوله که بیمار شده بود و تمامی پزشکان از معالجه وی ناتوان بودند، دعوت کردند...
بوعلی توانست شمس الدوله را معالجه کند و به همین دلیل چنان تقربی نزد وی پیدا کرد که عهده دار منصب وزارت گردید و مدت چند سال؛ تا هنگام مرگ امیر، عهده دار این وظیفه سنگین بود...
پس از مرگ شمس الدوله بخت از وی روی گردانید و چون از ادامه خدمت در منصب وزارت خودداری کرد، او را به زندان افکندند. در زندان کتاب مشهورش "شفا" را به رشته تحریر درآورد...
پس از مدتی توانست از زندان فرار کند و با لباس درویشی از همدان گریخت...
ابن سینا از همدان به اصفهانرفت که مرکز بزرگی از علم به شمار می رفت و سال ها بود که آرزوی دیدار آنجا را داشت. در این شهر مورد توجه علاءالدوله قرار گرفت و مدت پانزده سال با آسایش خاطر در آن شهر زندگی کرد...
او در این مدت، چندین کتاب مهم نیز نوشت و حتی به ساختن رصدخانه پرداخت. اما این آسایش یرای وی دائمی نبود؛ چرا که یک بار اصفهان در معرض حملهمسعود غزنوییعنی فرزند سلطان محمود غزنوی قرار گرفت و در این حمله بعضی از آثار مهم این حکیم بزرگ از میان رفت...
این امر ضربه بزرگی برای وی بود و علاوه بر آن، بیماری قولنج نیز آزارش می داد. به همین دلیل، دوباره به همدان بازگشت و به سال 428 هجری قمری و در سن پنجاه و هفت سالگی در این شهر از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد...
بنام خداوند جان و خرد
بنام حضرت عشق
عمری نماز به پا داشتم و ندانستم برای چیست و چه می گویم . ولی امروز الله اکبر گفتم . تو نیز مرا بزرگ خواندی . نیت کردم ، نظر کردی و من مشغول به توصیف صفات تو شدم . گفتی از توصیف بی نیازم (سبحان الله عما یصفون) . تو خود را در نماز توصیف می نمایی بنده ی من ، حال توصیف بنما تا من احسنت بگویم . حمد را آغاز نمودم:

الحمدالله رب العالمین : سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است .
- سپاس بنده ای را که دعوتم را لبیک گفت .
الرحمن الرحیم : بخشنده و مهربان است .
-احسنت بر بنده ای که می بخشد و مهر می ورزد.
مالک یوم الدین: صاحب روز جزاست.
- جزای تو را میزان اشتیاقت قرار خواهم داد.
ایاک نعبد و ایاک نستعین: فقط تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.
- من نیز خواستار شمایم و منتظرم همدیگر را در رسیدن یاری نمایید.
اهدنا الصراط المستقیم : ما را به راه راست هدایت کن.
- هدایت نمودم و هدایت از آن توست.
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الاضالین: راه کسانی را که آنها را مشمول نعمت خود ساختی ، نه راه کسانیکه بر آنان غضب نمودی و نه گمراهان .
- همانا تو خود در مسیری و شایسته ی نعمت و گمراهان تنها و بی یاورند ، من هستم ولی مرا نمی یابند ، آنها خود چشم خویش را بسته اند . من در همه حال در کنار بنده ام هستم .

حال نوبت توحید گفتن است . بگو تا پاسخت دهم .
قل هو الله و احد : بگو خدا یکتا و یگانه است .
تو نیز یکتایی در آفرینشت بنگر، تو نیز بی نظیری .
الله الصمد : خداوندی که همه ی نیازمندان قصد او را می کنند.
بنده ام تو باور نداری که قسمتی از خدایی و بی نیاز خواهی گشت روزی که من تو و تو من باشیم.
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من تو ام یا تو منی
لم یلد و لم یولد : هرگز نزاد و نه زاده شده .
آری من ازلی و ابدیم و تو در سفری از ازل به ابد در راه یافتنی که تو نیز همان اول و همان آخری.
و لم یکن الله و کفوا احد : برای او شبیه و مانندی نبوده است .
آیا تو پنداری برای تو شبیه و مانندی آفریدم.
در این گفت و شنود عاشقانه از خود خجل گشتم . آرام الله اکبری گفتم و به رکوع رفتم که نگاهم از شدت حیرت دوید و گویی از وجودم جدا گشت . تعظیم زیبای هستی را در برابر وجود خویش می دیدم . سبحان ربی العظیم و بحمده :...
من در اشتیاق دیدار زیباترین مخلوقم عظمت هستی را در برابرش به تعظیم نشاندم .
زانوانم طاقت نیاورد و به سجده رفتم .سبحان ربی الاعلی و بحمده :...
آری بنده ی من تو بزرگ و والایی. بر ساختار وجودیت پیشانیت را می سایی و من می بالم بر خشوع تو ، تقدیم تو باد جلال و بزرگی .
بار دگر سجده می روم .اینبار عظمت هستی به گرداگرد وجودم در حال چرخش است . حال می فهمم چرا سجده بزرگان طولانی است و بر خاستن از آن دل کندنی نیست . با اشک شوقی که نمی دانم منشاء آن چشمانم هستند یا کل وجودم ، بر می خیزم به شوق حمد و وتوحیدی دوباره .
پروردگارا بگذار هر آنچه می گویم خود نیز پاسخ دهم .
آری سپاس جلال و عظمتت را . بخشندگی و کرامتت را ، صاحب همه چیز و هیچ چیز تو را می پرستم و یاریت را می طلبم . هدایتم بنما از کور دلی و نگذارم در راه بی کسی . تو بی نیازی و یکتایی و من نیازمند ذات اقدست.
قنوت را در این رکعت می خوانم که بگویم دل پر دعایم امروز فقط یک چیز را می خواهد ربنا آتنا فی الدنیاحسنه و قی الاخره حسنه ...خدایا در دنیا و آخرت تنها تو را می خواهم .
در رکوعم بگذار بر تو تعظیم نمایم و در سجده ام بگذار غرق اطاعت گردم .
شهادتی می دهم با تمام وجود که اشهد ان لا اله الا الله ... و اگر سلام می گویم حکایت آن است که با خداحافظی ترکت نکنم و سلام نیت همیشه با تو بودن باشد و تا زمان وصال دیگری از راه برسد از نظرت پنهان نگردم.
اگر می دانستم از زمان این نماز تا نماز دیگر تو همچنان عاشقانه نشسته ای تا من خود را برسانم ، دیگر چگونه می توانستم ترکت کنم . معبود من ، معشوق من ، من که باشم که تو را در انتظار دیدار خود بگذارم .
با حلقه ی رحمانیتت در برمان گرفتی و با حلقه ی رحیمت غسلمان می دهی . این چه حالیست امشب این چه دیداریست ؟ ای کاش زمین می گذاشت این لحظه را پایانی نباشد . کاش دورانش حول زمان نبود تا ثانیه ها مرا از تو دور نسازد.
کاش مفهوم دائم الصلاة را نیز درک می نمودم تا ... (خوشا آنان که دائم در نمازند)
یـــــا رب دل پــاک و جــان آگـــاهـم ده
آه شــب و گـریـه ی سحـرگـــاهــم ده
در راه خــود اول از خــودم بیخــود کـن
بیخود چو شدم زخودبه خود راهم ده
مناجات خواجه عبدالله انصاری
بنام خداوند جان و خرد
کفتر جلد خونمون کفتر خوب و مهربون
کفتر خوب و با وفا شاه همهءپرندها
وقتی میری تو اسمون نقطه میشی توی هوا
نگات به دستای منه تنت کجا دلت کجا
معلم عزیز من گفته یه انشاءبنویس
از گلهای روی زمین تا دل ابرا بنویس
چی بنویسم طوقی جون حرفی نمونده واسمون
انشاء که نیست درد دله حرفای ساده مشکله
بنام اون خدائیکه واسه همه’ دنیا نفسه
کاشکی که فردا نرسه
کاشکی که فردا نرسه
شبهای هیچ بنده خدا نباشه مثه شب ما
به اسمون نگاه کنه تا صبح دعا دعا کنه
که کاشکی شب سحر نشه هیچکسی دربدر نشه
صابخونمون فردا نیاد
اثاث و تو کوچهءخیس
بریزه با داد و بیداد
اگر که نصف شب بابام بساط شو جمع بکنه
یزره از عربدهاش سر همموکم بکنه
با سیلی تو گوشم نزنه وقتیکه دلخوشیش کمه
مادر بزرگ اگر بازم زیاد برام دعا کنه
شاید اگر بیشتر از این خدامونو صدا کنه
اگر که خواهر کوچیکم راه بره بازم بی عصا
طوقی خوب و با وفا شاه همه’پرنده ها
قسم به عزت خدا می برمد امام رضا
معلمم نگاه میکرد به کاشی روی زمین
با بغض سردی تو صداش
گفت برو بچه جون بشین
نمره بیست ارزونیتون
فقط #فقط تو انشا’تو نخون
فقط تو انشا’تو نخون
بنام خداوند جان و خرد
انالله و اناالیه راجعون
بدینوسیله با کمال تاسف وتاثر و اندوه به اطلاع تمام هموطنان ایرانی داخل کشور و خارج از کشور میرسانم :
استاد جلال ذالفنون در مورخه 28/12/90 دار فانی را وداع کرده و کانون فرهنگ و موسیقی سنتی ایران را در غم فقدان خویش باقی گذاردند...
وجادارد که فقدان ان عزیز از دست رفته را به خانواده محترمشان. خانم زنگنه و تنها پسر گرامیش سهیل عزیز و دو دختر مهربانش و استاد ارش زنگنه و استاد محمدرضا شجریان و پسر عزیزشان و استاد شهرام ناظری و پسر عزیزشان و جامعه هنرمندان موسیقی سنتی ایران و تمام هموطنان عزیز تسلیت عرض نموده ...و از خداوند متعالی علو درجات و ارامش و شادی روح ان مهربان را تقاضا و درخواست میکنم...امین یا رب العالمین
بنام خداوند جان و خرد
زندگی نامه استاد «جلال ذوالفنون» از زبان خود استاد
او در سال 1316 در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانوادهاش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت در سال هزار و سیصد و شانزده شمسی در آباده فارس بدنیا آمدم و اولین مربیان من درموسیقی پدرم حبیب و برادر بزرگم محمود ذوالفنون بودند و بعد از آن بتدریج تقریبا از همه استادان زمان به طور مستقیم و غیرمستقیم بهره گرفتم .
مهمترین و موثرترین اساتید:جلال ذوالفنون
موسی معروفی . جواد معروفی . روح الله خالقی . نورعلی برومند . داریوش صفوت . سعید هرمزی . یوسف فروتن .
استادانی که به طور غیرمسقیم از محضر آنها بهره جستم
ارسلان درگاهی . ابولحسن خان صبا .
بیوگرافی هنری جلال ذوالفنون
الف - مراحل فراگیری موسیقی
1-آشنایی با نغمات موسیقی از سنین کودکی تحت تاثیر فضای هنری پدر و برادر بزرگ محمود .
2-تحصیل موسیقی با روش اکادمیک از نه تا هجده سالگی در هنرستان موسیقی ملی .
3-آشنایی با تکنیک تار و سه تار- ویلون از 1951 تا 1958
4-تحصیل موسیقی به مدت 4 سال و آشنایی بیشتر با موسیقی کلاسیک در ایران در دانشگاه تهران از 1967 تا 1971
5-دوره آموزش هنر در وزارت فرهنگ و هنر به مدت 40 ساعت به منظور آشنایی با روش های جدید آموزش تحصیل موسیقی و تحقیق در مقطع فوق لیسانس به مدت 4 سال در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی وابسته به سازمان رادیو و تلویزیون .
ب- اساتیدی که افتخار شاگردی ایشان را داشته یا غیر مستقیم از روش آنها استفاده کرده ام :
پدرم حبیب ذوالفنون- روح اله خالقی-موسی معروفی- جواد معروفی- حسن صبا-نورعلی برومند- دکتر مسعودیه- دکتر داریوش صفوت- یوسف فروتن- سعید هرمزی- ابولحسن صبا-ارسلان در گاهی و علیرضا مشایخی .
پ - فعالیت های هنری
1-کنسرت موسیقی در انجمن فرهنگی ایران و شوروی تکنوازی تار 1958
2-فعالیت در سازمان رادیو و تلویزیون از 1958 تا 1967
3-تدریس موسیقی درکانونهای هنری و آموزشی از مقطع کودکستان تا دانشگاه از 1958 تا امروز .
4-کنسرت های متعدد در . ایران- ژاپن- کشورهای اروپایی- امریکا-کانادا- استرالیا از 1958 تا امروز .
5-همکاری با موریس بژاز در زمینه تلفیق موسیقی ایرانی با باله های اروپایی .
6-تحقیق روی موسیقی فولکور ایران در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی .
7-همکاری با ژان دورینگ در زمینه آشنا کردن ایشان با موسیقی ایرانی در سالهای 1975 تا 1980
8-شرکت در سمینار موسیقی در ژاپن بنا به دعوت سازمان هنری (A.T.P.A) به منظور معرفی موسیقی ایران به کشورهای خاور دور در 1976
9-همکاری با موسسه DELA MUNOT (دولامونته) بروکسل به منظور معرفی موسیقی ایران به کشورهای اروپای غربی .
10-همکاری با موسسه WORD MUSIC INISTTUTE به منظور اجرای کنسرت در نیویورک و معرفی موسیقی ایران به ملل دنیا 1994
11-اجرای کنسرت در محل سازمان ملل متحد در نیویورک به منظور معرفی موسیقی ایران به سایر ملل در سال 1994
ج - تالیف و تولید
1-تهیه نوارهایی که سه تار در آنها نقش اصلی دارند مانند: گل صد برگ .
آتش در نیستان- شیدایی و دهها نوار که قسمتی از آنها به عهده اینجانب بوده است .
2 -تهیه نوارهایی در زمینه آموزش سه تار .
3 -تدیون تجربیات 35 ساله در زمینه آموزش موسیقی بصورت کتاب در چهار جلد .
4 -کتابی در زمینه آنالیز آثار درویش خان .
5 -تهیه مقالات گوناگون در زمینه موسیقی ایرانی در نشریات ایرانی و خارجی .
6 -تهیه نوارهایی در زمینه تکنوازی سه تار با عناوین: پرواز-پرند-پیوند - دل آوا – هجده تصنیف. ردیف شور و :
7-تهیه آثاری از موسیقی عرفانی ایران با همکاری سهیل ذوالفنون در امریکا با عناوین کرد بیات و سفر روحانی 1370
8 -کتابی فنی در زمینه روش نوازندگی ذوالفنون در شرف انتشار با عنوان مکتب موسیقی ذوالفنون.
9 -کتاب تحقیقی در زمینه روان شناسی جامعه شناسی فلسفه هنر و ارائه راهکارهایی در زمینه حرکت صحیح موسیقی ایرانی تحت عنوان "گل صد برگ" و یا " موسیقی ایران از دیدگاهی دیگر "
10 -نوار گروهی تحت عنوان سیم آخر روی اشعار مولانا در شرف انتشار .
11 -آلبومی از نوازندگی تار در شرف انتشار .
با تشکر
این بنده ناچیز خداوند منان
ن . محمودی
متولدین فروردین : سرخ
رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید . هیچ کس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد . آنها هرگز تحمل شکست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال بسیار خوشبین هستند.آنها جنگجویان خوبی هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشکلات برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند . آنها هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن میدوند و به همین علت کمتر به دیگران وابسته اند.
بنام خداوند جان و خرد
رهی معیری
شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهٔ سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهٔ گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد .

دست خط استاد رهی معیری
آثار رهی در این مجموعه
غزلها _ جلد اول تا چهارم . چند غزل . چند قطعه . ادبیات پراکنده . رباعیها
منظومه ها.

لاله دیدم روی زیبای توام امد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام امد بیاد
سوسن و گل اسمانی مجلسی اراستند
روی و موی مجلس ارای توام امد بیاد
بود لرزان شعله شمعی در اغوش نسیم
لرزش زلف سمن سای توام امد بیاد
پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
های های گریه در پای توام امد بیاد
شهر پر هنگامه از دیوانگی دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام امد بیاد

مقبره استاد رهی معیری
شمیران _گورستان ظهیرالدوله
بنام خداوند جان و خرد
نعمتهای بیکران خداوند متعال در خصوص راحتی و اسایش و ارامش روحی افـراد بشـردر مقاطـع اعصــار و زمان حاکم بر زمین دائما" فرستاده و احیا گردیده است . که متاسفانه ازطرف برخی انسان نماهـای شیطان صفت با ایجاد گروهای مافیائی و تشکیلاتی از استفاده بهینه دیگر انسانها بـا ارعـاب و وحشت و زورگیری و با تشکیل حکومتهای خودکامه برای زیادخواهی و سپری شدن عمر کثیف اشان و امیال رذیــلاان اشان جلوگیری میشود و تمام نعمات را در اختیار خود گرفته و خویش رامحق درتقسیم (نعمتهای خداونـد منان که بی دریغ برای تمامی مخلوقات تدارک و اعطا فرموده است )میدانند.و بخود اجازه اینکار رامیدهند.البته لازم به توضیح است که از طرفـی اراده خداوند براین واقع شد که خیر و شر در کنار هم معنی بگیرد تا افـراد بشر راه ترقی فکـری و شعــوری خود را پیدا کنند نه اینکه باعث سو استفاده شیطان و دارو دستهایش گردد و بهمیـن علـت در ایـات قــران حکیم اشاره فرموده که من شماانسانها را ازاد خلق کردم و دراختیــار خودتــان(سرنوشـت) قـرار دادم وراه خوب و بد را به دلیل عقل و شعورتـان برایتـان روشـن نمـودم و اگــر بـدانید با من و من با شما عهد بستم وشما پذیرفتید تا زمان معین . بخاطر همیـن تمـامی ایـام عمـر و تصمیم گیری هایتان در اختیار خودتان است و مابقی قضایا . اگر خاطر عزیزتان باشد در مقاله افرینـش خدمتتان عـرض کـردم کـه خداونـد کریم مـا را در نهایت عشق خویش افرید و عشقـی خـاص بـر مـا دارد یقینا" همه ما در برهه ای از زمان عـاشق شـــده ایم هر چند کـه جنـس عشـق زمینـی مـا بـا عشــقاسمانی معبـود مـا خیلـی فـرق دارد ولـی کـمــی از خصوصیات انرا دارا اسـت. وقتـی عاشـق یـک موجـود زمینی میشوید می بینیـد که چه حالی پیدا میکنیـد وچطوردرهر لحظه دلتان با معشوق و فکر و روحتان با اوست حال این معشوق میتونه پدر یا مادر یا همسر یا فرزند یـا دوسـت ویـا هـر کـس دیگـر بـاشـد. حاضر نیستید که ازارکوچکی بـه او بـرسـد. پـس این را درنظر بگیرید که خداوند مهربانمان با ماها همین حال را دارد و حضرت دوست عشق پاینده ای به ما دارد. این کاستی ها وگرفتاریها و ناملایمت ها توسط همنوعانمان برایمان ایجاد میشود .خواهش میکنم بحساب حضرت باری تعالـی نـگـذاریـد و سعـی کنیم اصل فتنه را پیـدا و از صفحه روزگار پاکـش کنیـدو از بیــن ببریتـش . اگـر ایــات اسمانــی قـران حکیـم را بـررسی کـرده باشید تمام اتمام حجتها با ما شده است .
ای کاش در کشور انقدر امنیت و راستی ودرستی حاکمیت داشت
و رفقاتها ارزش داشت...... که هیچکدام از مردم عزیز ایران با ترس
و دلواپسی و بدون نیاز و توسل به دروغگوئی میتوانستن با یکدیگر
ارتباط داشته باشن و از نعمات ارسال شده توسط خداوند استفاده کنند.
متولدین اسفند : سبز
رنگ بخشنده فطرت آنها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند .
سرشت دلپذیر جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر
قرار می دهند . او نسبت به همه قید و بندهایی که محدود کننده هستند بی
اعتناست به شرط آنکه آزادی خیال پردازی را از او نگیرند و بتواند بنا
به خواست خود زندگی کند . او همچنین در مقابل توهین ها تهمت ها و
نظرات دیگران نیز بی تفاوت است . بنابراین خیلی به نودرت ممکن است عکس
العمل شدیدی از او ببینید . البته فکر نکنید که کلاً آدمی بی خیال است
زمانی که احساساتش جریحه دار شود با زیرکی خاص خود به نیش و کنایه می
پردازد و طرف مقابل را مورد ریشخند و استهزاء قرار می دهد.
بنام خداوند جان و خرد
تنی چند از سرداران زن ایرانی
یوتاب: سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی – برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد.
آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.
آرتادخت: وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.
آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از” گشتاسب بنده” بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است.
آذرآناهید: ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان)
پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است.
زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال – آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده.
فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.
کاساندان: پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است.
گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند.
آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند.
گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴
هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها ۱+۲۷۴ یشتها ۲)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همایچهر آزاد” ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است.
پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود.
شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور – شهریار – فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند.
بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیاموجود است.
با امید بالندگی ایران و ایرانی
ن . محمودی
بنام خداوند جان و خرد
بد نیست مربیهای تعلیم و تربیت و اولیای تربیتی خانواده ها این متن را مطالعه کنند و نظر بدهند!؟....
در مهد کودک های ایران ۹ صندلی میذارن و به ۱۰ بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد ۹ بچه و ۸ صندلی و ادامه بازی تا یک بچه باقی بمونه. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.
در مهد کودک های ژاپن ۹ صندلی میذارن و به ۱۰ بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم ۱۰ نفره روی ۹ تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد ۱۰ نفر روی ۸ صندلی، بعد ۱۰ نفر روی ۷ صندلی و همینطور تا آخر.
با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هر کی باید به فکر خودش باشه. اما در سرزمین آفتاب، چشم بادامی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر و کار تیمی رو یاد میدن.
بنام خداوند جان و خرد

بنام خداوند جان و خرد
شما ای جوانان عزیز با هم همبستگی داشته باشید .
نگذارید نفاق در شما تاثیر گذار باشد و همبستگیتان را بشکند.ودر شما رخوت ایجاد کند .انهائیکه نظر به سرقت ابرو و شخصیت و اموال شما را دارند .
بزرگترین هدفشان تفرقه مابین شما جوانان که در هر کشوری اینده سازان ان مملکت هستند را ایجاد کنند و باید هوشیار بود و عاقلانه رفتار کرد تا محکوم
به شکست در مقابل شگردهای انان نگردید.اینان مردمی مزور و شیاد هستند و از هر فسادی بخاطر امیال کثیف خودشان رویگردان نیستند.باید راهی جدید
ایجاد کرد .بیائید و افکار و نظرات خود را در هم بیامیزید وراه جدیدی برای مبارزه با استعمار داخلی پیدا کنیم .تا جانی و انرژی ای در روح و بدنمان باقی مانده
است .اگر بخواهید دیر تصمیم بگیرید باخت تان حتمی است.باید همت کرد تا دشمن بیشتر خود را تجهیز نکرده و محور جدیدی برای پاتک پیدا نکرده است.
بیائید و نظراتتان را تجمیع کنید.
از خداوند متعالی تقاضا دارم که تمامی بندگان خود را هدایت فرموده و کمک حال تمام بندگان خیرخواه در راه افرینش و اسایش دیگران باشد الهی.
لطفا فکر کنید







با دعای خیر
بنام خداوند جان و خرد
دوستان عزیز لطف کنید و در رابطه با این متن و مطلب نظر بدهید.(بدون شعار)
محبت زیادی همیشه آدمها را خراب میکنه
گاهی آدمها میروند نه برای اینکه دلایل ماندنشان کم شده
به این دلیل که انقدر کوچکند که تحمل حجم بالای محبت تورا ندارند.....
او که رفتنی ست بگذار برود ....
خیالی نیست
علت عمده سقوط فرهنگی و عقب ماندگی کشورمان:
عدم درک محبت.
متوسل شدن به دروغ و دروغگوئی روزمره در هر زمینه.( دراین خصوص هم نظر دهید)
بنام خداوند جان و خرد
زنده یادفریدون مشیرى درسال ١٣٠۵ هجرى شمسى در طهران چشم به جهان گشود ، دورهٴابتدائى ومتوسطه را درمشهد گذراند وسپس دررشتهٴ ادبیات فارسى ازدانشگاه طهران فارغ التحصیل شد.
ازهجده سا لگى آثارش درمطبوعات منتشرمى شد، مشیرى ازشاعران برجسته و توانمندى بود که درزمینهٴشعرنو مهارت فراوانى داشت ، اوکلمات را ساده و زیباو دلنشین بکارمى بردو با کلا مى که راستى وصداقت درآن موج مى زند خواننده را به تحسین وا مى دارد .
زنده یادمشیرى درتمام ایّام حیاتش باشعر زندگى کرد ، با شعرانسا نیّت ومحبت را گسترش داد و در نها یت با سلاح شعربا پلیدى ها ودشمنى ها به مبارزه برخاست .
فریدون مشیرى درششم آبان ماه ١٣٧٩ به علت ابتلا به سر طان خون درطهران درگذشت وبه ابدیت پیوست روانش شاد و یادش گرامى باد .
غنچه با لبخندمى گویدتماشایم کنید
گل بتابدچهره همچون چلچراغ
یک نظربرروى زیبایم کنید
سروناز :
سرخوش وطنّازمى بالدبه خویش
گوشهٴ چشمى ببالا یم کنید
باد نجوا مى کنددر گوش برگ
سردرآغوش گلى دارم کنارچتربید
راه دورى نیست پیدایم کنید
آب گوید:
زاریم را بشنوید
گوش برآواى غم هایم کنید
پشت پرده باغ امّا درهراس
بازپائیزاست ودرراهندآن دژخیم وداس
سنگ هاهم حرف هائى مى زنند
گوش کن،خاموش ها گویا ترند
ازدرو دیوارمى باردسخن
تا کجادریابدآن راجان من
درخموشى هاى من فریاد ها ست
آنکه دریابدچه مى گویم کجاست ؟
آشنائى بازبان بى ز بانانى چوما دشوارنیست
چشم و گوشى هست مردم را ، دریغ !
گوش ها هشیارنه
چشم هابیدار نیست
فریدون مشیرى
=========
بى زبانان
بنام خداوند جان و خرد
ای کسانی که امروز در بستر آرمیده اید آیا می اندیشید ؟که راحتی امروز شما مستلزم بردگی فردا می باشد.
و فردا کسانی آزاد خواهند زیست که از راحتی امروز صرف نظر کنند.
چگونه از اجداد خود که اینک از جهان دیگر نگران شما هستند شرم نمی کنید که طوق بندگی یک ستمگر خون آشام چون آستیاژ را بر گردن بگیرید تا این که مبادا وعده خوراک امروز شما تعطیل شود یا امشب نتوانید مثل شب های قبل به آسودگی بخوابید؟
ای روسای قبایل فارس که اجداد شما آزاد می زیسته اند بدانید که هرکسی راحت طلب بشود ذلیل خواهد شد و تمام کسانی که با ذلت نابود شدند قربانی راحت طلبی خود گردیدند.
یک ستمگر برای این که مردم را برده ی خود کند از دو چیز آنها استفاده می نماید:
اول: از حس راحت طلبی آنها
دوم: از ترسشان.
تا وقتی که تو وحشت داشته باشی و نتوانی خواب و خوراک امروز خود را فدای آزادی و استقلال و راحتی فردا کنی نخواهی توانست که خود را از زیر بار ستم آزاد نمایی.
آزادی و استقلال موهبتی است که به رایگان به تو نمی دهند و بهای آن دو چیز است:
اول اینکه بتوانی راحتی امروز خود را فدا کنی .
دوم اینکه از مرگ بیم نداشته باشی.
سرباز خوب فقط آن نیست که در میدان جنگ خوب شمشیر بزند و خوب اسب براند,بلکه باید بتواند خستگی ,بی خوابی,گرسنگی و راهپیمایی های طولانی هم تحمل کند.
برخیزید و مقابل اهورا مزدا و مقابل اجداد خودتان عهد کنید که از امروز راحت طلبی و ترس از مرگ را کنار بگذارید و خود را آماده نمایید که برای تحصیل آزادی و استقلال به پیشواز مرگ بروید زیرا تا مرگ را استقبال ننمایید به حریت و استقلال نخواهید رسید و محال است که قومی بتواند بدون دست از جان شستن خود را از ظلم و بردگی نجات دهد.
منبع:کتاب سرزمین جاوید,اثر:ماریژان موله,هرتز فلد,گیر شمن,جلد1,صفحه ی 230
بنام خداوند جان و خرد
چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود
که تنهایی و بیکس و محتاج....!!!
خیلی جالبه نه؟؟؟؟
سعی کنیم که همدیگر را درک کنیم
واز ضعف های هم
برای عذاب دادن یکدیگر استفاده نکنیم
و اگاه باشید که دیگر وقت انچنانی
برای جبران ندارید.
از خواب غفلت بیدار شوید
و متوجه زمان کوتاهتان باشید!!!
این بنده ناچیز ن . محمودی
بنام خداوند جان و خرد
بنام خداوند جان و خرد

بنام خداوند جان و خرد

در شب رحلت خاتم انبیا، محمد مصطفی (ص) فرشتگان عرش می گریند. عاشقانش با چشمانی اشک آلود، مرثیه غم می سرایند. ما نیز در شب رحلت آسمانی اش در سوگ می نشینیم.
غمی در سینه ام می جوشه امشبچراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرنِ مشکی شو، زهرا علیهاالسلام
به جای مادرش، می پوشه امشب

یا رسول الله! با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد.
رحلت جانگداز حضرت محمد مصطفی(ص)
پیامبر بزرگوار و گرامیمان را بعموم مسلمین
جهان تسلیت عرض میکنم
این بنده ناچیز خداوند
ن . محمودی
بنام خداوند جان و خرد

اى کریم اهل بیت علیهم السلام! قلب اندوهگینمان در عزایت ، دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم.
سلام، غریب تر از هر غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!

شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع)
را بعموم شیعیان تسلیت عرض میکنم
بنده ناچیز خداوند مهربان
ن . محمودی
بنام خداوند جان و خرد
خوشا آنان که با عزت زگیتی بساط خویش برچیدند و رفتند
زکالاهای این آشفته بازار محبت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که در میزان وجدان حساب خویش سنجیدند و رفتند
نگردیدند هرگر گرد باطل حقیقت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که از پیمانه دوست شراب عشق نوشیدند و رفتند
خوشا آنان که در راه عدالت بخون خویش غلتیدند و رفتند
خوشا آنان که بذر آدمیت در این ویرانه پاشیدندو رفتند
چونخل بارور برتنگدستان ثمر دادند و بخشیدند و رفتند
زجزر و مد این گرداب هایل سبکباران نترسیدند و رفتند
خوشا آنان که پا در وادی حق نهادند و نلغزیدند و رفتند
زتقوی جامه در برکن که پاکان زتقوی جامه پوشیدند و رفتند
مشو غافل که پاداش بدو نیک زگیتی رفتگان دیدند و رفتند
خوشا آنان که بار دوستی را کشیدند و نرنجیدند و رفتند
رسا در راه خدمت باش کوشا خوشا آنان که کوشیدند و رفتند
خدایا ما را مدیون شهدا مگردان
امین یا رب العالمین
بنام خداوند جان و خرد
نسخههای ضد و نقیض برای بازار سکه و ارز
یک کارشناس اقتصادی با بیان اینکه وظایف اصلی بانک مرکزی به فراموشی سپرده شده است، از نسخههای ضد و نقیض بانک مرکزی برای تالاطمات بازار سکه ارز انتقاد کرد و گفت: مقام مسئول بانک مرکزی چنان لحظهای نظراتش را تغییر می دهد و آنچنان بی اعتبار سخن می گوید که وقتی به شمال فکر می کند، مردم به جنوب می روند.
محسن علی حسینی:وی با اشاره به وضعیت بحرانی در بازار ارز و سکه، آن را نتیجه بی تدبیری و مسائل پشت پرده در چند ماه گذشته دانست و گفت: بانک مرکزی هر کشوری مستقل از تمامی ارگانها و نهادهای سیاسی آن کشور است. این استقلال آنجاست که تصمیمات پولی و اعتباری هر کشور توسط بانک مرکزی اتخاذ می شود و رئیس بانک مرکزی، از بزرگترین اقتصاددانان آن کشور است. زیرا هر تصدی حداقل، دو رکن دارد: دانش و تجربه.
وی افزود: خطای محض آنجاست که پست های بسیار حساس بانک مرکزی به اشخاصی سپرده می شود که حائز شرایط علمی و تجربی مناسب نیستند.
وی اضافه کرد: نگاهی به گفتار و کردار مسئولان بانک مرکزی، در چند ماه گذشته نشان می دهد که وظایف اصلی بانک مرکزی که شامل حفظ ارزش پول ملی،تسهیل مبادلات بازرگانی، نظارت بر معاملات طلا و ارز و نظارت بر بانک ها و موسسات مالی و ... است به فراموشی سپرده شده اند. نوسانات عجیب نرخ سکه و ارز و ماجرای اختلاس چند هزار میلیاردی ، مشتی است نمونه خروار. بانک مرکزی در گامی فراتر، گاهی با سکوت و گاهی با عمل خود به موج آفرینی مصنوعی پرداخته و از نوسانات ایجاد شده به کسب درآمد می پردازد.
علی حسینی با اشاره به اظهارات غیر کارشناسی مسوولین بانک مرکزی اظهارداشت: رئیس بانک مرکزی اواخر تیرماه در گفتاری عجیب ، افزایش قیمت ارز درشرایط فعلی کشور را توجیه می کند و در شرایطی که بازار ارز و سکه دچارالتهاب شده است با دستورالعمل های 1400 تومانی به صرافی ها، دنبال درمان چنین جراحت هایی است. مقام مسئول بانک مرکزی چنان لحظهای نظراتش را تغییر می دهد و آنچنان بی اعتبار سخن می گوید که وقتی به شمال فکر می کند، مردم به جنوب می روند.
وی افزود: بانک مرکزی نظرات کارشناسان و متخصصان اقتصادی را هم به کناری انداخته و صرفاً به اجتهاد خویش عمل می کند. نظر دهها استاد کهنه کار علم اقتصاد و کارشناسان خبره اقتصادی مبنی بر لزوم تغییر سیاست پولی و بانکی با بی مهری و بی توجهی روبرو می شود و توصیه ها همگی به هدر رفته اند. به راستی منطق و سبک بانک مرکزی ما چیست؟ تصمیمات بانک مرکزی در هیچ مکتب،الگو و فرمول اقتصادی نمی گنجد. این رفتارها سیاستمدارانه و روانشناسانه هم نیست. مطابق عرف و احساس عمومی هم نیست.
وی افزود: وجود سازمان مدیریت و برنامه ریزی به عنوان "مغز" دولت، کمک بسیار یزرگی به جهت دهی های اقتصادی دارد که با انحلال لجبازانه آن،بزرگترین بال مشورتی و برنامه ریزی دولت از دست رفت و عملاً بدنه کارشناسی دولت بسیار ضعیف شده است. تصمیمات، بایدها و نبایدهای اقتصادی و مدیریتی، پشتوانه علمی و تحقیقی خود را از دست داده است.
وی اضافه کرد: رئیس بانک مرکزی ابزارهای غیربانکی را قبول ندارد، به صرافی ها بی اعتنایی می کند، به بورس کالا و آتی قمار می گوید، با لجبازی به درخواست های مدیران بورس برای حضور و عرضه در این بازار ها توجه ندارد. به تجربه کشورهای دیگر توجهی ندارد و با دامن زدن به نگرانی ها وشایعه ها و افزایش تهدید ها و محدودیت ها معلوم نیست به چه کاری میپردازند.
علی حسینی افزود: التهاب امروز در موضوع سکه و ارز، ناشی از پیچیدگی های اقتصادی و سیاسی است که عبور از آن نیازمند مهارت و دانش و داشتن روحیه بسیجی است. با سکوت هرچند با نام وحدت باشد نمی توان به جامعه آرامش واقعی داد.وی اضافه کرد: مستمر بودن نوسان ارز و سکه در شرایطی که به انتخابات نزدیک می شویم و مخالفین نظام طمع آشوب های داخلی دارند موجب فشار به اقشار کم درآمد جامعه می شود و با افزایش قیمت ها، هزینه تولید داخلی افزایش و در پی آن تولید ملی کاهش می یابد. در چنین شرایطی سراب است اگرفکر کنیم این درآمد های کوتاه مدت دولت، می تواند فرصت شغلی جدید به وجود آورد و بیکاری و فاصله طبقاتی را کاهش دهد.این کارشناس مسایل پولی و بانکی تاکید کرد: اگر رئیس بانک مرکزی می خواهد اعتبار بانک مرکزی و اقتصاد کشور حفظ شود،باید به سرعت، هم از مسکّن ها استفاده کند و هم دنبال درمان ریشه ای باشد. تب نقدینگی و دلالی ارز و سکه و افزایش قیمت ها تنها با عرضه قابل حل است.همانطور که در زمان تحریم بنزین، دولت توانست به سرعت کمبود بنزین را جایگزین کند. وی افزود: برای ممانعت از تقاضای کاذب لازم است برنامه ریزی و قانون وضع شود و استوار و مداوم اقدام شود. وی اضافه کرد: با پنهان کاری و فاصله گرفتن از مردم، دلال ها جای بانک مرکزی را گرفته اندو عوام موقعی به بازار هجوم می آورند که با آنها صادق نباشیم.
منبع : سایت آفتاب( افکارنیوز )
بنام خداوند جان و خرد







بنام خداوند جان و خرد









بنام خداوند جان و خرد



این بنده ناچیز خداوند مهربان
ن . محمودی
بنام خداوند عزیز و مهربانمان
با اهدای سلام و احترام

ای از تو هستی گرفته . ای با توحرمت یافته . ای تمامی وجود ما ازتو . ای که بدون تو و بدون نعمات تو و بدون یاری تو خاکی بیش نیستیم . از تو تمنا داریم که لحظه ای ما را به خودمان وانگذاری . که تجربه نشان داده که ما بندگان صلاح خودمان را نمی دانیم و همانطور که تو در اّیات قران کریم فرموده ای ما اکثرا" جزو گروه غفلت کنندگانیم . پس عاجزانه از تو میخواهیم ما را به حال خودمان رها نگردانی . ای معبود ما از تو خواهش داریم همواره در سپری شدن ایام زندگیمان ما را یاری فرموده و از شر وسوسه های شیطان رجیم در پناه خودت قرار دهی . و اجازه دهی که جزو عبادت کنندگان و اینکه لیاقت دهی که جزو گروه دعا کنندگان به درگاهت باشیم .

الهی جوانان این اب و خاک را در کنف حمایت خودت قرار ده و از شر شیطان صفتان انسان نما برحذر دار .
الهی تمام ایرانیان فرهیخته و متمدن و باصفا و کمال را در پناه خودت جایشان ده واز شر شیطان لعین در امانشان دار .
الهی مارا از عذاب اّتش دوزخت نجاتمان ده .
الهی تمامی شهدایمان وجانبازان عزیزمان و ایثارگرانمان را در روز بازپسین با ائمه اطهار(ع) محشورشان بگردان .و همه بندگانــت را رو سفید گردان .
آلهى امین یا رب آلعآلمین
با تشکر و دعایخیر برای تمام ایرانیان با غیرت
این بنده ناچیز خداوند متعال
ن . محمودی
بنام خداوند جان و خرد

بنام خداوند جان و خرد

بنام خداوند جان و خرد

نظرات ()