بنام خداوند جان و خرد






























بنام خداوند جان و خرد

استاد علی تجویدی
متولد روز ۱۵ آبان سال ۱۲۹۸در خیابان ظهیروالدوله که از محله های قدیمی تهران بشمار میرود و درگذشته روز ۲۴ اسفند سال ۱۳۸۴در سن هشتاد و شش سالگی

نوازنده ویولن و سهتار و آهنگساز و پژوهشگر و مؤلف ایرانی بود
زندگینامه استاد

علی تجویدی در سال ۱۲۹۸ در تهران زاده شد..آموختن موسیقی را از کودکی نزد پدرش هادی خان تجویدی که در نقاشی از شاگردان طراز اول کمالالملک و در موسیقی از شاگردان مستعد درویش خان بود آغازکرد...پس از مدتی نزد ظهیرالدینی به فراگیری فلوت پرداخت..از ۱۶ سالگی نزد حسین یاحقی به آموزش ویولن پرداخت و پس از دو سال به محضر درس استاد ابوالحسن صبا راه یافت و به مدت هشت سال در مکتب این استاد بینظیر به فراگیری ویلن و سهتار پرداخت..در ضمن مدتی نیز در کلاس درس چند ویولنیست کلاسیک با شیوه نوازندگی غربی آشنایی یافت..پس از آن با راهنمایی استاد صبا به محفل هنری زنده یاد محمد ایرانی مجرد راه یافت و با بسیاری از هنرمندان بزرگ آشنا شد..و از خرمن هنر اساتید گرانقدری چون محمد ایرانی مجرد، اسماعیل قهرمانی و سید حسین طاهرزاده و رکنالدین خان مختاری که به آن محفل آمد و شد داشتند بهره برد..او استاد هنرمندانی چون هایده و حمیرا نیز بودهاست...

تجویدی با برجسته ترین خوانندگان زمان خود همکاری داشته و آثار بسیاری برای هر یک نوشته است..با اینحال دوران اوج شکوفایی خلاقیت و نیز شهرت وی به سالهای همکاریش با دلکش بر میگردد.. مثلث تجویدی و دلکش و معینی کرمانشاهی در سالهای ١٣٣۵الی ١٣۴٠ را باید خالق بیاد ماندنی ترین قطعات در موسیقی معاصر ایران دانست..جدای قابلیتهای حرفه ای و تکنیکی هر یک از این سه تن در کار خودشان رابطه عمیق عاطفی که در سالهای دور میان این سه نفر شکل میگیرد را باید عامل اصلی خلق چنین اثاری بشمار آورد..همسر تجویدی در مصاحبه ای می گوید..درست همان روزی که دلکش فوت کرد کسی از لندن با او تماس گرفت و چون من در خانه نبودم با خودش صحبت کرده و خبر درگذشت او را به تجویدی داده بود..از آن روز به بعد تا سه هفته با هیچ کس حرف نزد..حتی یک کلام تازگی ها حالش کمی بهتر شده است...

آهنگهای زیر از ساختههای معروف استاد علی تجویدی است..
یاد کودکی (در بیات اصفهان و سه گاه و شور )خواننده..خانم دلکش
آتش کاروان(در شور) خواننده..خانم دلکش
سفر کرده(در چهار گاه) خواننده..خانم دلکش
مرا عاشق شیدا(در سه گاه) خواننده..استاد بنان
پشیمانم (در همایون) خواننده..خانم حمیرا

داد از دل (در سه گاه) خواننده..فاخته ای استاد حسین قوامی
سنگ خارا (در بوسلیک) خواننده..خانم مرضیه
میگذرم (در چهار گاه) خواننده ..خانم دلکش
آشفته حالی(در شور) خواننده..خانم دلکش
صبرم عطا کن (در سه گاه) خواننده..خانم حمیرا
آزاده (در سه گاه) خواننده..خانم هایده
بر تربت حافظ (در سه گاه) خواننده..خانم دلکش
یاد من کن (در ماهور) خواننده..خانم دلکش
دیدی که رسوا شد دلم (در دشتی) خواننده..خانم مرضیه
رفتم (در دشتی) خواننده..خاتم هایده

بر اثر ایست قلبی در منزل شخصی خویش در گذشت
روحش شاد باد..و راهش پررهرو باد
الهی
بنام خداوند جان و خرد















بنام خداوند جان و خرد

استاد امیر همایون خرم
استاد همایون خرم متولد سال ۱۳۰۹ در بوشهر و درگذشتهٔ شامگاه ۲۸ دی سال ۱۳۹۱ در تهران..نوازندهٔ نامدار ویولن..و موسیقیدان و آهنگساز موسیقی ایرانی بود..ایشان یکی از اعضای شورای عالی خانه موسیقی ایران بودند...
از آنجا که مادرش از شیفتگان موسیقی اصیل ایرانی بود و از بین مقامهای موسیقی ایرانی به دستگاه همایون علاقهای وافر داشت نام همایون را برای فرزند خود انتخاب کرد...
خرم در سن ۱۰الی11 سالگی به مکتب استاد صبا راه یافت و چند سال بعد به عنوان نوازندهٔ ۱۴ ساله در رادیو به تنهایی به اجرا پرداخت.. بعدها در بسیاری از برنامههای موسیقی رادیو خصوصاً در برنامه گلها به عنوان آهنگساز و سولیست ویولن و رهبر ارکستر آثاری ارزشمند ارائه داد...
ساز همایون خرم سازی پر صلابت و سنگین و عاری از " جنگولک بازی " روی سیم ها بود..گر چه در شیرین نوازی خرم را نمیتوان با پرویز یاحقی و حبیب الله بدیعی هم طراز دانست با اینحال توانایی او در آفرینش آنی ملودیهای جاندار و جذاب بافت تکنوازیهای او را به مراتب از کارهای دیگران خوش ساخت تر و پرمایه تر می سازد..از این بابت خرم و علی تجویدی را میتوان در یک گروه قرار داد چون قابلیت آهنگسازی این دو بر نوازندگیشان چیره بود درست عکس آنچه در مورد بدیعی و یاحقی می توان گفت..نباید از قلم انداخت که خرم همانگونه که تجویدی و آهنگسازی تجربی و منحصر به ذوق نبود..وی بنیادهای علمی آهنگسازی را آموخته بود و بر آنها تسلط داشت..از جمله اینکه هارمونی را با فریدون فرزانه و با شیوه " سارلی " فراگرفته و در سازبندی از کورساکف متأثر بود..خوش سلیقگی و نوآوریهای خرم در تنظیم کارهایش جدا شنیدنی است..شیوه تقسیم ملودی و همراهی سازها نزد خرم بسیار حساب شده و پرداخت کار بی خدشه و نقص است..قدر مسلم اینکه بخش گسترده ای از آثار خرم حافظه موسیقایی حداقل سه نسل از ایرانیان را در سیطره خود دارد. دشوار می شود ایرانی ای را یافت که نتواند "امشب در سر شوری دارم " را زمزمه کند..گر چه باید تاکید کرد که اعتبار خرم هرگز در ترانه های ساده و همه پسندش خلاصه نمی شد و نمی شود..کارهای ارکسترال او که غالبا جمله بندیهایی مرکب و پیچیده توام با ضرب آهنگهای بسیار متنوع دارند نمونه های گاه سمفونی گونه ایی از موسیقی ایرانی به دست میدهند که کمتر آهنگسازی یارای برابری با آنها را داشته است..فارق از اینکه واژه " استاد" امروزه واژه ای کم محتوی و سست و تهی معنا است نام همایون خرم بدون کمترین مبالغه ای درخورچنین پیشواژه ای بود...

خرم با تواناترین و حرفه ای ترین خوانندگان دوران دو دهه طلایی موسیقی ایران همکاری نزدیک داشته است..که حسین قوامی( فاخته ای) و الهه و مرضیه و دلکش و شجریان و گلپایگانی و ایرج از آنان هستند..با اینحال نباید از یاد برد که خانم پروین زهرایی منفرد تا چندین سال خواننده انحصاری آثار خرم محسوب میشد..سنگینی و بی پیرایگی صدای پروین قرینه سنگینی و بی پیرایگی ساز و نغمه خرم بود..علیرغم آنکه برخی از کارهای خرم با صدای خوانندگان دیگر بازخوانی شده است مشکل بتوان گفت که درخشش و ظرافت بازخوانیها به پای اجراهای گذشته میرسد...
طی بیش از سه دهه تدریس..جوانان بسیاری از محضر درس خرم بهرمند شدند که امروز امانتدار مکتب استاد خود هستند..اما خرم در مصاحبه ای با علی دهباشی در نشریه بخارا از مانی فرضی و پژمان پورزند و بابک شهرکی به عنوان زبده ترین شاگردان خود نام می برد...
وی همچنین تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی برق ادامه داد و در جلد سوم کتاب موسیقیدان ایرانی نوشته آقای پژمان اکبرزاده آمده است..پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران فعالیتهای اجرایی همایون خرم دچار وقفهای چندین ساله شد..اوقات او از آن پس بیشتر صرف تدریس خصوصی ویلن و فعالیتهای پژوهشی درباره موسیقی ایرانی شد...
خرم دارای مدرک درجه یک هنری (معادل مدرک دکترا) از شورای ارزشیابی هنرمندان ایران بود..او که در اواخر عمر به بیماری سرطان روده مبتلا شده بود و تحت شیمی درمانی قرار داشت..در شامگاه بیست و هشتم دیماه سال ۱۳۹۱ در بیمارستان دی تهران درگذشت...

روحش شاد و همواره یادش گرامی و راهش پر رهرو باد..الهی
عضویت در شورای عالی موسیقی رادیو
رهبری ارکستر سازهای ملی
استاد دانشکده موسیقی ملی (هنرستان شبانه)
آهنگساز در برنامههای موسیقی ایرانی و برنامه گلها
مشهورترین آثار همایون خرم عبارتاند از..
تو ای پری کجایی (سرگشته) با صدای فاخته ای(حسین قوامی)
دلم شکستی..خواننده فاخته ای(حسین قوامی)
امشب در سر شوری دارم (غوغای ستارگان) (اوج آسمان) خواننده.. خانم پروین
ساغرم شکست ای ساقی (طاقتم ده)خواننده..خانم مرضیه
رسوای زمانه منم خواننده..خانم الهه
افسانه شیرین خواننده..خانم هایده
آیا همه شما بیگناهید (از من بگذرید) خواننده..خانم مرضیه
اشک من هویدا شدخواننده..خانم مرضیه
خدا کند عاشق شوم خواننده..خانم دلکش
عالم تنهایی خواننده..خانم دلکش
تا به کی خواننده..خانم پوران
شهزاده رویا خواننده..خانم یاسمین
قصه گو خواننده..آقای هوشمند عقیلی
پیک سحری خواننده..خانم پروین
یارم گره بر مو زده خواننده..خانم الهه
بعد از تو هم در بستر غم میتوان خفت خواننده..خانم مهستی
ساقی ببین خواننده..خانم مهستی
دل پریشانم زغم گرفته
آوای خسته دلان
باز آمدی..خانم عهدیه
و در سالهای اخیر..آهنگسازی آلبوم (تنها ماندم) با صدای آقای محمد اصفهانی با قطعات اوج آسمان..روزی تو خواهی آمد و فریاد و تنها ماندم و مهر و ماه و پریشان و تو ای پری کجایی (۱۳۷۹)...
ترانه (بوی باران) با صدای آقای محمد اصفهانی...
آهنگسازی آلبوم (رسوای زمانه) بسال 1388 با صدای آقای علیرضا قربانی...
وی همچنین با هنرمندانی چون استاد جواد معروفی و استاد جلیل شهناز و استاد فرهنگ شریف و استاد مجید نجاحی و استاد منصور صارمی و استاد جهانگیر ملک و استاد امیر ناصر افتتاح همنوازی کرده بود...

۱-غوغای ستارگان..(خاطرات هنری مهندس همایون خرم) انتشارات بدرقه جاویدان ۱۳۸۹
این کتاب توسط آقای علی وکیلی که از شاگردان جناب استاد خرم بوده..ابتدا به صورت شفاهی روی نوار تهیه و سپس نوشته و ویرایش شده است..
۲-ردیف اول..چپ کوک(نوای مهر)..شامل آوازها و چهارمضرابها ( به اهتمام آقای بابک شهرکی )
3-ردیف دوم..راست کوک..شامل تعدادی از پیش درآمدها چهارمضرابها و رِنگها که هماکنون در حال آماده سازی و چاپ است...
همواره روحش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد..الهی
بنام خداوند جان و خرد

استاد جواد معروفی
(۱۲۹۱خ - ۱۳۷۲خ) از آهنگسازان و نوازندگان برجسته پیانو در ایران و فرزند استاد موسی معروفی نوازنده تار بود...
زندگینامه
وی در سال ۱۲۹۱ در تهران به دنیا آمد..مادرش عـذرا و پدرشموسی معروفی..از شاگردان برگزیده درویش خان و از موسیقیدانان بزرگ دوره خود بود..پنج سال داشت که خواهـرش نرگس به دنیا آمد..چند سال بعد در هـمان دوره کودکی مادرش را از دست داد و در خانواده پدری بزرگ شد..در ۱۸ سالگی با شـمس الزمان ازدواج کرد..حاصل این ازدواج چهـار فرزند بود..منوچهروشکوه الزمان (گـیتی) و ژیلا و فـرهاد..او در طول عمر خود سعی در آشتی دادن موسیقی سنتی و غربی داشت وی در بامداد روز سه شنبه شانزدهـم آذر ماه ۱۳۷۲ در تهران درگذشت...
فعالیت هنری
آموزش موسیقی را نزد پدر آغاز کرد تار مینواخت و با نواختن ویولن نیز آشنا شد..بعد از دوره ابتدایی در ۱۴ سالگی و در دورهای که کلنل وزیری مدیر هنرستان ملی موسیقی بود به تحصیل در آن جا مشغول شد..به پیانو روی آورد و نزد خانم تاتیانا خاراطیان به یادگیری تکنیک نوازندگی پیانو کلاسیکمشغول شد..اتودها و پرلودهای شوپن و سوناتهای موتسارت و بتهوون و شوبرت و فوگهای باخرا با مهارت مینواخت..در کنار موسیقی کلاسیک و موسیقی ایرانی را هـم ادامه داد و تحصیلات موسیقی را نزدعلینقی وزیری کامل کرد..در ۲۱ سالگی در سال 1312بدلیل استعداد شگرفش در موسیقی به استخدام وزارت فرهنگ وقت در آمد و معلم موسیقی مدارس تهرانشد..و به آموزشسلفژ و دیکته موسیقی در هـنرستان پرداخت..از ۱۳۱۹ هـمزمان با افتتاح رادیو به این موسسه پیوست و سالها تک نواز پیانوبود..از ۱۳۳۲به سرپرستی موسیقی رادیو منصوب شد و هـمزمان با آن به عضویت شورای عالی موسیقی در آمد..معروفی هـمچنین رهـبرارکستر شماره یک و رهـبر ارکستر گلها بود..او تنظیم کننده آهنگهای علی اکبر شیدا و عارف قزوینی و رکن الدین مختاری و درویش خان و بسیاری دیگر از آهـنگسازان معروف ایرانی بوده است...

خودش میگوید..از بدو تأسیس رادیو در سال ۱۳۱۹در آنجا هـم مشغول شدم..در آن موقع سنی نداشتم ولی هـم نوازنده پیانو بودم و هـم رهـبرارکستر شماره یک..سال اولی که رادیوتأسیس شد در اولین ارکستر رادیواین نوازندهها بودند..ابوالحسن صبا و حبیب سماعی و حسین تهرانی و مرتضی نیداوودو خود من..بعدها که برنامه گلها تأسیس شد من رهـبر ارکستر آن شدم و نوازنده پیانو و سولیستهـم بودم برایارکستر گلهاهـم قطعاتی تنظیم میکردم...
او در نواختن پیانو برای موسیقی ایرانی از روش مشیر هـمایون شهردار بیشتر از مرتضی محجوبی اقتباس میکرد..اما شیوهای ویژه و یکتا داشت که تکنیک در آن آشکار بود..معروفی بیش از چهل سال در زمینه آهـنگسازی فعالیت کرد..معروفی و پدرش از نخستین کسانی محسوب میشوند که قطعاتی در دامنه موسیقی ایرانی برای پیانو ساخته و تنظیم کردهاند..اولین قطعه جواد معروفی ترانههای خیام بر اساس رباعیات خیام بود که در ۱۳۱۵اجرا شد...
از جمله خدمات فرهـنگی و آموزشی جواد معروفی میتوان به سالهای تدریسش در دانشگاه تهراناشاره کرد..در آن زمان روش ساخت آهـنگ و فرمهای اصیل موسیقیرا تدریس میکرد..استاد در سالهای عمرش در دانشگاه تهران و هـنرستان موسیقیشاگردان بسیاری تربیت کرد که از هـنرمندان بنام کشور هستند همانند..اردشیر روحانی و افلیا پرتو و انوشیروان روحانی و پرویز اتابیگ (اتابکی) و مهین زرین پنجه و ساسان محبی...

خودش میگوید..سبک من را انوشیروان روحانی و اردشیر روحانی و افلیا پرتو و مهین زرین پنجه و ساسان محبیخوب مینوازند..آنها شاگردان خوبم بودهاند آنها هم موسیقی ایرانی را میدانند و هـم موسیقی غربیرا..موسیقی ایرانی را وقتی به شاگرد درس میدهـیم که دست روان داشته باشد و موسیقی کلاسیکرا زده باشد.. چون موسیقی کلاسیک دست را روان و نت خوانیرا قوی میکند.. بعدا" موسیقی ایرانیبه او درس میدهـیم چون موسیقی ایرانی تکنیک مفصلی دارد...
آثار
برای پیانو:
فانتزی ژیلا
خوابهای طلایی
کوکو
دستگاههای موسیقی ایرانی در پیان
بنام خداوند جان و خرد

استاد پرویز صدیقی پارسی
پرویز صدیقی پارسی معروف به پرویز یاحقی (متولد سال ۱۳۱۵ در تهران و درگذشته در ۱۳ بهمن سال ۱۳۸۵ در تهران در سن هفتاد سالگی)موسیقیدان ایرانی و نوازندهٔ ویولن بود...

یاحقی از کودکی نزد دایی خود حسین یاحقی زندگی میکرد و موسیقی را نزد او آموخت..او از کودکی با هنرمندان نامداری نظیر ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی و علیاکبر شهنازی آشنا شد و مدتی نزد ابوالحسن صبا موسیقی آموخت..او در ۹ سالگی در رادیو نوازندگی کرد..نخستین آهنگ او برای غلامحسین بنان در برنامه گلهای رنگارنگ بود بانام ای امید دل من کجائی که هم اکنون نوار آن موجود است..در سال ۱۳۴۲ دختر نوجوانی را به جامعه موسیقی معرفی نمود که مهستی نام گرفت..ایشان در ضمن چند سال زندگی مشترک با خانم حمیرا که برای ایشان نیز آهنگهایی ساخت..از او تکنوازیهای بسیاری در برنامههای گلها باقی مانده که نوار آن موجود است..سبک نوازندگی او بر بسیاری از نوازندگان ویلن تاثیر گذار بود..که از آن جمله میتوان به سیاوش زندگانی و مجتبی میرزاده و بیژن مرتضوی اشاره کرد.. باید او را از بی نظیر ترین نوازندههای ویولون تاریخ ایران دانست..

استادیاحقی در طول سالهای فعالیت هنری خود هیچگاه در راه آموزش هنرجویان موسیقی گام ننهاد و معتقد بود آموزش کار وی نیست..اما بودند عاشقان و شیفتگان صدای ساز وی که با صبر و حوصله و پشتکار..سالها در پی یادگیری رازهای نوازندگی این ساز رام نشدنی در خدمت استاد بوده تا شاید ذرهای از دریای معرفت وی را بچشند.. نوازندگانی همچون دکتر جهانشاه برومند و شهرام خسروی که اینک در غیاب استاد خویش نه همانند او ولی بسیار نزدیک به سبک او مینوازند تاشاید یاد وی را اینگونه زنده نگاه داشته باشند...

یاحقی در چند سال آخر عمر خود به علت مصدومیت از نوازندگی محروم شد و این لطمه روحی شدیدی به او زد..او در سن ۷۰ سالگی به علت ایست قلبی در خانهٔ خود در تهران درگذشت..و او را در بهشت زهرا قطعه هنرمندان به خاک سپردند...


بنام خداوند جان و خرد
دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا/
تنم از بیدلی بیچاره شد بیچاره تر بادا/
ابوالحسن امیرخسرو دهلوی(بیدل) شاعر و عارف نامدار پارسیزبان
حکیم ابوالحسن یمینالدین بن سیفالدین محمود معروف به امیر خسرو دهلوی زادهٔ ۶۵۱ درپتیالی (هند) و درگذشتهٔ ۷۲۵ هجری قمری دردهلی..بزرگترین و پرکارترین شاعر پارسی گوی هندوستاناست..او یکی از دو شاعر مهم اوایل قرن هشتم است که سایر سخنوران پارسی گوی هند را تحتالشعاع قرار دادند و در ادوار بعد هم نفوذی دامنهدار در میان شعرای ایران و هند داشتند..آن دو امیرخسرو،و حسن دهلوی بودند..امیرخسرو به زبانهای فارسی، عربی، ترکی وسانسکریت چیرگی داشت و به سعدی هندمعروف بود و او در اوایل حال به (سلطانی) و سپس به (طوطی) تخلص میکرد...
خسرو ترکنژاد و هندیزاد بود و کلمات ترکی و هندی در شعر او بسیار بود پدرش امیر سیفالدین محمودافسری ترک و از اهالی لاچین در فرارود بود که خودشان ازقراختاییان بودند که هنگام یورش مغولان به هندوستان فرار کرد و در آنجا با زنی اهل دهلی ازدواج کرد..و به دربارشمسالدین التتمش، پادشاه دهلی راه یافت..امیرخسرو مانند پدر که سمت امیرالامرایی داشت در دربار بزرگی و سروری یافته بود و زمانی در درگاهجلالالدین فیروزشاه جای داشت و لقب امیری گرفت...
وی دوران کودکی و نوجوانی را با فراگرفتن زبان و ادب فارسی دردهلی گذراند و پس از چندی در محضر یکی از بزرگترین و مشهورترین مشایخ و عارفان دوران یعنیشیخ نظامالدین محمد بن احمد دهلوی معروف بهنظام اولیاشاگردی کرد..امیرخسرو برای پیر و مراد خود احترم فراوان قایل بود و با وجود این که دایم در خدمت پادشاهان و فرمانروایان بود، هیچگاه از میزان ارادت و توجه او نسبت به شیخ کاسته نشد..امیرخسرو نیز مانند استاد خود پیرو سلسلهٔ عرفان(چشتیه)بود..شیخ نیز امیرخسرو را گرامی میداشت و با حسن دهلوی شاعر نامدار پارسیزبان هند از طریق همین شیخ آشنا شد و بین آن دو دوستی عمیقی ایجاد شد..مدت کوتاهی پس از درگذشت نظامالدین اولیا، امیر خسرو نیز در سال ۷۰۴ (۷۲۵ قمری) درگذشت و نزدیک شیخ به خاک سپرده شد...

مقبرهٔ امیر خسرو دهلوی در مجموعه درگاهنظامالدین اولیاء، دهلی، هندوستان
تأثیر و تأثرات
امیرخسرو به سبب آشنایی با زبانهای فارسی، ترکی، عربی و هندی اطلاعات نسبتاً خوبی داشت و اشعار فراوانی در زمینههای مختلف سرودهاست..موسیقی هندی و ایرانی را بهخوبی میشناخت..شعرش لحن و لطافتی خاص دارد و چون ترکنژاد و هندیزاد بود کلمات ترکی و هندی نیز در شعر او دیده میشود..و میتوان سبک وی را طلیعهٔ سبک هندی به شمار آورد..وی در غزلسرایی پیرو سعدی بود و غالباً مضامین عشقی و مسایل عرفانی را به زبان ساده و پرسوز در بحرهای کوتاه و لطیف بیان کرده و از الفاظ و معانی شاعران متصوف ایرانی سود میجست..خمسهاش از خمسههای تمام مقلدین نظامی نسبتاً بهتر و برتر است و او در اشعارش نظامی را به عنوان استادی مسلط به فن ستوده است...
نظامی که استاد این فن وی است/در این بزمگه شمع روشن وی است
ز ویرانه’گنجه شد گنج سنج/رسانید گنج سخن را به پنج
چو خسرو به آن پنج هم پنجه شد/وز آن بازوی فکرتش رنجه شد
امیرخسرو با سنایی و خاقانی نیز الفتی داشته است و در قصاید که از غزلهایش متینتر است از سخنگویان بزرگ مانندکمالالدین اسمعیل و خاقانی و انوری پیروی کردهاست..بعنوان نمونه به اقتفای(مرآه النظر) خاقانی قصیدهٔ (مرآه الصفا) را ساختهاست که از همان روزها در میان اهل ادب شهرتی یافته و بعضی از دیگر شاعران هم از آن پیروی کردهاند... قصیدهٔ خاقانی چنین آغاز میشود...
دل من پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش/
دم تسلیم سرعشر و سرزانو دبستانش/
و مطلع (مرآه الصّفای) امیرخسرو
دلم طفل است و پیر عشق استاد زبان دانش/
سواد الوجه سبق و مسکنت کنج دبستانش/
شاعران فراوانی از سبک و شیوه و بهخصوص ابداعات و نوآوریهای امیرخسرو پیروی کردهاند..در میان شعرای ایران نیز نفوذ داشته و بسیاری از آنها مخصوصاً در حکایات و مثنویات عشقانگیز سبک او را تقلید کردهاند..با توجه به بعضی از غزلهای حافظ، مشخص میشود که وی با اشعار و غزلیات خسرو آشنایی داشته و تا حدی تحت تأثیر او بوده است.. آوردهاند که نورالدینعبدالرحمان جامی(درگذشته ۸۹۸ هجری.قمری) بیش از دیگر شاعران ایرانی، با امیرخسرو دهلوی و آثار او انس و الفت داشته و همیشه آرزوی جامی آن بوده است که به پای او برسد..در کار و حال هر دو مشابهت ها و همانندی های قابل ملاحظه ائی است که عبارتند از 1-هر دو در حیات هنری خود، معطوف به گذشتهاند..2-هر دو دیوان خود را به چند بخش تقسیم کردهاند..امیرخسرو در منظومهٔ (قران السعدین) عناوین فصول و ابواب کتاب را به صورت قصیدهای موزون مرتب نموده..جامی نیز بسیاری از عناوین قصاید خود را موزون کردهاست..1-هر دو اثر منثور پدید آوردهاند..2-هر دو با تصوّف رابطه داشتند..جامی معتقد است که امیرخسرو دهلوی در شعر متفنّن است و قصیده و غزل و مثنوی را ورزیده و همه را به کمال رسانیده..تبعیت از خاقانی میکند هر چند به قصیدهٔ او نرسیده، اما غزل را از وی درگذرانیده..غزلهای او به واسطهٔ معانی آشنا.. که ارباب عشق و محبت برحسب ذوق و وجدان خود آن را درمییابند، مقبول همهکس افتاده است..خمسهٔ نظامی را کسی بهتر از وی جواب نداده است و ورای آن مثنویهای دیگر دارد هر چند ممکن است سخن جامی با توجه به بعضی از معیارهای امروزی نقد ادبی، سخن کلی تلقی شود و بعضی از اجزای آن بخصوص آنچه دربارهٔ غزل امیرخسرو و خاقانی است، قابل تأمّل باشد...
یان ریپکا دربارهٔ خمسه امیرخسرو معتقد است..اهمیت آثار امیرخسرو در ادبیات فارسی از این جهت چشمگیر است که در خمسهٔ او داستانهای رمانتیک برجسته و اشعار حماسی ممتازی دیده میشود که موضوعهای آنها را از نظامی اقتباس کرده است..شاعر کم و بیش، رویدادها را به شکلهای گوناگون تصویر کرده و چنان با سخنوری و بلاغت موضوعها را پرورانده که گویی در مهارت و استادی دست کمی از نظامی نداشتهاست..اما او به ژرفای فلسفه زندگی و مسایل حاد اجتماعی توجهی نکرده در عین حال تردیدی نیست که این تنزل سطح با سلیقهٔ مردم زمان امیرخسرو هماهنگ بودهاست...
آثار
در تذکرهها دربارهٔ تعداد آثار امیر خسرو روایتهای اغراق آمیزی نقل کردهاند و از قول او نوشتهاند که شمار اشعارش از چهارصدهزار بیت بیشتر است...
آثار منظوم فارسی او عبارت است از
دیوان امیر خسرو..شامل پنج دفتر، هر یک دارای دیباچهای متضمّن سوانح عمر و نکاتی در اسلوب شعری او به قلم خود شاعر بدین قرار است..
تحفةالصّغر..سرودههای شانزده تا نوزده سالگی، شامل قصیدهها، غزلها، ترجیعبندها و زندگینامهٔ مشروح شاعر...
وسطالحیوة..سرودههای شاعر از بیست تا حدود ۳۲ سالگی، شامل قصیدهها، ترجیعبندها، قطعهها، غزلها و رباعیها. قصیدههای این دیوان در ستایش و مراثی (نظامالدین اولیاء) (علاء الدّین محمّد) و (معزّالدّین کیقباد) است...
غرّةالکمال..سرودههای ۳۴ تا ۴۳ سالگی او، شامل قصیدهها، ترجیعبندها و قطعهها، با مقدمهای مبسوط که در آن شرح زندگانی او به تفصیل آمدهاست...
بقیة نقیّه..سرودههای دوران پیری شاعر، شامل قصیدهها، ترجیعبندها، رباعیها و یک مثنوی کوتاه. این دیوان حاوی مدایحی است دربارهٔ (علاءالدّین محمدشاه) و پسر او، بعضی امیران دیگر و نیز مرثیهای در مرگ محمدشاه...
نهایةالکمال..سرودههای واپسین سالهای حیات شاعر، مشتمل بر ترجیعبند، مثنوی، رباعی، غزل و نیز قصیدههایی در مدح (سلطان غیاثالدین) و مرثیهٔ (سلطان قطبالدین مبارکشاه)...
دیوان غزلیات..که چند بار جمع آوری شده و در هند و پاکستانبه چاپ رسیدهاست..نخستین چاپ آن در ۱۸۷۱ میلادی و بار دوم در ۱۳۹۲ هجری در لاهورمنتشر شد..دیوان امیر خسرو بارها درهند و ایران تصحیح و چاپ شدهاست...
ثمانیهٔ خسرویه..امیر خسرو دهلوی بزرگترین نمایندهٔ ادبیات فارسی زبان هند و نخستین ادامه دهندهٔ مکتب ادبی نظامی گنجویاست..او به نظامی گنجوی اعتقادی تام داشت و به تقلید و در جواب خمسهٔ نظامی خمسهای ساخته است شامل..
مطلعالانوار..بر وزن و شیوهٔ مخزن الأسرار
شیرین و خسرو..
مجنون و لیلی..مجنون و لیلی سومین منظومه امیر خسرو است که شاعر در سال ۱۲۹۹ نوشته و یکی از بهترین منظومههایی است که تحت تاثیر لیلی و مجنون نظامی آمدهاست
آیینهٔ سکندری..بر وزن و شیوهٔ اسکندرنامه
هشت بهشت..به تقلید از هفت پیکر
امیرخسرو دارای تصنیفها و منظومههای دیگری نیز به شرح زیر است..
قرانالسعدین..مجموعهای از یک سلسله تشبیهات عالی قلمی است که مسایل و موضوعات مختلف را مجسم میسازد..بهعلاوه، دو نکتهٔ کاملاً بکر را از اشعار امیر خسرو برای ما روشن میکند..
1-اشعاری با یک وزن و قافیه که برای عنوان فصول مختلف بسیار مناسبند و میتوان آنها را به صورت قصیده به یکدیگر مرتبط ساخت...
2-تعدادی غزل که احساسات فصول را قبل از ذکر آن منعکس میسازد و در عین حال دارای حالت یکنواختی وزن مثنوی نیست...
نه سپهر..اثری است با نه بخش که در بحرهای مختلف سروده شدهاست..از آن جملهبحر رجز مسدس مطوی(مفتعلن مفتعلن مفتعلن) که ابتکار خسرو است...
مفتاحالفتوح...
مثنوی دولرانی و خضرخان..عشقهای خضرخان پسر علاءالدین با دولرانی دختر امیرگجراتکه گذشته از مزایای ادبی، ارزش تاریخی و اجتماعی هم دارند...
سه شاهزاده سرندیپی..افسانه ای است ایرانی که لغت رایج سرندیپیتی در زبان های غربی از آن سرچشمه گرفته...
اشعار زیر را هم بدو نسبت دادهاند..
قصیدهٔ شکوائیه...
ماتم غم...
آینهداری دل...
ای زلف چلیپای تو غارتگر دین ها/
وی کرده گمان دهنت رفع یقین ها/
زین سان که بکشتی به شکرخنده جهانی/
خواهم که به دندان کشم از لعل تو کین ها/
گر مهر گیاه بایدت ای دوست طلب کن/
هرجا که چکد آب دوچشمم به زمین ها/
دشوار رود مهر تو از سینهِء خسرو/
مانده است چو نقشی که بماند به نگین ها/
بنام خداوند جان و خرد

ناصر خسروی قبادیانی
(۳۹۴ - ۴۸۱ هجری قمری) از شاعران بزرگ فارسیزبان، حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلی بود..وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کردهاست..ناصر خسرو به همراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از بر داشته است..وی در آثار خویش، از آیات قرآنبرای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است...
زندگینامه
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی..معروف به ناصر خسرو در۹ذیقعده۳۹۴هجری قمری برابر باسومسپتامبر۱۰۰۴میلادی و دوازدهم شهریور۳۸۳خورشیدی در روستای قبادیان در بلخ در خانوادهٔ ثروتمندی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود...
بگذشت زهجرت پس سیصدنودوچار/بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر
اغبر = غبارآلود
مرکز اغبر = کره زمین
در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی میگذشت..ناصرخسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد..از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت...
ناصرخسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد..در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود وسلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان..ناصرخسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقیرفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت...
همان ناصرم من که خالی نبود/ز من مجلس میر و صدر وزیر
نخواندی به نامم کس از بس شرف/ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
به تحریر اشعار من فخر کرد/همی کاغذ از دست من بر حریر
وی که به دنبال سرچشمه حقیقت میگشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویانبه بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجهای دست نیافت، دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و میگساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد..در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را میگوید..چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند..؟اگر بهوش باشی بهتر..ناصرخسرو پاسخ داد..حکما چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد..مرد گفت..حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی و بی خردی رهنمون باشد..چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید..ناصرخسرو پرسید..من این از کجا آرم..؟ گفت: عاقبت جوینده یابنده بود..و به سمت قبلهاشاره کرد..ناصرخسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد..از شراب و همه لذت های دنیوی دست شست.. شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت..وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل آذربایجان و ارمنستان و آسیای صغیر و حلب و طرابلس وشام و فلسطین و جزیرة العرب و قیروان و تونس و سودانرا سیاحت کرد..و سه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصراقامت کرد..و در آنجا در دورانالمستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارتکعبهرفت...
ناصرخسرو در سال۴۴۴بعد از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپارخراسانگردید..او در خراسان و بهخصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود..اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عدهای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده و از خانه بیرونش کردند..ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را دریمگانبدخشان سپری کرد...
پانزده سال بر آمد که به یمگانم/چون و از بهر چه زیرا که به زندانم
و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت..حکیم ناصرخسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن و مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را بهنام (حجت)، (سید شاه ناصر ولی)، (پیر شاه ناصر)،(پیر کامل) و غیره یاد میکنند..او در۴۸1هجری قمری (۱۰۸۸میلادی، ۴۶۷خورشیدی) درگذشت..مزار وی دریمگان زیارتگاه است..از ناصر خسرو زن و فرزندی نمانده زیرا وی تا پایان زندگانی مجرد بود...
آثار ناصرخسرو
ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیفهای بسیار است..
آثار ناصرخسرو عبارتست از..دیوان اشعار فارسی..دیوان اشعار عربی (که متاسفانه در دست نیست)..خود درباره دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید..
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته باعنصری، بحتری
این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم
جامع الحکمتین..رساله ایست به نثر دری (فارسی) در بیان عقاید اسماعیلیان خوان الاخوان..کتابی است به نثر در اخلاق و حکمت و موغضه زادالمسافرین..کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روانگشایش و رهایش..رسالهای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و پاسخ آنها وجه دین..رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت بستانالعقول و دلیل المتحرین که از آنها اثری در دست نیست سفرنامه..این کتاب مشتمل بر مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب میآید سعادتنامه..رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت روشنایینامه..این رساله نیز به نظم فارسی است به از کتابها و رسالههای فوق کتابها و رسالههای دیگری نیز به حکیم ناصرخسرو نسبت داده شدهاند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار ایشان تحقیق کردهاند در وجود آنها تردید کردهاند..نام این کتابها و رسالات عبارت است از..اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه و قانون اعظم..در علوم عجیبه و المستوفی..در فقه و دستور اعظم.. تفسیر قرآن و رساله..در علم یونان و کتابی در سحریات و کنزالحقایق.. رسالهای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رسالهای موسوم به سرالاسرار
1-سفرنامه ناصرخسرو (شرح مسافرت هفت ساله)
۲-زاد المسافرین(عقاید فلسفی او را توضیح میدهد)
3-وجه دین (درباره احکام شریعت به طریقة اسماعیله.)
۴-خوانالاخوان
۵-روشنایینامه
۶-سعادتنامه
۷-دلیلالمتحرین
۸-دیوان اشعار
۹-جامعالحکمتینو کتب چند دیگری منسوب به ناصرخسرو هستند که به مرور زمان از بین رقتهاند و یا شاید در مناطق کوهستانی بدخشان در نزد اشخاص و افراد محفوظ هستند...
حکیم ناصرخسرو دارای تآلیفات زیادی بوده که برخی از آنها به مرور زمان نابود شدهاست و به دوران ما نرسیدهاند..چنانچه خود در بارة تالیفات و تصنیفاتش گوید..
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن/زین چرخ پرستاره فزون است اثر مرا
این کتابها عبارت اند از..
1-دیوان اشعار به فارسی
2- دیوان اشعار عربی که در دست نیست..خود در مورد دو دیوان پارسی و عربی خویش گوید..
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی/یکی گشته با عنصری بحتری را
این فخر پس مرا که با هر دو زبان/حکمت همی مرتب و دیوان کتم
3-جامع الحکمتین..رسالة است به نثر دری در بیان عقاید اسماعیلی
4-خوان الاخوان..کتابی است به نثر دری در اخلاق و حکمت و موعظه
5-زادالمسافرین..کتابی است در حکمت الهی بزبان دری
6-گشایش و رهایش..رساله لیست به نثر دری شامل سی سوال و جواب آنها
7- وجه دین..کتابیست به نثر دری در مسایل کلامی و باطن عبادات و احکام شریعت
8- دلیل المتحرین..مفقود دربیان الادیان ابوالمعالی از آن نام برده شدهاست
9- بستان العقول..آنهم مفقود
10- سفرنامه..کتابیست که خلص محتوای سفر هفت ساله اش را در بر دارد
11- سعادت نامه..رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت
12- روشنایی نامه..این هم یک رساله منظوم است
به غیر از اینها کتب و رسالات دیگری نیز منسوب به حکیم ناصرخسرو هستند که ازاین قرارند..
اکسیر اعظم
قانون اعظم
دستور اعظم
کنزالحقایق
رسالة الندامه الی زادالقیامه و سرالاسرار
نکوهش نکن چرخ نیلوفری را/برون کن ز سر باد و خیره سری را
بری دان از افعال چرخ برین را/نشاید ز دانا نکوهش بری را
چو تو خودکنی اختر خویش را بد/مدار از فلک چشم نیکاختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی/به افعال ماننده شو مر پری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین/حکایت کند کله قیصری را
سپیدار ماندهست بیهیچ چیزی/ازیرا که بگزیده او کمبری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد/بهزیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری ای برادر گزافه/به دانش دبیری و نه شاعری را
تورا خط قید علوم است و خاطر/چو زنجیر مر مرکب لشکری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی/یکی نیز بگزیده خنیاگری را
تو برپایی آنجا که مطرب نشیند/سزد گر ببری زبان جری را
به علم به گوهر کنی مدحت آنرا/که مایهست مر جهل و بدگوهری را
پسند است با زهد عمار و بوذر/کند مدح محمود مر عنصری را
من آنم که در پای خوکان نریزم/مر این قیمتی دُر لفظ دری را
بنام خداوند جان و خرد
بیاد ایام کودکی و خاطره های زیبای سرزمین رویاهای این بزرگمرد دنیای کودکان..جناب والت دیزنی و یا به عبارتی (دیسنی)

والت دیزنی (۱۹۰۱ تا ۱۹۶۶ میلادی) از سازندگان بنام فیلمهای انیمیشن بود
والت دیزنی در پنجم دسامبر سال ۱۹۰۱ در شیکاگو دیده به جهان گشود..او که از یک خانواده کشاورز بود از کودکی به آموختن نگارگری پرداخت..والت دیزنی در جنگ جهانی اول راننده آمبولانس بود و پس از جنگ به تبلیغات تلویزیونی پرداخت..در سال ۱۹۲۲ با کسی به نام اوب ایورکز شرکتی به راه انداخت..در ۱۹۲۳ به هالیوود رفت و آغاز به ساخت کارتون کرد..نخستین کار بزرگش آفرینش چهرهای به نام میکی ماوس بود..او در ۱۹۳۰ بسیار نامدار شده بود و در ۱۹۳۷ نخستین فیلم بلند پویانمایی خود را به نام سپیدبرفی ساخت..وی همچنین کارگاهی فراهم کرده بود که در آن به آموزش پویانماگران میپرداخت..وی که به همراه برادرش بنیانگزار شرکت والت دیزنی است، در ۱۷ ژوئیه ۱۹۵۵ دیزنیلند را گشود..آفریننده میکی ماوس در ۱۵ دسامبر سال ۱۹۶۶ درگذشت..روحش شاد و یادش گرامی باد






















بنام خداوند جان و خرد

بسیاری از فرهنگها و تمدنهای قدیم و جدید، برای عدد هفت احترامی بیش از سایر اعداد قائلند. ایام هفتگانه هفته در نظر بنی اسرائیل، طبقات آسمان و زمین در نظر مردم قدیم بابل، هفت بار زنده شدن انسان در مذهب برهما، هفت قدم همراهی عروس و داماد در هند، هفت فرشته مقرب زرتشتیان، هفت نر و ماده در تورات، هفت روح پلید و هفت گناه کبیره مسیحیت، طبقات هفتگانه آسمان در اسلام، هفت گاو لاغر و هفت گاو فربه در روایت حضرت یوسف در قرآن، قراء سبع (هفتگانه)، قرارگرفتن هفت قسمت بدن در سجده نماز مسلمانان بر زمین، هفت وادی سلوک در تصوف، هفت انسان نقش شده در بالای درب آرامگاه داریوش هخامنشی، هفت خوان رستم در شاهنامه، پلههای هفتگانه آرامگاه کورش کبیر در پاسارگاد همگی از همین نمونهاند...
در ادبیات فارسی نیز عدد هفت نقش مهمی دارد..هفت پیکر نظامی و هفت اورنگ جامی از کتب معتبر شعر فارسی هستند..در فرهنگ امروزه نیز عدد هفت نشانگر زیادی دارد..هفت قلم آرایش، مجلس هفتمین روز درگذشت، هفت پشت دورتر نیز مثالهایی از این دستند..رقم اسرارآمیز و مقدسگونه هفت، از ترکیب دو عدد سه و چهارایجاد شدهاست..که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر ازآن،اعدادی خوش یِِمن شناخته میشدند..به عقیده بابلیان، مصریان و تمدنهای باستانی دیگر، به وجود هفت سیاره مقدس اعتقاد داشتند..در زبان عبری واژه قسمخوردن، به طور تحتاللفظی بمعنای قرارگرفتن تحت نیروی هفت چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا بدان اشاره شدهاست...
هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته میشوند. آفرینش جهان در هفت روز انجام شد، هفت بار چرخیدن به دور کعبه برای طواف کعبه، هفته هفت روز دارد، هفت حسن خداداد، هفت گناه کبیره در مسیحیت، هفت مرحله در زندگی انسان، هفت طبقه بهشت و جهنم و مثالهای بیشمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد هفت در زندگی و مرگ انسانها هستند...
عدد هفتعددی است که شاید مثل همه عددهای دیگر در نظر ما عادی جلوه کند..اما نگرش ما وقتی متبلور میشود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه هفتهایی در زندگی ما وجود دارند و ما درگیر و دار زندگی ماشینی با بیتفاوتی از کنار آنها رد میشویم..
مثلا شاید جالب باشد که بدانیم، رنگینکمان دارای هفت رنگ است..عجایب جهان هفت تا هستند (که به عجایب هفتگانه معروفاند) یا در یونان باستان اسطورهای به نام هفت خدای در ذهن مردم نقش بسته است..و یا شهر عشق که در اشعار مولانا در خصوص عطار آمده است، هفت شهر است..سوره مبارکه حمد هفت آیه دارد..آسمان دارای هفت طبقه است..بهشت و جهنم هر کدام دارای هفت طبقه و درجه هستند..و طواف خانه خدا هفت دور است..موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه دارد..و کلا هفت نت در موسیقی داریم..در سال 1889 میلادی کتابی از یک جهانگرد منتشر شد که از جمله روش شمردن را در میان قبیلهای از تورس شرح داده است.. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده میکردند؛ یک و دو. برای عدد سه میگفتند «دو و یک» برای چهار «دو و دو» برای پنج «دو و دو و یک» و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگتر از شش، هر قدر میبود، میگفتند «خیلی»! گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده نوزدهم است ولی میتواند گواهی به شیوه شمردن در آغاز شکلگیری مفهوم عدد در میان انسانهای نخستین باشد..عدد هفت که سدههای متوالی برای آنها ناشناخته بود ، اندک اندک بهصورت عددی مقدس درآمد..وقتی در قصههای کهن که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری میشود که هفت برج و بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت..هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور به معنای آسمانها و دریاها و کشورهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا...
هنور در زبان فارسی اندرز میدهند «هفت بار گز کن یکبار پارچه کن» این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازهگیری یا هر کار دیگری باید درست هفتبار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی بسیار است. عدد 13 همچنین سرنوشتی دارد... عرفای بزرگ، عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان دادهاند و فاصله بین هستی و تباهی را پنج مرحله دانستهاند..در افسانهها نیز با 7 سحرآمیز برخورد میکنیم: سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی میکرد و افسانه اژدهای هفتسر..علاوه بر اینها میتوان به هفت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیکر، هفت گناه کبیره، هفت خان رستم، هفت گنج و هفت سین نوروز ایران باستان و... اشاره کرد. و به این ترتیب بود که تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا بهوجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید..طالب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت و فنا; هفت وادی از عرفان بشمار می آیندکه در واقع ریشه در آئین های کهن ایرانیان دارند، شیخ فرید الدین محمد عطار نیشابوری عارف بزرگ قرن پنجم وششم هجری به زیبائی این مراحل هفت گانه را در غزل معروف خود بشرح زیر بیان نموده است...
چون گـذشـتـــــی هـفت وادی درگـــه است/گـفـت مــا را هـفـت وادی در ره اسـت
وا نـیـامـد در جـهـان زیــن راه کــــس/نـیـسـت از فـرسـنـگ آن آگـــاه کــــس
چون نـیـامــد بــاز کــس زیــن راه دور/چـون دهـنـدت آگـــهـــی ای نــــاصــبــور
چـون شدنـد آنـجـایـگـه گـم سـر بسر/کــی خــبــر بــازت دهــد از بــی خــــبــر
هـسـت وادی طــلــب آغــــاز کــــــار/وادی عـشق اسـت از آن پـس، بی کنار
پـس سـیـم وادیـسـت آن مـعــرفـت/پـس چـهـارم وادی اسـتـغـنـی صــفــت
هـسـت پـنـجـم وادی تـوحـیـد پــاک/پـس شـشـم وادی حـیــرت صـعـب نـاک
هـفـتـمـیـن، وادی فـقـرست و فـنـا/بــعــد از ایــن روی روش نــــبـــود تـــــرا
در کشش افـتـی، روش گـم گرددت/گـــر بــود یــک قــطــره قــلــزم گــــرددت
عطار نیشابوری که بدون شک در زمره یکی از بزرگترین عرفای ایران بشمار می آید در بیان مراحل هفتگانه عرفان تمام سعی و تلاش خودرا بکار بسته تا با شرح وقایعی درک این مراحل را برای دیگران بویژه عوام فراهم آ ورد...
ویژگیهای عدد هفت..هفت عددی فرد است..عددی طبیعی است..عددی اول است...
بر اساس آیات قرآن و مفسران احادیث، بالاترین درجه سعادت معنوی، ورود به طبقه هفتم بهشت است..مسلمانان به وجود هفت طبقه یا مرحله آمرزش و بهشتی شدن اعتقاد دارند..این طبقات هفتگانه همانهایی هستند که محمد در شب معراج خود سوار بر “براق” آنها را طی کردهاست...
بر اساس آیات و روایات، جهنم ۷ طبقه دارد..سقر، سعیر، لظی، حطمه، جحیم، جهنم و هاویه...
هفت گناه کبیره در مسیحیت، گناهانی هستند که در زمان تاریخ بسیار قدیم رهبانیت مسیحی مشخص شده و در قرن ششم میلادی توسط پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر در یک دسته قرار گرفتهاند..این گناهان عبارتند از..تکبر، طمعکاری، شهوت در معنای تمایل بیش از حد یا نامشروع جنسی، حسادت، شکم پرستی که معمولاً مستی نیز در آن منظور میشود و تنبلی..هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابهها، نمایشنامههای اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطا بودهاست...
طبقهبندی آزاد موضوعاتی که از قرن پنجم میلادی به بعددربرگیرنده برنامه آموزشی غرب در قرون وسطا بود..به نظر میرسد که نام علوم انسانی برگرفته از رساله سیاست ارسطو باشد که در آن از شاخه هایی از دانش که شایسته انسان آزاد است..یعنی دانش اولیهای که برای یک شهروند با تحصیلات مناسب لازم است سخن گفتهاست..این علوم عبارتند از علوم سه گانه..دستور زبان (ادبیات)، علم بیان و دیالکتیک (مباحثه و مکالمه) و علوم چهارگانه که پیشرفته تر بوده و از این قرارند..حساب، هندسه، موسیقی و نجوم...
کوه اورست در مرز نپال و چین..آبشار ویکتوریا در مرز زامبیا و زیمبابوه.. گراند کانیون در آمریکا..ساحل مرجان بزرگ در استرالیا..سپیده دم شمالی در قطب شمال..آتشفشان پاریکوتین در مکزیک و بندر ریو دوژانیرو در برزیل...
نقاشی..مجسمه سازی..معماری..رقص..موسیقی..تئاتر..سینما
نامی که در سنت یونانی به هفت تن از سیاستمداران و قانونگذاران و فیلسوفان قرن ۷ و ۶ قبل از میلاد داده شد..این فرزانگان عبارتند از سولون قانون گذار یونانی..تالس فیلسوف اهل میلتوس..پیتاکوس فرمانده نظامی اهل میتیلن..کلئوبولوس فیلسوف اهل رودس..شیلون اسپارتی از ناظران شاه..بیاس فرزانهترین هفت فرزانه اهل پری ین..و پریاندر حاکم مستبد کورنتی...
شامل دریاهای قطب شمال و قطب جنوب..اقیانوس آرام شمالی و جنوبی..اقیانوس اطلس شمالی و جنوبی و اقیانوس هند...
بر اساس تعلیمات باستانی، روح انسان یا (بدن مقدس درون) او مرکب از هفت خاصیت است..که هر یک تحت تاثیر یکی از سیارات هفتگانهاند.. آتش موجب زندگی..خاک به وجود آورنده توانایی احساس کردن..آب موجب قدرت بیان..هوا حس چشایی..مه موجد حس بینایی.. گلها به وجود آورنده حس شنوایی و باد جنوب به وجود آورنده حس بویایی هستند...
هفت جادوییترین اعداد است و در معرفت قومی هفتمین فرزند پسر از هفتمین پسر یک خانواده با نیروهای قدرتمند جادویی و شفادهندگی متولد میشود..او پیشگو است و میتواند طلسمهای قدرتمندی را اجرا کند..و میتواند با نهادن دست خود بر بدن افراد رنجور آنان را شفا دهد...
۱- آمفی تئاتر روم ۲- کاتاکومبهای (سرداب) اسکندریه مصر ۳- دیوار بزرگ چین ۴- استون هنج در ویلتشایر انگلستان ۵- برج کج پیزا ۶- برج چینی (از جنس چینی) نانکینگ، چین ۷- مسجد ایا صوفیه در استانبول
۱- آذرمهر ۲- آذرنوش ۳- آذربهرام ۴- آذرآیین ۵- آذرخرداد ۶- آذر برزین ۷- آذر زردهشت
هفت طبقه آسمان به اعتقاد بابلیان هفت فلک..هفت گنبد خضرا..هفت گردون..هفت افلاک..هفت آسیا...
۱- سر ۲- سینه ۳- شکم ۴-5 دو دست 6-7 دو پا
هفت رنگ اصلی/ طعام نازل شده از آسمان به جهت عیسی شامل..۱- نان ۲- نمک ۳- ماهی ۴- سرکه ۵- عسل ۶- روغن ۷- تره..کنایه از طعامهای مختلف...
اسماعیلیه/باطنیه..فرقهای از شیعه امامیه که برادرزاده حضرت موسی کاظم امام هفتم شیعیان یعنی محمدبن اسماعیل را آخرین امام میدانستند.. ظهور این فرقه نتیجه اختلاف در امامت اسماعیل فرزند امام جعفر صادق با برادرش موسی بودهاست..اسماعیلیان معتقدند که پس از درگذشت حضرت امام جعفرصادق (امام ششم شیعیان) چون پسرش اسماعیل پیش از پدر در گذشته بود..امامت به محمدبن اسماعیل منتقل شد...
فرعون خوابی دید که اینک بر کنار نهر ایستاده است که ناگاه از نهر هفت گاو خوبصورت و فربهگوشت برآمده بر مرغزار میچریدند و اینک هفت گاو دیگر بدصورت و لاغرگوشت در عقب آنها از نهر برآمده به پهلوی آن گاوان اول به کنار نهر ایستادند و این گاوان زشتصورت و لاغرگوشت آن هفت گاو خوبصورت و فربه را فروبردند و فرعون بیدار شد...
و باز (فرعون) بخسبید و دیگرباره خوابی دید که اینک هفت سنبلهٔ پُر و نیکو بر یک ساق برمیآید و اینک هفت سنبلهٔ لاغر از باد شرقی پژمرده بعد از آنها میروید و سنبلهای لاغر آن هفت سنبلهٔ فربه و پُر را فروبردند و فرعون بیدار شد...
یوسف به فرعون گفت..همانا هفت سالِ فراوانی بسیار در تمامی زمین مصر میآید و بعد از آن هفت سال قحطی پدید میآید و تمامی فراوانی در زمین مصر فراموش میشود و قحطی زمین را تباه خواهد ساخت...
۱- اهورامزدا ۲- بهمن ۳- اردیبهشت ۴- شهریور ۵- اسپندارمذ ۶- خرداد ۷- مرداد
۱- فرد ۲- زیاد ۳- خانه ۴- ستاره ۵- هزاران ۶- منصوبه ۷- طویل
۱- مغز ۲- قلب ۳- جگر ۴-۵- دو ریه ۶-۷- دو کلیه
۱- ملتحمه ۲- قرنیه ۳- عنبیه ۴- عنکبوتیه ۵- شبکیه ۶- مشیمیه ۷- صلبیه
هفت تن از نیکان که در هر عصر و زمان در بخشی از گیتی به عنوان مظهر صفات و کمال الهی جلوه می کنند..از آن جمله اصحاب کهف پناهبرندگان به غار در عهد دقیانوس که ۷ تن از معتقدان به خدای واحد بودند.. به نامهای ۱- یملیخا ۲- مکسلمینا ۳- کشفوطط ۴- تبینوس ۵- کشافطیوس ۶- ازرفطیونس ۷- یوانس بوس..به همراه سگی به نام قطمیر...
۱- شور ۲- همایون ۳- ماهور ۴- چهارگاه ۵- نوا ۶- راست پنجگاه ۷- سهگاه
۱- نافع بن عبدالرحمن ۲- عبدالرحمن بن کثیر ۳- ابوعمروبن العلاء ۴- عبدالله بن عامر ۵- عاصم بن ابی النجود ۶- حمزه بن حبیب ۷- کسائی علی بن حمزه
قرآن کریم به هفت بخش تقسیم شدهاست...
قاریان هفتگانه یا قراء سبعه، ۷ تن از روخوانان سرشناس قرآن کتاب مقدس اسلام بودند که در نیمه سدهٔ دوم هجری قمری میزیستند...
بازیای که هفت عدد سنگ از ملزومات آن است...
شش چیز از سفره هفتسین که حرف آغازین آنها سین است..به اضافه خود سفره یا هفت چیز در این سفره که نام آنها با حرف سین شروع میشود..از قبیل سیب..سنجد..سماق..سرکه..سبزه..سیر و سمنو...
طلا..نقره..آهن..مس..قلع..سرب و جیوه...
اجوف..صحیح..لفیف..مثال..مضاعف..مهموز..ناقص
حضرت محمد پیامبر اسلام..حضرت علی ابن ابیطالب،حضرت حمزه عموی پیامبر اسلام..ابوطالب عموی پیامبر اسلام..جعفر ابن ابی طالب..حضرت حسن ابن علی و حضرت حسین ابن علی دومین و سومین پیشوای شیعیان...
دو..ر..می..فا..سل..لا..سی
هفت وادی سلوک
1- طلب2- عشق3- معرفت4- استغنا 5- توحید6 – حیرت7- فقرو فنا
متولدین هفتمین روز هرماه.. محبوب افراد..مدافع مظلومان..با محبت.. دارای ظاهری شیک و آراسته...
بنام خداوند جان و خرد

نظامی گنجهای (گنجوی)
جمالالدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی متخلص به نظامی زادهٔ ۵۳۵ در گنجه درگذشتهٔ ۶۰۷-۶۱۲ شاعر و داستانسرای ایران..ایرانیتبار و پارسیگوی قرن ششم هجری دوازدهم میلادی که بعنوان پیشوای داستانسرایی در ادب فارسی شناخته شدهاست...
زندگینامه
از زندگانی نظامی اطلاعات دقیق در دست نیست و در بارهٔ سال تولد و وفات او نقلهای تذکرهنویسان،مختلف است..آنچه مسلم در شهر گنجه میزیست و در همین شهر وفات یافت...
وی خیلی زود یتیم شد..و از ابتدا توسط دایی مادرش بزرگ شد و تحت حمایت وی تحصیل نمود..مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون..(گر مادر من رئیسهٔ کرد)..دانسته شدهاست..در باره زادگاه پدری او اختلاف نظر است..برخی از منابع او را از اهالی تفرش و برخی او را از طبقه دهقانان(ایرانیان) آران میدانند...
از اشارههای موجود در خسرو و شیرین دانسته میشود که اولین همسر او..کنیزکی که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود..زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت،از دنیا رفته بوده است..در لابلای شعرهای نظامی اشارههایی به دو همسر بعدی او نیز دیده میشود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشتهاند...
نظامی از دانشهای رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی و زبان عرب) آگاهی وسیع داشته و این خصوصیت از شعر او به روشنی دانسته میشود..از معاصران خود با خاقانی دوستی داشت،و در مرثیهٔ او سرود..
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد/دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی
نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد و تنها در ۵۸۱ سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید.. نظامی هرچند شاعری مدحپیشه نبوده..با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بودهاست.. از جمله فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دستنشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کردهاست..اتابک شمسالدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شدهاست..طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است..ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کردهاست...
گنجه
گنجه از قرن چهام هجری مرکز ولایت اران بود و تا پیش از یورش مغولان از زیباترین شهرهای آسیای غربی به شمار میرفت..نام گنجه از لغت گنج فارسی برگرفته شده است..زبان محاورهٔ مردم اران مثل ساکنان سایر نواحی شمال غرب ایران گونهای از زبان پهلوی (یا فهلوی) بودهاست..جغرافی نویسان قدیم آن زبان را ارانی نامیدهاند..ابنحوقل میگوید..(مردم بردعه مرکز قدیم ارّان به ارانی سخن میگویند..مقدسی در احسنالتقاسیم توضیح بیشتر در بارهٔ آن زبان دارد و میگوید..در ارّان به ارّانی سخن میگویند و فارسی ایشان قابل فهم است..و در پارهای حرفها به زبان خراسانی نزدیک است..اما زبان نوشتاری شاعران و نویسندگان آن دیار را فارسی ارانی در برابر فارسی دری نامیده اند..آمیزش لهجهها و زبانهای نواحی مختلف ایران و رواج سخن خاقانی و نظامی به مدت هشتصد سال در سراسر ایران موجب شد که بسیاری از تعبیرهای خاص آنان وارد فرهنگها یا زبان شاعران و نویسندگان دیگر شده و جزو فارسی دری درآید...
بنابر قول گیراگوس گاندزاکـِتسی (تاریخنگار و کشیش ارمنی در دوران نظامی گنجوی که خود نیز از اهالی شهر گنجه بود) پیش از حمله مغولان به شهر گنجه شهر گنجه دارای انبوه جمعیت پارسیان و اقلیتی از مسیحیان بود..باید توجه داشت که گیراگوس بین پارسی و عربی و ترک تفاوت می گذاشته است..در متن خود ساکنان شهر گنجه را پارسی میخواند..او برای اعراب از واژهٔ تاچیک یا تازیک(تازی عرب)استفاده کرده..به نوشتارهای پارسی میانه،همچون جاماسپنامه استفاده میکند..و عرب ها را تاچیک میخواند..و ترکان را تئورک مینویسد..برای نمونه در فصل هیجدهم مینویسد..که جلال الدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان(پارسیان) و تاچیکان و تئورکان گرد آورد...
در کتاب نزهت المجالس نیز شعرهایی از بیست و چهار شاعر پارسیگوی اهل گنجه از پیش از یورش مغولان ذکر شدهاست..وجود این تعداد شاعر پارسیگو تنها از شهر گنجه که در قرن ششم و هفتم در شمالغرب ایران قدم به عرصه گذاشتهو در زبان همگانی ایرانیان یعنی فارسی شعر سرودهاند بسیار ارزشمند است و نشان دهندهٔ رواج بازار شعر و ادب پارسی در عصر نظامی و همچنین مؤید آن است که در اران زبان و ادب فارسی زبان مردم کوچه و بازار و دربار بودهاست...
ضمناً بنا بر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی و لغات و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از اصول و مبانی حکمت و عرفان و علوم عقلی به هیچ روی ابا نکرده و به همین سبب و با توجه به دقت فراوانی که در آوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک در اشعار خود داشت..سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شدهاست..با این حال مهارت او در ایراد معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومهها و داستانهای خود باعث شد که آثار او بزودی مورد تقلید قرار گیرد..نظامی گرچه شاعری داستانسراست و بیشتر به داستانهای عاشقانه و یا به قول خود وی به (هوسنامه ها) پرداختهاست ولی او شاعری است حکیم و اندیشهور،آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران، که در پس قصهها و هوسنامههایش نکاتی عمیق نهفته است،و به همین سبب است که او چند بار از خوانندگان مثنویهایش خواستهاست تا رازها و رمزهای موجود در شعر او را نیز کشف کنند، از جمله در این دو بیت در هفت پیکر...
هر چه در نظم او ز نیک و بد است/همه رمز و اشارت خرد است
هر یک افسانه ای جداگانه/خانه’گنج شد نه افسانه
اشعار نظامی گنجوی با سرچشمه فرهنگ ایرانی او، ایران پیشااسلامی و پسااسلامی را وحدت میبخشد...
آثار نظامی

خمسهٔ نظامی به قلم سال ۱۵۲۴ در هرات
واقع در موزه هنرهای متروپولیتن نیویورک
مخزن الاسرار..در بحر سریع، در حدود ۲۲۶۰ بیت مشتمل بر ۲۰ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکمت..در حدود سال ۵۷۰ به اتمام رسیدهاست و از آن است این ابیات..
هرکه تو بینی ز سپید و سیاه/بر سرکاری است درین کارگاه
جغد که شوم است به افسانه در/بلبل گنج است به ویرانه در
هرکه درین پرده نشانیش هست/درخور تن قیمت جانیش هست
خسرو و شیرین..در بحر هزج مسدس مقصور و محذوف، در ۶۵۰۰ بیت، که به سال ۵۷۶ هجری قمری نظمش پایان گرفتهاست..ابیات زیر در توصیف آبتنی شیرین از آنجاست..
چو قصد چشمه کرد آن چشمه’نور/فلک را آب در چشم آمد از دور
سهیل از شعر شکرگون برآورد/نفیر از شعری گردون برآورد
پرندی آسمانگون بر میان زد/شد اندر آب و آتش در جهان زد
لیلی و مجنون..در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف، در ۴۷۰۰ بیت..نظم این مثنوی به سال ۵۸۸ هجری به پایان رسیدهاست و از آنجاست..
مجنون چو حدیث عشق بشنید/اول بگریست و پس بخندید
از جای چو مار حلقه بر جست/در حلقه زلف کعبه زد دست
میگفت گرفته حلقه در بر/کامروز منم چو حلقه بر در
هفت پیکر..(که آن را بهرامنامه و هفت گنبد نیز خواندهاند)، در بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف، در ۵۱۳۶ بیت، در سرگذشت افسانهای بهرام گور..از آن منظومهاست در وصف ایران..
همه عالم تن است و ایران دل/نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد/دل ز تن به بود یقین باشد
میانگیز فتنه میافروز کین/خرابی میاور در ایران زمین
تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج/مکن ناسپاسی در آن مال و گنج
اسکندرنامه..در بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، در ۱۰۵۰۰ بیت، مشتمل بر دو بخش شرفنامه و اقبالنامه که در حوالی سال ۶۰۰ به اتمام رسیدهاست..و از آنجاست این ابیات در مرگ دارا...
سکندر چو دانست کآن ابلهان/دلیرند بر خون شاهنشهان
پشیمان شد از کرده پیمان خویش/که بر خاستنش عصمت از جان خویش
چو در موکب قلب دارا رسید/ز موکب روان هیچکس را ندید
تن مرزبان دید در خاک و خون/کلاه کیانی شده سرنگون
نظامی در فاصلهٔ سالهای ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است...
بنام خداوند جان و خرد
باباطاهر عریان عارف و شاعر قرن پنجم هجری قمری و معاصر با طغرل شاه سلجوقی است..البته در باب حوادث زندگی و احوالات بابا طاهر اطلاعات مبسوطی در دست نیست..برخی تذکرهنویسان وی را معاصر عینالقضات همدانی (یعنی حدود سال ۵۲۵ هجری قمری) و برخی وی را هم عهد خواجه نصیر (۶۷۲ هجری قمری) دانستهاند..از باباطاهر علاوه بر دوبیتیهای معروف او، مجموعه کلمات قصاری نیز به زبان عربی به نام “اشارات” به جای مانده است..از اشعار باباطاهر مجموعهٔ موثقی در دست نیست، به همین جهت نمیتوان در صحت انتساب تمام اشعاری که به او نسبت میدهند به یقین حکمی کرد...
عارف، شاعر و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری (سده ۱۱م) ایران و معاصرطغرل بیک سلجوقیبودهاست..بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته میدادهاند وعریانبه دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بودهاست...
آثار
برخی معتقدندترانه ها یادو بیتیهای باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و بهلریسروده شدهاست..برخی محققان زبان وی را راژی و یا راجی و رازی دانستهاند..که از گویشهای قدیمی اهالیری هستند..دوقطعه و چندغزل و مجموعه کلمات قصار به زبانعربیاز آثار دیگر اوست..کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفا وصوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است...
زندگینامه
از خاندان و تحصیلات و زندگی بابا طاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست..اما بنا به نوشته راوندی درراحةالصدور، بابا طاهر در سال ۴۴۷ هجری باطغرل سلجوقیدیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفتهاست..در یکی ازدوبیتیهای مشهورش سال تولدش را بهحروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکببه سال ۳۲۶ هجری رسیدهاست..او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافتهاست..آرامگاه وی درشمال شهر همداندر میدان بزرگی به نام وی قرار دارد.. بنای مقبره بابا طاهر در گذشته چندین بار بازسازی شدهاست..در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بودهاست..در دوران حکومت رضاخان پهلوینیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود.. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزهای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبهای بخط کوفی برجسته و آیاتی ازقرآن است و هم اکنون درموزه ایران باستاننگهداری میشود..احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغیانجام شدهاست..این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ به ثبتآثار تاریخی و ملی ایرانرسیدهاست..در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده است..همچنین آرامگاه باباطاهر در خرمآباد به شماره ۱۹۲۲ درفهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است...
آرامگاه
آرامگاه باباطاهر در لرستان، متعلق به دوره خوارزمشاهی
آرامگاه باباطاهر درخرمآباد..باباطاهر شاعرایرانی به اعتقاد مردملرستان، لر و از اهالیخرمآباد بوده است..باباطاهر را درگویش لری بّاوطاهِر تلفظ میکنند..در آثار ودوبیتیهای اینشاعرایرانی از برخی کلمات و اصطلاحات لری استفاده شده است و این دلیلی است که مردم لرستان این شاعر را اهل استان خود میدانند...

آرامگاه باباطاهر در لرستان، متعلق
به دوره خوارزمشاهی
چند نمونه از دوبیتی ها..
ببندم شال و میپوشم قدک را/بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریاها سراسر/بشویم هر دو دست بی نمک را
.................................
تن محنت کشی دیرم خدایا/دل با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی/به سینه آتشی دیرم خدایا
..................................
شب تاریک و سنگستان و مو مست/قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارندهاش نیکو نگهداشت/وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
.................................
نمونه ای از غزلیات...
دلا در عشق تو صد دفترستم/که صد دفتر ز کونین ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته/که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربریجه/جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان/که این نه آسمانها مجمرستم
شد از نیل غم و ماتم دلم خون/بچهره خوشتر از نیلوفرستم
درین آلاله در کویش چو گلخن/بداغ دل چو سوزان اخگرستم
نه زورستم که با دشمن ستیزم/نه بهر دوستان سیم و زرستم
ز دوران گرچه پر بی جام عیشم/ولی بی دوست خونین ساغرستم
چرم دایم درین مرز و درین کشت/که مرغ خوگر باغ و برستم
منم طاهر که از عشق نکویان/دلی لبریز خون اندر برستم
....................................
نمونه ای از قصیده ها...
بتا تا زار چون تو دلبرستم/بتن عود و بسینه مجمرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بی/به هفتاد و دو ملت کافرستم
اگر روزی دو صد بارت بوینم/همی مشتاق بار دیگرستم
فراق لاله رویان سوته دیلم/وز ایشان در رگ جان نشترستم
منم آن شاخه بر نخل محبت/که حسرت سایه و محنت برستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا/یکی بی سایه نخل بیبرستم
نه خور نه خواب بیتو گویی/به پیکر هر سر مو خنجرستم
جدا از تو به حور و خلد و طوبی/اگر خورسند گردم کافرستم
چو شمعم گر سراندازند صدبار/فروزندهتر و روشن ترستم
مرا از آتش دوزخ چه غم بی/که دوزخ جزوی از خاکسترستم
سمندر وش میان آتش هجر/پریشان مرغ بیبال و پرستم
درین دیرم چنان مظلوم و مغموم/چو طفل بی پدر بی مادرستم
نمیگیرد کسم هرگز به چیزی/درین عالم ز هر کس کمترستم
بیک ناله بسوجم هر دو عالم/که از سوز جگر خنیاگرستم
ببالینم همه الماس سوده/همه خار و خسک در بسترستم
مثال کافرم در مومنستان/چو مؤمن در میان کافرستم
همه سوجم همه سوجم همه سوج/بگرمی چون فروزان اخگرستم
رخ تو آفتاب و مو چو حربا/و یا پژمان گل نیلوفرستم
بملک عشق روح بینشانم/بشهر دل یکی صورت پرستم
رخش تا کرده در دل جلوه از مهر/بخوبی آفتاب خاورستم
بمیر ای دل که آسایش بیابی/که مو تا جان ندادم وانرستم
من از روز ازل طاهر بزادم/ازین رو نام بابا طاهرستم
آرامگاه همدان
برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار بابا طاهر آرمیدهاند:
محمد ابن عبدالعزیز از ادیبان سده ۳ هجری
ابولفتح اسعد از فقیهان سده ۶
میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان سده ۱۳ و مفتون همدانی از شاعران سده 14

آرامگاه باباطاهر در همدان
بنام خداوند جان و خرد

ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیمبن عبدالرحمنبن آدم متخلص به رودکی و مشهور به استاد شاعران
متولد سال ۲۴۴هجری.قمری دربخش رودک..درگذشته در سال ۳۲۹ هجری قمری نخستین شاعر مشهور ایرانی در دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری و استاد شاعران این قرن در ایران است...
او در روستایی بهنام بَنُج رودک(پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد...
رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند که به این خاطر است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته است و این از نوشتههای ایرانی عربی نویس هم عصر رودکی ابوحاتم رازی مسجل میگردد..از تمام آثار رودکی که گفته میشود بیش از یک میلیون و سیصد هزار بیت و نیز شش مثنوی بودهاست..فقط ابیاتی پراکنده به همراه چند قصیده، غزل و رباعی باقیمانده است...
رودکی در بسیاری از موارد از اولینها در ادبیات پارسی است..او آثار بسیاری را خلق نمود که متاسفانه جز پارهای از آنها بدستمان نرسیدهاست..شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم خود رودکی را آفرینندهٔ رباعی دانسته و آغاز شاعری رودکی را از آنجا میداند که وی صدای شادی کودکی که درحال گردو بازی کردن بود را میشنود که از فرط شادی بابت هنر بازی خود زبان شاعری وی گشوده شده و با کلامی آهنگین میگوید..«غلتان غلتان همی رود تا بن گو..دولتشاه سمرقندی (قرن نهم) در تذکرهٔ معروف خود آن کودک را پسر یعقوب لیث سر سلسلهٔ صفاریان میداند..و شاعر با شنیدن آهنگ این کلام تحت تاثیر قرار گرفته و به خانه میرود و بر همان وزن به شاعری میپردازد..و از آنجا که اشعارش در دوبیت بودند به رباعی معروف میشوند..به هر حال او را مبتکر قالب رباعی دانستهاند...
در تذکره ها آمده رودکی چنگ نواز بوده است..میگویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازهای بودهاست که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابونصر سامانی چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر بوی جوی مولیان بدون کفش هرات را به مقصد بخارا ترک کرد..این داستان که در کتاب چهار مقاله از نظامی عروضی آمدهاست..بر این قرار است که امیرنصر سامانی (یا امیری دیگر) از بخارا به هرات میرود و دلبستهٔ هوای هرات میگردد..بازگشت به بخارا را چنان فصل به فصل عقب میاندازد که مدت چهارسال او و ملازمانش در هرات میمانند..لشکریانش که دلتنگ بخارا شده بودند به رودکی که در آن زمان نزد امیرمحتشم و مقبول القول بود روی آورده و به او گفتند اگر هنری بورزد و شاه را به بازگشت به بخارا ترغیب کند پنجاه هزار درهم به او پاداش میدهند..رودکی نیز میدانست در این هوای لطیف نثر کارگر نیست و باید چیزی بسراید و بنوازد که از هوای هرات لطیف تر بنماید..از این رو قصیدهای میسراید و هنگامی که امیر سامانی صبوحی کرده بود چنگ نواخته و آن تصنیف را با آواز میخواند..و امیر چنان تحت تاثیر قرار میگیردکه بدون آنکه کفش را در پایش کند سوار بر اسب میشود و مستقیم به سوی بخارا میتازد..و نقل است که کفشهایش را تا دو فرسنگ دنبال او میبردند..و رودکی پنجاه هزار درهم از لشکریان میگیرد..او برای سرودههای آهنگین خود یک راوی داشته که نامش احتمالا مج یا ماج که اشعار رودکی را با صدای خوش میخواندهاست..خود رودکی در شعر خود از او بنام مج یاد میکند..اما فرهنگ انجمن آرای ناصری نام اورا ماج ثبت کردهاست...

رودکی با وجود تقدم نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین از پرکارترینها نیز بشمار میرود..ابیات او در گزارشهای رشیدی سمرقندی و جامی در بهارستان و نجاتی و شیخ منینی و مولفان حبیب السیر و زینت المجالس و مفتاح التواریخ در همه و همه تعداد ابیات رودکی بیش از یک میلیون محاسبه کردهاند..که آمار ارائه شده اندکی در شمار با هم متفاوت است...
کلیله و دمنه:مهمترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است..جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نمانده است..کلیله و دمنه در اصل کتابیست هندی که در دورهٔ ساسانیان به دستور بزرگمهر و به وسیله برزویه طبیب به پارسی میانه ترجمه شد..و داستانیست رمز آمیز از زبان حیوانات..روزبه دادویه مشهور به ابن مقفع پس از اسلام آن را به عربی برگرداند..و همان اثر ابن مقفع یا متن پهلوی بتوسط رودکی به شعر فارسی در آمد..نصرالله منشی از معاصران بهرامشاه غزنوی نیز در سدهٔ ششم ترجمهٔ ابن مقفع را به نثر پارسی کشید..داستان منظوم شدن کلیله و دمنه به توسط رودکی در شاهنامه نیز منقول است..شیخ بهایی در کتاب کشکول خود آورده است که منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی مشتمل بر دوازده هزار بیت بودهاست..اینک نمونهای از ابیات باقیمانده از منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی...
دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست/با نهیب و سهم این آوای کیست؟
دمنه گفت اورا: جز این آوا دگر/کار تو نه هست و سهمی بیشتر
آب هرچه بیشتر نیرو کند/بند ورغ سست بوده بفگند
دل گسسته داری از بانگ بلند/رنجکی باشدت و آواز بلند
سندبادنامه:از دیگر آثار رودکی میتوان به سندبادنامه اشاره نمود. اثر سندبادنامه هم از اصلی هندی بوده که از عصر ساسانیان به ایران شده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافتهاست. سندبادنامه در دوره سامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت. هم اکنون تنها یک سندبادنامه دردست داریم که تهذیب کاتب سمرقندی میباشد و اصل آن نوشتهٔ ابوالفوارس قنازری است..مطابق پژوهشهای پاول هرن شرق شناس مشهور آلمانی مربوط به سندبادنامهٔ رودکی است...
آن گرنج و آن شکر برداشت پاک/وندر آن دستار آن زن بست خاک
آن زن از دکان فرود آمد چو باد/پس فلرزنگش بدست اندر نهاد
عمدهٔ اشعار غنایی رودکی را غزلها و رباعیهای وی تشکیل میدهند..این اشعار که برپایهٔ دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی و معاشقه استوار است شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکرئون و ابونواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهیست که از اپیکور آغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده است..خمریات او بسیار شبیه به خمریات ابونواس است.. در این گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیباییهای جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تاثیر بر متاخرین میتوان جست.. علت اصلی موفقیتش را میتوان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست..همین تشبیهات و جلوههای رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود..یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است..
بیار آن میکه پنداری روان یاقوت نابستی/
چون برکشیده ابر پیش آفتابستی/
سحابستی قدح گویی و میقطرهٔ سحابستی/
طرب گویی که اندر دل دعای مستجابستی/
اگر مینیستی یکسر همه دلها خرابستی/
اگر در کالبد جان را ندیدستی شرابستی/...
اولین مدیحه در پارسی ظاهرا در سیستان بوسیله محمد سگزی و بسام کرد سروده شد..که در مدح یعقوب لیث بود..رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و درمدح و تکریم شاهان و فضلا بیت میسرود..مدایح او غالبا بصورت قصیده اند..گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و اضافه میشود و گاهی نیز قصاید بلند بالایی در مدح بزرگان در اشعار او دیده میشود..او بجز مدایح مراثی..هجویاتی نیز دارد که البته تعدادشان چندان زیاد نیست..او در مدح بسیار میانه رو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمیتوان یافت..از مراثی معروف او نیز دو مورد که برای شهید بلخی و خواجه مرادی سروده شده است شهرت دارد...
در شعر رودکی پند و اندرز و سخنان حکیمانه نیز به وفور یافت میشود که همین گونه در شعر کسایی مروزی و فردوسی و ناصرخسرونیز آمدهاست..بیشتر پند و اندرزهای رودکی اخلاقی و درباب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پندگیری و عبرت آموزی از جهان وا میدارد...
برخی از نویسندگان همانند محمد عوفی در لبابالالباب رودکی را کور مادرزاد دانستهاند..همچنین قدیمیترین منبع..رودکی را اکمه (کور مادرزاد) خواندهاستولی برخی تنها از نابینایی او سخن گفتهاند..چنانکه ابوزراعه گرگانی میگوید...
اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را/زبهر گیتی من کور بود نتوانم
و نیز دقیقی میگوید...
استاد شهید زنده بایستی/وان شاعر تیره چشم روشن بین
و فردوسی نیز آنجا که از نظم کلیله و دمنه سخن میگوید نابینایی رودکی را مینمایاند...
گزارنده را پیش بنشانند/همه نامه بر رودکی خوانند
و ناصر خسرو میگوید...
اشعار زهد و پند بسی گفته ست/آن تیره چشم شاعر روشن بین
با این همه برخی هیچ سخنی از کوری او نمیگویند مانند سمعانی در الانساب و یا نظامی عروضی در چهار مقاله و نیز در کتاب تاریخ سیستان از دیگر سو شعرهایی نیز از رودکی بهجامانده که او را بینا مینمایاند...
همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود/
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود/
در سال ۱۹۴۰ یعنی هزار سال پس از مرگ رودکی..صدرالدین عینی بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی بر آن شدکه از شواهد موجود در تاریخ سمرقند گور وی را بیابد..سرانجام پس از تلاشهای بسیار وی موفق شد گور وی را چنان که در تمامی تذکرهها آمده در یک گورستان قدیمی در بنجرود شناسایی نماید..در سال ۱۹۶۵ گروهی باستان شناس روسی به رهبری گراسیموف پیکرتراش نامی روس گور وی را شکافتند..پس از تحقیقاتی که بر پیکر وی انجام شد و با مبنا قرار دادن اشعار خود شاعر چهرهٔ وی را ترسیم نمودند..نتیجهٔ پژوهشها این شد که کسی چشمان شاعر را درنیاوردهاست بلکه سر وی را روی آتش یا ذغال گداخته گرفتهاند که موجب سوختن و کوری چشم وی گشتهاست..همچنین شکستگیهای متعدد در ستون مهرهها و دندههای وی از شکنجه شدنش پیش از مرگ حکایت میکند...
بدنبال کشفیات صدرالدین عینی آرامگاه او در نیمهٔ قرن بیستم از روی شواهد مندرج در تذکرهها و تواریخ نوشته شده از سمرقند پس از مدتی گمگشتگی شناسایی شد..و استخوانهای وی که نشانهٔ کوری هم در آن بود یافتههای عینی را تثبیت کرد..درپی آن بقعهای شبیه به آرامگاه عطار بر بالای گور وی ساخته شد که هم اکنون در روستای بنجرودک یا پنجکنت در ۱۷۰ کیلومتری شمال شهر دوشنبه و در خاک جمهوری تاجیکستان قرار دارد..بقعهٔ آرامگاه رودکی دارای پلانی هشت ضلعی و گنبدی دایرهای شکل در بالای آن است..اخیراً به دعوت وزارت فرهنگ تاجیکستان چند تن از استادان کاشی کار نیشابور به نمایندگی از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان خراسان رضوی برای مرمت آرامگاه رودکی سمرقندی به تاجیکستان اعزام گشتند..کار گروه ایرانی در این مرمت تنها بازسازی گنبد بقعهٔ رودکی به مساحت یکصد متر مربع به سبک افلاک نما با بهره گیری از کاشی فیروزهای بودهاست...

آرامگاه رودکی در روستای پنج رود در 170 کیلومتری دوشنبه پایتخت تاجیکستان
بنام خداوند جان و خرد

شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت..
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت..
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر..
کنایتیست که از روزگار هجران گفت..
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز..
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت..
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل..
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت..
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب..
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت..
غم کهن به می سالخورده دفع کنید..
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت..
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود..
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت..
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو..
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت..
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل..
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت..
که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز..
من این نگفتهام آن کس که گفت بهتان گفت/
بنام خداوند جان و خرد

روز تاسوعا روزیست که شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زیاد در باب قتل امام حسین علیه السلام وارد کربلا شد...
ابن سعد بر حسب آن نامه ، مهیاى قتل آنحضرت شد..لاجرم وقت عصر بود که لشکر خود را بانگ زد که : یا خیل الله ارکبى و بالجنة ابشرى...
جنود نامسعود او سوار شد و رو به سپاه سید الشهداء آوردند در حالیکه آن حضرت در پیش خیمه ، شمشیر خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب رفته بود..جناب زینب چون هیاهوى لشکر را شنید، بنزد برادر دوید، عرض کرد..برادر مگر صداهاى لشکر را نمی شنوید که نزدیک شده اند..پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود که ای خواهر اکنون رسول خدا را در خواب دیدم که بمن فرمود..تو بسوى من خواهى آمد...
حضرت زینب تا این خبر را شنید..سیلی بر صورت زد و واویلا گفت..حضرت فرمود که ای خواهر ویل و عذاب از براى تو نیست..صبر کن و ساکت باش ، خدا ترا رحمت کند...
پس جناب عباس را فرستاد تا تحقیق کند..چه مطلب شده چون معلوم کرد که بناى قتل است ، آنشب را حضرت از ایشان مهلت خواست که قدرى نماز و دعا و استغفار بجا آورد و بالجمله این روز، روز اندوه و حزن اهل بیت (ع) است...
شیخ کلینى از جناب صادق علیه السلام روایت کرده که آنجناب فرمود..تاسوعا روزى بود که جناب حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند..و سپاه شام بر قتال آنحضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند بسبب کثرت سپاه و بسیارى لشکر که براى آنها جمع شده بود و جناب حسین (ع) و اصحابش ضعیف شمردند و یقین کردند که یاورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود..پس فرمود پدرم : فداى آن ضعیف غریب...
1-محاصره خیمه ها در کربلا
امام صادق علیه السلام فرمودند..تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود...
2- آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد..آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد..پسران خواهر ما کجایند..؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند..امام حسین علیه السلام فرمودند..جواب او را بدهید اگر چه فاسق است...
حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند..چه می گویی..؟شمر گفت..من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام..شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید..حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود..لعنت خدا بر تو و امیر تو (و برامان تو ) باد..ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد..؟!
3-در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام
در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند..چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود و معلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد..آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند...
4-آمدن لشکر تازه نفس به کربلا
در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد..وشمر نامه ابن زیاد را آورد...
5-خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش
در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند..و اصحاب اعلام وفاداری نمودند...
6-یک شب مهلت برای راز و نیاز
پس حضرت عباس ( علیه السلام ) نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را برای نماز و عبادت مهلت خواست عمربن سعد در موافقت با این درخواست مردد بود و سرانجام از لشکریان خود پرسید که..چه باید کرد..؟
عمروبن حجاج گفت..سبحان الله اگراهل دیلم ( کنایه ازمردم بیگانه ) و کفارازتو چنین تقاضائی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی...
قیس بن اشعث گفت..درخواست آنها را اجابت کن بجان خودم سوگند که آنها صبح فردا با توخواهند جنگید...
ابن سعد گفت..بخدا سوگند که اگر بدانم چنین کنند هرگز با درخواست آنها موافقت نکنم...
و عاقبت فرستاده ابن سعد به نزد حضرت عباس بن علی ( علیه السلام ) آمد و گفت..ما به شما تا فردا مهلت می دهیم اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد و اگر سرباززدید..دست ازشما برنخواهیم داشت...
منبع: 1 .کافی:ج4 ص 174. 2.اعلام الوری :ج1 ص455. فیض العلام:ص143.بحار الانوار :ج44ص361. 3از مدینه تا مدینه :ص381_382 4.اعلام الوری:ج1 ص455.فیض العلام:ص146.بحارالانوار :ج44ص392. 5 .مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107. 6.اعلام الوری :ج1 ص455.فیض العلام:ص146. 7. مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107. فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی
بنام خداوند جان و خرد

روزی امیر مؤمنان علی علیه السلام چنان شادمانه خندید که دندانهای مبارکش آشکار شد..دوستان امام علیه السلام تا آن روز ندیده بودند که او چنین با نشاط بخندد، پس از این خنده زیبا،امام علیه السلام به مناجات با پروردگار پرداخت و گفت:خدایا..در میان این امت،من جز رسول خدا بنده ای را نمی شناسم که پیش از من تو را پرستیده باشد...
بنام خداوند جان و خرد
قسمت هفتم...
منظورم از مآنوس شدن با حقایق الهی چیست..؟
این در واقع بهترین چیزی است که ما میتوانیم داشته باشیم..و میتوانیم در تمام دوره های حیات واقعیمان ازآن بهره مند شویم..استدلال بنده از این مسئله مهم اینستکه چه از لحاظ روحانی و معنوی و ذهنی و فیزیک و چه از لحاظ عاطفی و روانی به آن تکیه کنیم..تمام رفتارها و باورها و روحیه ما در خطی مستقیم و صاف و زلال با هرآنچه خداوند است قرار گیریم..سیر جریان جوهر الهی کامل و با ترقی صورت میگیرد..هوش و ذکاوت و خرد و قضاوتی که ما در روی زمین و یا در عالم واقعی به آن نیاز داریم در کمال لطافت و ملایمت از وجود ما سرازیر و جاری میشود تا در اتخاذ هرگونه تصمیمی به ما یاری رساند..ما حق داریم در هر تصمیمی آن راه و خط مشی که مورد علایقمان است را برگزینیم..ما در جریان جوهر الهی قرار خواهیم داشت و این برای ما بسیار مهم است و اینکه مهم نیست که در کجا بسر میبریم..برای انکه در رکاب الهی فرار گیریم به ویژه در هنگام حضور در روی زمین..نفوذ و قدرتی خاص بما اعطا میگردد..ما پی میبریم که همیشه در موقعیت مناسب و در مکان مناسب حضور داریم و روح ما(مای واقعی)در جوهر الهی در کمال آزادی به هر سو شناور خواهیم بود..خداوند همه چیز است..همه چیز مرئی و دیدنی و همه چیز نامرئی و نادیدنی..هیچ مکانی در جهان ها وجود ندارد که ما بتوانیم بدون حضور خداوند در آن وجود داشته باشیم...
خیال روی تو در هر طریق همره ماست/نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند/جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید/هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد/گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو/فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است/همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای/که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست
پایان
بنام خداوند جان و خرد

ای ایرانیان عزیز تمام ایام زندگیتان عید باد


عید سعید غدیر خم بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد
بنام خداوند جان و خرد
قسمت ششم...
ذهن ما نیز عنصر دیگری است که ما آنرا کاملا"نادیده انگاشته ایم..بله همین ذهنی که برای خواندن و درک این مطالب ازآن کمک میگیریم..در ذهن ما خرد و دانش و هوش فراوانی وجود دارد فقط کافیست به درگاه خداوند دعا کنیم تا تمامی این صفات خوب شکوفا گردد..بنده خیلی مایلم که مردم سراسر جهان از نقطه نظر ذهنی نظم و انضباطی برای خود ایجاد کنند و بر افکار و اندیشه هایشان کنترل داشته باشند با این شیوه آنها قادر خواهند بود در واقعیتی مطلق به زندگی ادامه بدهند و با محبت و ملاطفت و عشق بر افکارشان نظارت دقیق داشته باشند به این ترتیب انسانها خواهند توانست ذهن خویش را بموقع کنترل کنند البته هر چه زودتر بهتر..زیرا زودتر قادر خواهند بود به بهشت باطنی خویش دست یابند و در هر کجا که باشند ازآن کمال لذت را ببرند...
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست/تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت/نامیست ز من بر من و باقی همه اوست
باید بر رفتار و اعتقاداتمان کنترل داشته تا بتوانیم بر افکارمان نیز مسلط باشیم..رفتار و باورهایمان طرح مشخصی را برای ذهنمان پدید می آورد تا روی آن کار کنیم..آنها را به خدا بسپاریم و به او توکل کنیم..و هر گونه ترس و وحشتی را از دل و ذهنمان دور کرده و همینطور هم هر گونه احساس نفرت و اضطراب و آشفتگی را..سعی کنیم در نوعی از زندگی شرکت جوئیم که بر اساس فرامین مورد علاقه خداوند عالم پایه ریزی شده باشد..همانند عشق و امید و صلحجوئی و قدرت و ملایمت و ایمان و فراوانی خیرخواهی...
عمریست که جان بنده بی خویشتن است/انگشت نمای عالمی مرد و زن است
برخاستن از جان و جهان مشکل نیست/مشکل ز سر کوی تو برخاستن است
نظم دادن به اندیشه هایمان کار بسیار مهمی است..این وظیفه برای تمام انسانهای روی کره’خاکی واجب است..در عالم واقعی زندگی با این شیوه در جریان است..پس از مرگ فیزیکی ما لازم است با این اسلوب جدید که از هر شیوه ای حقیقی تر است به زندگی بپردازیم..این طریق زیستن واقعیت مطلق ما بشمار خواهد رفت در این مکان هر فکر و اندیشه ای از سوی ما نتایجی سریع بهمراه دارد..اگر افکاری آمیخته با ترس داشته باشیم در شرایطی ترسناک زندگی خواهیم کرد..پس سعی کنیم اندیشه هایی دلپذیر و سراسر آکنده از امید و صلح و آرامش در ذهن خویش بپرورانیم..در اینصورت میتوانیم هم در این دنیا و هم در دنیای بعد در صلح و آرامش زندگی کنیم..هیچ نیاز و خواسته ای نیست که نتوانیم با ذهنیتمان پدید آوریم چنانچه مایل باشیم در خانه ای وسیع و زیبا زندگی کنیم به آن خانه بیندیشیم و همت و تلاش کنیم (بدون توجه به تحریمهای داخلی و خارجی منظورم در شرایط اقتصادی نرمال دنیا) تا به آن برسیم...
رواق منظر چشم من آشیانه توست/کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل/لطیفههای عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد/که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن/که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت/ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی/در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار/که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز/از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد/که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
درعالم واقعی چنانچه بخواهیم آزار و یا گزندی به شخص دیگری وارد آوریم..بی درنگ به خودمان آزار رسانیده ایم..هر اندیشه و تصمیمی نتیجه ای پدید میاورد..هر قدر بر اهمیت این موضوع پافشاری کنم بازهم کم است!!لازم است ما تا آنجا که ممکن است راجع به این موضوع بسیار مهم از وجودمان اطلاعات بدست آوریم..کنترل داشتن بر افکار و رفتار و باورهایمان چیزیست که ما میتوانیم در روی زمین نیز تمرین کنیم..در ضمن این حقیقت را نیز باید بپذیریم که ما برای همیشه و ابد زندگی خواهیم کرد..هیچ لازم نیست کار ویژه و یا خارج از معمول انجام دهیم تا از هدیه حیات جاودانه برخوردار شویم این هدیه خدادادی است..دعا در عالم ارواح بخشی مهم از زندگی روزمره مااست..دعا نه فقط برای مردم روی زمین بلکه برای ما نیز واجب است..باید از درگاه خداوند متعال عاجزانه مسئلت کنیم که چشم دلمان و گوش ذهنمان باز شود تا قادر به دیدن و شنیدن این حقیقت ها باشیم..با دعا و سپردن خویش بدست فضل و کرم الهی ما به ذات حقتعالی اجازه میدهیم که به روح مان گام نهاده و کاری کند که با حقایق الهی مآنوس شویم و وحدت پیدا کنیم..منظورم از مآنوس شدن با حقایق الهی چیست..؟
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را/دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز/باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون/نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل/هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت/روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند/گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند/اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی/کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد/دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر/تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند/ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود/ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
بنام خداوند جان و خرد
قسمت پنجم...
معابدی که در سطح (عالم واقعی)وجود دارند..در جهت کمک به ارواحی است که خواهان بهبود بخشیدن به مقطع های مختلف زندگی جاودانه’خود هستند..برای ورود به این معابد هیچ شرطی یا درخواستی نیاز ندارد..فقط کافیست در آنها حضور بیابیم..این معابد برای آموزش عشق.دانش.خرد.هوش و ذکاوت.قدرت.خلاقیت.انرژی از دست داده در زندگیهای قبلی..و بسیار موارد دیگر..بوجود آمده است..در درون این معابد نیز مدارسی جداگانه وجود دارد..
برای نمونه عرض میکنم که در معبد عشق مدارسی متعدد وجود دارد..صبر.اغماض.دوستی.بخشایش.گذشت.صمیمیت.صداقت.مهرورزی و محبت..بنده نمونه عشق را برگزیدم..زیرا عشق جوهر مهمی از ذات الهی بشمار میرود..تمام موجودات عالم هستی در میان عشق خداوند خلق شده اند..این جزوبخشی از تصویر و شباهت خداوند عالم است که همه’ما ازآن بهرمند و آفریده شده ایم..عشق الهی چنان زیاد و فراوان است که ما قادر هستیم آنرا به عین ببینیم و لمس کنیم و حتی آنرا بچشیم..عشق الهی به قدری در روی زمین فراوان است که حد و حصری ندارد..اما بشریت آنرا مدتهاست که نادیده گرفته است بطوریکه دیگر قادر به شناسائی آن نیست..روحیه موجود در وجدان زمینی..مه غلیظی در اطراف عشق الهی پدید آورده است..این عشق در حجابی از جهالت و نادانی پوشیده شده است و بشریت چشمانش را در برابر عشق الهی بسته است...
روح ما همان حقیقت ما است..ما فقط از کالبدی جسمانی ساخته نشده ایم..این حقیقتی است که بر بسیاری از زنان امروزی آشکار شده است..زنها همیشه این نکته را در فکر و اندیشه شان باور داشتند..اما این اطلاعات هنوز جزو نکاتی نبود که در ضمیرآگاه و هشیار آنان وجود داشته باشد..یکی از علتهای هوشیاری بیشتر..خانم ها نسبت به آقایان از نظر فیزیکی اینستکه آنها این استعداد را از نظر مغزی دارند که در ان لحظه از دو طرف مغزشان میتوانند استفاده کنند..برخی از زنها فقط از نقطه نظر فیزیکی خود را قبول دارند و آنرا به عنوان جوهری از وجود واقعیشان و ارزشهایشان و حتی در بعضی مواقع ارزش و بهای وجودشان میدانند..برای بعضی از زنهای امروز..ظاهرشان از هر چیز مهمتر است..بسیاری از زنان تنها بخاطر آنکه دچار نوعی جنون ذهنی در مورد ظاهر و شکل و قیافه خود میشوندحتی جان خود را از دست میدهند..اما واقعیت اینستکه شکل و حالت پوسته خارجی کالبد فیزیکیمان مای واقعی نیست و هیچ اشاره ای به ارزش و اهمیت ما نمیکند..
امروزه نیز مردانی هم هستند که تمام فکر و ذهنشان به کالبد فیزیکیشان متمرکز و محدود شده است..حال آنکه ظاهر بیرونی پاسخ اصلی به مشکلات نیست..این باطن روحانی و درونی ما استکه (واقعیت است)..در حقیقت لازم است کالبدمان را در شرایطی خوب نگهداری کنیم..اما اینکه تمام معیارها و ارزشهای باطنیمان را بظاهر بیرونی متمرکز بسازیم..بمراتب ما بیشتر از جسم و شکل و قیافه ظاهریمان هستیم..که هنوز کاملا"از کاربرد واقعی آن خبر نداریم..مای واقعی دارای چنان قابلیتهایی است که حتی نیمی از آنها را هم تا کنون استفاده نکرده ایم..آیه45 سوره مبارکه سبا’ءو کسانیکه پیش از آنها بودند و پیامبران را تکذیب کردند..و اینان خود به ده یک آنچه به آنها داده بودیم نرسیده اند..با اینحال پیامبران مرا تکذیب کردند..پس عقوبت من چه سخت بود...
روح سراپا آکنده از استعدادها و هنرها و قدرتها و صفاتی نیکو است که قادرند زندگی ما را صد چندان شاد و مهیج و زیبا سازد...
آن جان که ازاو دلبرماشاداست/پیوسته سرش سبز ولبش خندان است
اندازه ای جان نیست چنان لطف و جمال/آهسته بگوئیم مگر جانانست
بنام خداوند جان و خرد
متولدین آبان
رنگ سفید
چنانچه از یک متولد آبان بپرسید که می تواند به شما کمک کند یانه.. بسادگی می گوید..((بله )) یا ((نه)) ! بنابراین اگر آدم احساس و زودرنجی هستید از او در هیچ موردی نظر خواهی نکنید زیرا او هر حقیقتی را رک و راست و بی رحمانه بر زبان می راند..درپاسخ هم می گوید که شما پرسیدید و او جواب داده..متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی نیست یعنی منش خود را بالاتر از آن می داند که دست به چنین کاری بزند..بنابراین اگر در موردی از شما تعریف کرد یقین داشته باشید که از صمیم قلب گفته و ارزش آن را بدانید...
بنام خداوند جان و خرد
قسمت چهارم...
در این قسمت از عالم خلقت الهی معابد زیادی هست که فقط برای تعلیم و آموزش هستند..در این معابد فعالیتهای زیادی وجود دارد و برای رسیدن به کمال..امکانات جدید و خارق العاده ای به اجرا’گذاشته میشود..این معابد وقف تعالیم جوهر الهی شده است..همه’ما از آنجا که روح هستیم در وجودمان دارای این قابلیتهای درونی هستیم..و کلید آن..تراوش این قابلیتها و به حد کمال رساندن آنها در تئوری و عملی است..هر آنچه انجام میدهیم و یا انجام نمیدهیم..فقط به خودمان و انتخابهایمان بستگی دارد..این حق ما است..و از سوی خداوند عالم به ما ارزانی شده است..ما همیشه چه در روی زمین و یا عالم واقعی..در هر کاری آزادی عمل و حق انتخاب داریم...
برای لحظاتی به بررسی این حق خدادادی بپردازیم..ما هر آنچه را در زندگیمان وجود دارد خود برگزیده ایم..در هر دوره و در هر لحظه از زندگی..ما ناچاریم تصمیماتی اتخاذ کنیم..این تصمیمات و واکنش ما در برابر این تصمیمات..همان زندگی فعلی ما بشمار میرود در واقع زندگی ما از این تصمیمات تشکیل میشود..بعضی از انسانها با اتخاذ نکردن هیچ تصمیمی..تصمیم گرفته اند..با این تصمیم که هیچ انتخابی نکردن بهرحال انتخابی صورت گرفته است..
دعا یعنی درخواست کمک از خداوند است..ما با درخواست کمک در واقع انتخابی از خود نشان دادیم..نباید ناامید شویم و قوت قلب باید گرفت زیرا هر دعای صادقانه ای خوب است..قابلیت واگذاری تصمیمهایمان به خداوند عالم..بهترین واکنش از جانب ما است..هر چند در حقیقت هیچ انتخابی نیست که غلط و نابجا باشد..منظور بنده اینستکه فقط انتخابات ما وجود خارجی دارند و تنها ما باید بر اساس انتخابهای خود به زندگی بپردازیم..قابلیت انتخاب..به هریک از ما آزادی کامل در زندگی میبخشد..در واقع هیچ انسانی مانند عروسک دست آویز نیست..آیا درک میکنیم که این آزادی تا چه اندازه ای بی نظیر و دلپذیر است..؟این آزادی را باید در ژرفای وجودمان احساس کنیم و بهش افتخار کنیم و ازآن کمال لذت را ببریم...
ای شاهدقدسی که کشدبندنقابت/و ای مرغ بهشتی که دهددانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز/کاغوش که شدمنزل آسایش و خوابت
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد/اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری/پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت/تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
به انتخاباتی که در حال حاضر انجام داده ایم بنگریم و آنها را مورد بررسی قرار دهیم..هر انسانی که امروزه در روی کره زمین حضور دارد..تصمیم قبلی گرفته بوده است که دوباره در کالبد جسمانی در زمین متولد شود..و در این برهه از زمان زندگی کند.. این خود ما هستیم که فرهنگ و سرزمین تولدمان را برگزیده ایم..همسر یا شریک زندگیمان را و حرفه و کار را و بلاآخره شخصیت و خلق و خویمان را انتخاب میکنیم..و در آخر ما باید تصمیم بگیریم که با این اطلاعات چه تصمیمات جدیدی باید اتخاذ کنیم...
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی/پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار/تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل/باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی/یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد/صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
بنام خداوند جان و خرد
قسمت سوم...
بخشی از روح در عالم ارواح باقی میماند..حتی هنگامی که ما سرگرم زندگی در روی زمین هستیم..قسمتی از روح که در عالم واقعی باقی میماند..وجدان و آگاهی کامل ما بشمار میرود..این همان ندای موجود در سر ما در ایام زندگی است که به ما میگوید چه وقت مرتکب کاری خطا و یا برعکس کاری پسندیده شده ایم..بنده از این جهت روی واژه خطا ومعصیت تکیه میکنم..که نشان دهم هر وضعیت نادرست فقط از سوی خوداصلیمان مشخص میگردد..قسمتی از اصل خویش با حضور در عالم واقعی گزارشی از تمام تصمیمات ما و تجربیاتمان در طول اقامتمان در روی زمین در اختیار دارد..به این گزارشات لوح حق و یا کتاب زندگی نیز گفته میشود...
خداوند مهربان چنین کتابی را نگهداری نمیکند..در واقع این مسئولیت به خودمان محول شده..و هر کداممان در ضمیر ناخودآگاه خویش گزارشات دقیقی از تمام زندگی های قبلی و تصمیمات و دروس و استعدادها را در اختیار داریم..پیش از آنکه بدنیا بیائیم روح تصمیم میگیرد چه دروسی باید آموخته شود و اهداف در این طول عمر جدید چه خواهند بود..روح در پایان هر دوره از زندگی توسط اطلاعات ثبت شده در لوح حق توسط ضمیرناخودآگاه که در طی دوره زندگی بپایان رسیده..ذخیره گردیده خود را قضاوت میکند..و به گونه ای مشخص میسازد که تا چه اندازه پیشرفت و تکامل داشته ایم..و اینکه در پایان هر دوره چه دروس تازه ای آموخته ایم و چه هنرهائی و یا استعدادهای دیگری را در خود پرورش داده و به کمال رسانده ایم..روح ما همچنین مشخص میسازد که چه نیازهائی را باید در خودمان تصحیح کند و ایرادها و نقایص را اصلاح کند..از درون روح استعدادهای بسیاری به بیرون تراوش میکند و شکوفا میگردنند..این کارهای دشوار ممکن است دروسی باشند که ما در گذشته آموخته بودیم..و درقرار گرفتن در دوران سختی و نیازمندی میتوانیم نقاط قوت و قدرت موجود در باطنمان را یافته و از آنها کمک بگیریم و از استعدادها و قابلیتهای بلقوه خودمان بهره برداری کنیم..قابلیت های نهفته در ما در هنگام لزوم خود بخود پیش می آیند و ظاهر و پدیدار مگردنند...
اینرا درک کنید که توضیح عالم واقعی(ارواح)کار آسانی نیست و نمیتوان آن را توصیف و یا توضیح داد..بسیاری عجایب و نکات خارق العاده درآن هست که اصلا"قابل بازگو کردن نیست..زیرا مشابه آنها هرگز در روی زمین نبوده و نیست..ما هیچ وسیله ای در اختیار نداریم تا حتی بخشی جزئی ازآنرا درک کنیم..هیچ شباهتی در دنیای زمینی وجود ندارد تا بتوان عالم ارواح را باآن مقایسه کرد..فقط کافیست ما این فکر واحد و یگانه را در ذهن خویش همیشه نگهداریم..که بیش ازآنچه ما حدس میزنیم و یا میدانیم..در حیات و هستی و خلقت و آفریده های خداوند مهربان وجود دارد...
در روی زمین زندگی ما بر اساس افکارمان صورت میگیرد و فقط تنها مشکل ما در روی زمین و جود زمان است..که کارها را تا اندازه ای سخت میسازد و در بعضی مواقع بشریت را سردرگم و گیج میکند و باعث میشود که انسان تصور کند مسائل به خودی خود رخ میدهد..از دوران گذشته ما تصمیمات و انتخابهائی داشته ایم که باعث بروز شرایط در حیات بعدی ما میگردد..در هر گوشه و کنار از عالم خلقت الهی همه چیز بر اساس آنچه در قلب و اندیشه های ذهنی شخص شکل میگیرد موجودیت پیدا میکند...
صلاح کار کجا و من خراب کجا/ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم زصومعه بگرفت و خرقه سالوس/کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را/سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد/چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چوکحل بینش ما خاک آستان شماست/کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه درراه است/کجاهمیروی ای دل بدین شتاب کجا
بشدکه یادخوشش بادروزگاروصال/خود آن کرشمه کجارفت وآن عتاب کجا
قرار و خواب زحافظ طمع مدار ای دوست/قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
بنام خداوند جان و خرد
قسمت دوم...
اصلیت ما روحی است که در عالم ارواح مستقر میباشد..و در آنجا باقی میماند(مقر استقرار دائمی)حتی هنگامی که ما در جسم تازه ای حلول میکنیم و به دنیا می آئیم..ما یک نفس روحانی هستیم که در مراحل فراگیری و آموزش بسیاری دروس جدید در جهت بدست آوردن کمال هست..این کمال به آموزش و تعالیم زیادی نیاز دارد..اکنون اجازه دهید به شما توضیح دهم..ما در زندگیهای متعدد بخاطر طی طریق تکامل شرکت میکنیم..گاهی در یک زندگی و گاهی در دو و یا حتی بیشتر حضور میابیم بستگی به آموزشها و تعالیم گذرانده در معابد عالم ارواح است..(دقیقا"همانند مسیرهای آموزشی در این عالم خاکی که در کالبد بدن هستیم..مراحل دبستانی تا دبیرستان و دانشگاه و الاآخر..این راه تکامل دنیائی و دیگر سو راه تکامل روحانی که طی طریق اصل است..باز مثالی دیگر از نظر جسم فیزیکی..از تشکیل نطفه تا میانسالی و پیری)..مای اصلی که همانا روح است بزرگتر از آن هست که مغز فیزیکی ما بتواند تصور کند..در ژرفای وجود ما رابطه ای محکم با نفس واقعی ما که همان روح است وجود دارد..
حال ببینیم که چگونه ممکن است در بیش از یک حیات و زندگی حضور یابیم..؟آیا این درست هست که ما میتوانیم هر بار بیش از یک موضوع آموزشی را فرا بگیریم..؟همانند دروس مختلف در هر مقطع تحصیلی در دنیای خاکی..!پس میتوانیم..با پیشرفت و تکامل روح..ما قادر هستیم در هر بار بیش از یک زندگی حضور داشته باشیم..در تمدنهای متفاوت و جنسیتهای مختلف و در اقصا نقاط مختلف دنیا همزمان ظاهر و حضور یابیم..و به زندگیهای جداگانه خویش بپردازیم..با این کار میتوانیم و قادر هستیم چندین درس را با هم فرا بگیریم...
در واقع آموزش و فراگیری کلید اصلی هر کاری است..که جوهرواقعی زندگی و حیات ما میباشد..هدف اصلی حضور ما با اراده خداوند مهربانمان در روی زمین..تنها تعلیم گرفتن و تعلیم دادن بیکدیگر است..با دریافت تجربه های فراوان و بکارگیری آنها رفته رقته زندگی آسانتر و شیرین میگردد..روح با نامها و اسامی مختلفی معرفی شده..1-باطن رفیع 2-وجدان برتر3-جوهر الهی4-در بعضی از مذاهب هم با نام جان خوانده میشود..که در حقیقت ما در میان جان گنجانده شده ایم...
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد... تو آنـی
خودِ تو..جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگندکه
این راز شنیدی و نترسیدی
و بیدار شدی در همه افلاک
بزرگینه که جُزئینه که چون آب
در اندام سَبوئی
تو خود... اویی...بخود آی
روح همان جوهر و همان بخش الهی موجود دروجود ما است..روح در داخل جان قرار دارد و در میان جان مستقر است روح همانا کالبد روحانی است و کالبد جسمانی جان دارد و جان نیز به نوبه’خویش روح را در خود جای داده است..از طریق جان است که ما به کالبد فیزیکی می آئیم و این عمل را بارها و بارها تکرار می کنیم...
این مطلب شاید برای بسیاری از مردم دنیا عجیب و تازه باشد..اما به هرحال حقیقت محض است..در روی زمین هیچکاری نیست که ما بتوانیم برای بقای هستی و حیات ابدی و جاودانه انجام دهیم..حیاتی که همه از آن به یکسان برخوردار باشند..خداوند عالم به همه انسانها حیات جاودانه ارزانی کرده است همانگونه که هوائی برای تنفس ما داده و حق انتخاب و آزادی عمل را به ما داده است..حیات جاودانه هدیه ای است از سوی خداوند منان..لازم نیست برای داشتن این زندگی و حیات کاری انجام دهیم و یا به چیز مشخصی اعتقاد داشته باشیم..ما در حال حاضر هم صاحب آن هستیم..ما هم اکنون قرنهای متمادی و در واقع اعصار بیشماری است که زندگی کرده و هستی داشته ایم..نخست در کالبدی و سپس در کالبدی دیگر..در جنسیتهای مختلف و در فرهنگهای گوناگون..زندگی پایان ناپذیر و ابدیست...
تو مرا جان و جهانی چکنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چکنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چکنم دور زمان را
زهمه خلق رمیدم زهمه باز رهیدم
نه نهانم نه بدیدم چکنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چکنم تیر و کمان را
چومن اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
چه توان گفت چه گویم صفت اینجوی روان را
چونهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو
همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را
ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان
دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را
منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
بطلب امن و امان را بگزین گوشه گران را
بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را
بنام خداوند جان و خرد
قسمت اول...
عالم ارواح یا(دیگر سو)دنیای واقعی بشمار میرود..دنیای واقعی در عالم ارواح زیست میشود..درک این مطلب برای ما مردم کره’زمین دشوار است..ما زمینیان همیشه زمین را به عنوان دنیای واقعی خویش در نظر گرفته و حیات خاکی خود را قابل قبول میدانیم و گمان میکنیم که کل واقعیت بشمار میرود...
مرگ جسمانی پایان حیات ما نیست..اکثر پیام آوران به این مسئله که ما آمده ایم تا راه را نشانتان دهیم..حقیقت و هستی را بشما بنمایانیم..مثلا"عیسی ابن مریم(ع) فرمود که تمام کارهائی که از من ساخته است..از شما هم بر می آید..خداوند مهربان به هر انسانی اجازه حیات ابدی داده است..هنگامی که با مرگ فیزیکی از دنیا خاکی میرویم..چیزی نیست مگر ورود به دنیای واقعی..ما از دنیای فانی به دنیای حقیقی وارد میشویم..ضمنا"اینرا در نظر داشته باشیم که خداوند عزوجل هیچگاه کار عبس انجام نمیدهد..و نخواهد داد.. کلمه مرگ بمعنای مطلق (نیستی..یا از بین رفتن)نیست..همانا با چشم سر دیده ایم که زندگی در کره خاکی برای ما در ایام محدودی شکل گرفته است..حیات و هستی ما با تولد یا مرگ آغاز یا پایان نمیگیرد..این اشتباهی است که فقط در اذهان مردم دنیا وجود دارد و بس..به این طرز تفکر(افکار زمینی)گفته میشود..این طرز تفکر قوه’درک و آگاهی بشری محسوب میشود..که حقایق باور شده از سوی انسانهای زمینی را در طی قرون در خود گنجانده است..در این آگاهی نقایص و اشتباهات زیادی وجود دارد...
هر نوع حیات در روی کره خاکی از مولکول و اتم و پرتون وفوتون درست شده است..اینها از ترکیبات شیمیائی پدید آمده است..با تعقیر دادن ترکیبات شیمیائی ما واقعیت ظاهر و شکل موضوع را تعقیر میدهیم..همانگونه که در آزمایشگاها اینکارها را میکنیم..خود حیات در لوله های آزمایشگاهی وجود ندارد..ما نمیتوانیم نیروی حیاتی موجود در هر چیز را اندازه گیری و وزن کرده یا آن را ببینیم..آنچه که به هر موجودی جان و هستی می بخشد غیر قابل روئیت و ناشنیدنی و غیر قابل لمس است..
اکنون شاید تا حدی قادر شده باشم که این مطلب و واقعیت را به اثبات برسانم که حیات و هستی ابدی است..و اینکه زندگی در حیات کیهانی بیش از آن چیزی هست که ما می بینیم و میشنویم و یا قادر به لمس آن میباشیم..دنیائی وجود دارد که کاملا"نامرئی و ناشنیدنی و غیر قابل حس از سوی انسانها است..با توجه به تکنولوژی قرن حاضر میبینیم که دانشمندان از طریق تلسکوپها و میکروسکوپها و سایر تجهیزات علمی خود..اکنون قادر به مقیاس و اندازه گیری امواج نور و صوت هستن..و هنوز چه چیزهائی که کشف نکرده اند..و کشفیات و علم انسانی هنوز در بینهایت ادامه خواهد داشت...
حال آنکه شما را بگونه های مختلف بیافرید..سوره نوح آیه 14
و خدا شما را چون نباتی از زمین برویانید..سوره نوح آیه17
باز شما را بدان باز میگرداند و باز از آن بیرون می آورد..سوره نوح آیه18
بنام خداوند جان و خرد
ای منتظر ظهور آگاه باش و آگاه کن..هر انسان ناآگاه را از پیام الهی که بر ناجی موعود کل امم نازل گشته...
اینک عدل اکمل را..که مفهوم و معنایش..عدم تجاوز عامدانه به حقوق خود و جانداران غیر متجاوز دیگر است..که بدون رضایت صاحبان حقوق واگذار نشده انجام میگردد...
و مقابله به مثل عادلانه و یا لاجرم معادل آن..با رفتار و گفتار و کردار عامدانه’دیگران با تو..و ملاک تشخیص حق و باطل میباشد...
اینرا بر نفس خود حاکم نما و حکیمانه بر رسالت خویش مشغول باش....
حجت بر تو تمام
ای مردم از جانب پروردگارتان بر شما حجتی آمد و برای شما نوری آشکار نازل کرده ایم...آیه شریفه 174 سوره مبارکه نساء
اما آنان را که به خدا ایمان آورده اند و به او توسل جسته اند... به آستان فضل و رحمت خویش درآورد و به راهی راست هدایت میفرماید...آیه شریفه 175 سوره مبارکه نساء
بنام خداوند جان و خرد
پس مرا یاد کن تا شما را یاد کنم..مرا سپاس گوئید و
نا سپاسی نکنید...
سوره مبارکه بقره آیه شریفه 152
قرآن مجید...از 30جزء..و 114عدد سوره مبارکه..و 6236آیه شریفه..و 77464 عددکلمه..و 331350 عدد حرف..و 15381 عدد نقطه..و 1771 عدد مد..و 1951 عدد تشدید..و 73243 عدد فتحه..و 9583 عدد کسره..و 4854 عدد ضمه تشکیل شده است...
1-علق(خون بسته)2-قلم(اسم)3-مزمل(لباس پوشیده)
4-مدثر(جامه بر سرکشیده)5-مسد(لیف خرما)6-تکویر(تاریکی)
7-اعلی(برتر)8-لیل(شب)9-فجر(سپیده صبح)10-ضحی(آغاز روز)
11-انشراح(گشودن)12-عصر(زمان)13-عادیات(اسبان دونده)
14-کوثر(اسم رودی ذر بهشت)15-تکاثر(افزون خواهی)
16-ماعون(زکات)17-کافرون(کافر)18-فیل(اسم)19-فلق(صبحگاه)
20-ناس(مردم)21-اخلاص(خلوص نیت)22-نجم(ستاره)
23-عبس(روی ترش کرد)24-قدر(تقدیر)25-شمس(آفتاب)
26-بروج(برجها)27-تین(انجیر)28-قریش(اسم)29-قارعه(کوبنده)
30-قیامت(معاد)31-لمزه(عیبجو)32-مرسلات(بادها)33-ق(حرف)
34-بلد(شهر)35-طارق(آنچه در شب آید)36-قمر(ماه)37-ص(حرف)
38-اعراف(بلندیها)39-جن(اسم)40-یس(یاسین)41-فرقان(قرآن)
42-فاطر(آفریننده)43-مریم(اسم)44-طه(طاءها)45-واقعه(قیامت)
46-شعراء(شاعران)47-نمل(مورچه)48-قصص(داستان)
49-اسراء(سیردادن در شب)50-یونس(اسم)51-هود(اسم)
52-یوسف(اسم)53-حجر(سرزمین ثمود)54-انعام(چارپایان)
55-صافات(فرشتگان صف بسته)56-لقمان(اسم)
57-سباء(شهری در یمن)58-زمر(جماعتها)59-مو’من(پاک)
60-فصلت(جداگردیده)61-شورآ(مشورت کردن)62-زخرف(زئینت)
63-ذخان(درد)64-جاثیه(زانو زننده)65-احقاق(ریگستانها)
66-زاریات(بادهای خاک پرآکن)67-غاشیه(پوشنده)68-کهف(اسم)
69-نحل(زنبور عسل)70-نوح(اسم)71-ابراهیم(اسم)72-انبیاء(پیامبران)
73-مو’منون(مومنان)74-سجده(سجده)75-طور(کوه طور)
76-مُلک(فرمانروائی)77-الحاقه(روز بر حق قیامت)78-معارج(آسمانها)
79-نباء(خبر)80-نازعات(فرشتگان)81-انقطار(شکافتن)
82-انشقاق(شکافته شدن)83-روم(رومیان)84-عنکبوت(اسم)
85-مطففین(کم فروشان)86-بقره(گاو)87-انفال(غنایم)
88-آل عمران(خاندان عمران)89-احزاب(گروهها)
90-ممتحنه(زن امتحان شده)91-نساء(زنان)92-زلزال(لرزش)
93-حدید(آهن)94-محمد(اسم)95-رعد(تندر)96-رحمان(بخشاینده)
97-انسان(آدم)98-طلاق(جدا شدن)99-بینه(برهان روشن)
100-حشر(راندن)101-نصر(پیروزی)102-نور(روشنائی)103-حج(حج)
104-منافقون(دورویان)105-مجادله(جدال کردن)106-محرات(اتاقها)
107-تحریم(حرام کردن)108-صف(صف)109-جمعه(اسم)
110-تغابن(مغبونی)111-فتح(پیروزی)112-توبه(درخواست بخشش)
113-مائده(غذا)114-حمد(ستایش خدا)...
در ضمن بیست ونه سوره مبارکه قرآن کریم با یک و یا چندحروف الفباء شروع میشود..
بنام خداوند جان و خرد
این ابیات عارفانه..هرگز در دفتر مثنوی نیامده است!!!
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بستهام و برده’ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده’ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نگفتم... ننوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد... تو آنـی
خودِ تو..جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگندکه
این راز شنیدی و نترسیدی
و بیدار شدی در همه افلاک
بزرگینه که جُزئینه که چون آب
در اندام سَبوئی
تو خود... اویی...بخود آی
که در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی
و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
با دعای خیر
بنام خداوند جان و خرد
متولدین مهر
رنگ آبی
رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده که از نور و موسیقی ملایم به شدت لذت می برد..تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست..هنگامی که در بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن کتابهای دلپذیر تأثیر فوق العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت..متولدمهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا تاجایی که می تواند پرحرفی میکند و بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش می دهد در دعواهای دیگران همیشه نقش میانجی را بر عهده میگیرد و واضاع را آرام می کند و صلح و صفا برقرار می سازد...
بنام خداوند جان و خرد
روز هشتم مهرماه..سالروز بزرگداشت حضرت مولانا جلالدین رومی متخلص به مولوی.. شاعرعارف قرن ششم هجری قمری از بهترین و با عشق ترین شعرا پارسی زبان ایرانی...روحش شاد و قرین رحمت خداوند مهربانمان باد...

جلالالدین محمد بلخی معروف به مولوی
ششم ربیعالاول سال ششصد و چهار هجری قمری
پنجم جمادیالثانی سال ششصد و هفتاد دو هجری قمری
از مشهورترین شاعران فارسی زبان است..نام کامل وی محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی بوده..و در دوران حیات به القاب (جلالالدین)، (خداوندگار) و (مولانا خداوندگار) نامیده می شدهاست..در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن نهم) القاب مولوی، مولانا، مولوی رومی و ملای رومی برای وی به کار رفتهاست..و از برخی از اشعارش تخلص او را خاموش و خَموش و خامُش دانستهاند..زبان مادری وی پارسی بوده است...
مولوی
پیوند دهنده ملت ها
موزهٔ مولانا درقونیه
جلالالدین محمد بلخی در ربیعالاول سال ششصد و چهار هجری قمری دربلخ زاده شد..پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف بهبهاءالدین ولد و سلطانالعلما..از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی میپیوست..وی درعرفان وسلوک سابقهای دیرین داشت..و چون اهل بحث و جدال نبود..و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی میدانست..نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی..پرچمداران کلام و جدال با او مخالفت کردند... از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود..و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت..سلطانالعلما احتمالاً در سال ششصدوده هجری قمری..همزمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمدخوارزمشاه بر تخت نشسته..به شهر خویش بازنگردد...
روایت شده است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار..مولانا را ستود و کتاب اسرارنامهرا به او هدیه داد..وی به قصدحج..به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج بهشامرفت..و تا اواخر عمر آنجا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را بهقونیهدعوت کرد..مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد.. سلطانالعلما در حدود سال ششصد و بیست و هشت هجری قمری جان سپرد..و در همان قونیه به خاک سپرده شد..در آن هنگام مولانا جلالالدین بیست و چهار سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند...
همه کردند رو به فرزندش/که توئی در جمال مانندش
شاه ما زین سپس تو خواهی بود/ازتو خواهیم جمله مایه و سود
طلوع شمس تبریزی
مولانا در سی و هفت سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود..و مریدان و مردم از وجودش بهرهمند بودند تا اینکه شمس الدین محمد بن ملک تبریزی روز شنبه بیست و شش جمادی الاخر سال ششصد و چهل و دو نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد..در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد..در این سی سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالیترین نتایج اندیشه بشری است..و مولانا حال خود را چنین وصف میکند...
زاهد بودم ترانه گویم کردی/سر حلقه’بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم/بازیچه’کودکان کویم کردی

پیوستن شمس تبریزی به مولانا
مولوی از راه بازار به خانه باز میگشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید که صراف عالم معنی..محمد (ص)برتر بود..یا بایزید بسطامی..؟مو لانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد..محمد(ص) سر حلقه انبیاست..بایزید بسطام را با او چه نسبت..؟درویش تاجرنما بانگ برداشت..پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت..و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟پس از این گفتار..بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد..نگاه شمس تبریزی به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمدهام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله میتوانی رسید..؟
و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود..مرا ترک مکن درویش و این بار مزاحم را از شانههایم بردار...
شمس تبریزی در حدود سال ششصد و چهل و دو هجریقمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد..که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت..و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور عرفانی پرداخت..کسی نمیداند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کردهاند که او از حیث دانش و فن بیبهره بودهاست که نوشته هایش بهترین گواه بر دانش گستردهاش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است...
غروب موقت شمس تبریزی
مریدان که میدیدند که مولانا مرید ژندهپوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمیکند..به فتنهجویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا میگفتند و تحقیرش میکردند..شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبهبیست و یکم شوال ششصد و چهل و سوم هنگامیکه مولانا سی و نه سال داشت..ازقونیه بهدمشقکوچید..مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد..مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزشها خواستند...
مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد..تا شمس تبریزی را به قونیه باز گردانند..شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد...
غروب دائم شمس تبریزی
پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد..و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند..شمس تبریزی از کردارهایشان رنجید تاجاییکه که به سلطان ولد شکایت کرد...
شمس تبریزی سرانجام بیخبر ازقونیهرفت و ناپدید شد..تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست...
شیدایی مولانا
مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفتهاش در شهر بر سر زبانها افتاد...
مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت..و به قونیه بازگشت..او هر چند شمس تبریزی را نیافت..ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است..مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذرهای در آفتاب پر انوار او میگشتند و چرخ میزدند...مولانا سماع را وسیلهای برای تمرین رهایی و گریز میدید..چیزی که به روح کمک میکرد تا در رهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده میدارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید..چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت..اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت...

درگذشت مولانا
آرامگاه مولوی درقونیه(ترکیه)..مولانا پس از مدتها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه پنجم جمادی الثانی ششصد و هفتاد دو هجری قمری درگذشت...در آن روز پرسوز قونیه در یخبندان بود..سیل پرخروش مردم..پیر و جوان.. مسلمان و گبر..مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند...
افلاکی میگوید..بسی مستکبران و منکران که آن روز..زنّار بریدند و ایمان آوردند..و چهل شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود...

بنام خداوند جان و خرد
آخرین روز هفته دفاع مقدس را گرامی میدارم..و سپاسگزارم از پروردگار مهربانم..که این بنده حقیر را لایق قرار داد..که دراین ایام عشق ورزی شریک باشم..الهی شکر تمامی نعمات حضرت عشق....










خدایا توفیقی عنایت فرما...تا لحظه آخر زندگیم شاکر و سپاسگزار لطف بیکران تو باشم..بخاطر اینکه مرا از دفاع کنندگان دین و مملکتم قرار دادی..و مرا مشمول رحمت بینهایت خویش نمودی..ترا شکر میگویم بخاطر دارابودن افتخار دوستی این شهدای بزرگوار و ایثارگر مملکتم...و مرحمت تو بخاطر در رکاب بودن این سلحشوران کشور عزیزم...
خداوندا تو را به عظمت و بزرگواریت قسم میدهم..که مرا تا انتهای زندگی در همین احوال(عشق) نگهداریم کن...امین یا رب العالمین
بنام خداوند جان و خرد
برای شادی روح شهدا صلوات
این هفته ایام گرامیداشت هشت سال دفاع پر ارزشمان است..به یاد ان دورانی که هرگز تکرار نخواهد شد..ان ایثارها واز خود گذشتگی ها و همدلی هائیکه نظیر نداشته ونخواهد داشت...

افراد سی و پنج سال به بالا خاطرشان است که انروزها با انهمه مشکلات جنگ وتحریم هائی که توسط دولتهای پرقدرت خارجی که هنوز هم امورات دنیا را بر عهده دارند به مردم ما تحمیل می شد..ولی مردم ما چنان محکم و استوار ایستادگی میکردند وبه مشکلات فائق میامدند که زبانزده اکثر قومهای مختلف دنیا بودند..جوانانمان اکثرا" جبهه ها و امورات داخلی مملکتمان به دست گرفته و از تجربیات عاقلین انزمان استفاده کرده وبه نحو احسن مملکت را اداره میکردند..اوایل جنگ بخاطر عدم انسجام مردم و نیروهای نظامی دشمن پیشروی های زیادی کرد ولی خوشبختانه با هماهنگی های بین نیروهای نظامی و مردمی خیلی زود از پیشروی دشمن جلوگیری شد و اکثر اراضی اشغال شده باز پس گرفته شد..و صدامیان را به عقب راندند..و این دفاع هشت سال بطول انجامید..در ان دوران همانطور که میدانید بسیاری از بهترین جوانان انزمانمان را بعنوان شهید از دست دادیم یک سری هم بعنوان جانباز در گوشه اسایشگاه ها و خانه ها و یکسری را هم بعنوان اسیر ( ازاده ) در گوشه زندانهای صدام به امانت گذاردیم..یعنی اینکه کشورمان را در انزمان به رکود کامل کشاندندولی مردم از پا نیفتادند و روز مره خود را می گذراندند وجالب اینکه به دولت ودفاع دمقدس نیز کمک مالی هم میکردند..حالا بعد از گذشت بیست و اندی سال هنوز نتوانستیم کمر راست کنیم..بخاطر عدم مسئولیت پذیری افراد حاضر.. (متاسفا’نه)..اکثر مردم این روزگار هم که نه عاطفه ائی نه انسانیتی در طی وسوسه های شیطان رجیم برایشان مانده..و تمام ضدارزش ها تبدیل به ارزش شده و اکثر افراد حاضر تنها چیزی که برایشان ارزش دارد دارائیهای دنیائی و مادی است..نحوی بدست اوردنش هم مهم نیست به هر شکلی که ممکن است و راحترست..و دیگر اینکه زشتیها و بدکاریها..شده زرنگی و مهارت و ارزش و در بدیها از هم سبقت میگیرند..بقول خداوند یکتا بدا بحال قومی که توسط شیطان رانده شده فریب بخورند...

با سپاس از جوانمردی و ایثار و از خودگذشتگی شهدا و جانبازان و ازادگان محترم و عزیز...

( شهدا و جانبازان و ازادگان, بخدا شرمنده’ شما هستیم )
بنام خداوند جان و خرد

دکتر حسین محیالدین الهی قمشهای
عارف، فیلسوف، ادیب، سخنران، مترجم و نویسنده معاصر ایرانی که در زمینهٔ ادبیات، هنر و عرفان فعالیت میکند...
چگونگی مرور ایام زندگی
دکتر حسین محی الدین الهی قمشهای فرزند استاد فقیدمهدی الهی قمشهایو خانم طیبه تربتی در ۱۴ دی ماه ۱۳۱۸ (۴ ژانویه ۱۹۴۰) در تهران به دنیا آمد..تحصیلات ابتدایی متوسطه و دانشگاهی را به ترتیب در دبستان دانش..دبیرستان مروی و دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران تا درجه دکتری به پایان برد و نیز تحصیلات حوزوی و سنتی را نزد پدر و استادان دیگر دنبال کرد..پدر ایشان فیلسوف، مجتهد، استاد دانشگاه، شاعر و مترجم برجسته قرآن بودند و روانترین و معتبرترین ترجمه فارسی قرآن از کارهای ایشان میباشد...دکتر قمشهای پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به کار تدریس در دانشگاه تهران و سایر مراکز آموزش عالی در داخل و بعدها خارج کشور پرداخت و در کنار آن به تالیف و ترجمه در زمینه عرفان و ادبیات و زیبایی شناسی مشغول شد..وی قریب یکسال نیز ریاست کتابخانه ملی ایران را عهده دار بود..ایشان دارای همسر و دو فرزند، یک پسر به نام شاهد و یک دختر به نام شادی میباشند..همسرش پروین زندی..دارای درجه دکترPh.D) در رشته علوم و صنایع غذایی بوده و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و مولف و مترجم کتابها و مقالات متعدد در زمینه علوم غذایی میباشد...

آرمان مهم زندگی دکتر حسین الهی قمشهای آشنا کردن انسانها بخصوص جوانان و نوجوانان است..با لذتهای متعالی که از زیبایی، دانایی و نیکویی سرچشمه میگیرند..وی این لذات را مائدههای آسمانی و غذای روح میداند و معتقد است که همه جنگها و فسادها در عالم در اثر بی اعتنایی به این مائدههای آسمانی است..لذات مادی از آنجا که دارای انواع محدودیت است همیشه مورد نزاع و کشمکش و دستمایه جنگها و استثمارها و استعمارها بودهاست..لذاتی که نهایتا به خور و خواب و خشم و شهوت باز میگردد..در تاریخ اروپا هزاران دوئل صورت گرفته و انسانها یکدیگر را به خاک افکندهاند تا بتوانند از ماهرویی که چندی بعد از کاه رویان خواهد بود برخوردار شوند..و نیز سرزمین و مرتع و رودخانه و طلا و جواهرات و دیگر متاع های دنیوی همه مایه جنگ و خونریزی و بروز صدها صفت اهریمنی چون حرص و آز و نخوت و غرور و دروغ و تظاهر و تملق و عوام فریبی و امثال آن شدهاست..نظریه لذات متعالی میکوشد که سطح لذات مردمان را از فرود به فراز آورد و آن قلمرو زرین ادبیات و هنر و اخلاق است..آنجا بهشت است..و کسی را با کسی پیکار نیست..اینجا فلک بی پایان و نامحدود است و همه میتوانند هرآنچه نزدشان محبوب است با دیگران تقسیم کنند..هموار کردن راه رسیدن به این لذات از طریق ادبیات ارزنده کلاسیک..هدفی است که دکتر الهی قمشهای دنبال میکند و در آثار وی منعکس گردیدهاست...
دکتر حسین محی الدین الهی قمشهای دارای تالیفات و ترجمههای متعددی است..مجموعهای از سخنرانیهای ایشان که به زبانهای فارسی و انگلیسی در سازمانها و دانشگاههای داخل و خارج ایران ایراد شده..بهصورت نوارهای صوتی و تصویری در زمینههای متنوع عرفان و ادبیات و هنر عرضه شدهاست..جاذبه کلام ایشان بسیار زیاد بوده و بر روی طیف وسیعی از مخاطبان داخل و خارج کشور دارای اثر گذاری عمیقی بودهاست...
تاسیس موسسه فرهنگی هنری
دکتر الهی قمشهای به منظور عرضه معارف ادبی و عرفانی ایران و جهان به صورتهای مختلف عملکرد دارد..دکتر الهی قمشهای و همسرش دکتر پروین زندی در اسفندماه ۱۳۸۱ اقدام به تاسیس موسسه فرهنگی هنری الهی قمشهای کردند..این موسسه تنها مرکز رسمی ارتباط با دکتر الهی و هماهنگی برنامههای اوست که در نشر آثار صوتی و تصویری و بروز کردن سایت رسمی و آماده سازی آثار مکتوب، پاسخگویی به سوالات و پیشنهادهای رسیده و موارد دیگر فعالیت دارد...
فعالیتهای هنری و ارتباط با هنرمندان و مراکز هنری
دکتر الهی قمشهای اگرچه با مبانی بسیاری از هنرها چون موسیقی و نقاشی و معماری و تئاتر آشناست..اما هیچ هنری را به طور خاص دنبال نکردهاست..گاهی خوشنویسی میکند به شیوه استادان قدیم و گاهی نقاشی هایی به شیوه کاملا مدرن میکشد که بیشتر ترکیب رنگ و ایجاد حال و هوای بعضی مناظر طبیعی یا ماورائی است..مکرر گفته است که نقاش نیستم اما این نقاشی ها را برای آن میکشم که شاید آنان که هستند نکتههای مورد نظر او را درباره نقاشی به تحقق برسانند..در مردادماه ۱۳۷۳ بنا به دعوت گالری بامداد نمایشگاهی از آثار هنری دکتر الهی قمشهای تشکیل شد که مورد بازدید و استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت..در شناخت ماهیت موسیقی و بخصوص از دیدگاه عرفانی و انعکاس آن دیدگاهها در ادبیات فارسی و ادبیات جهان مطالعات خوبی داشته است..گاهی هم به مصداق سخن یکی از اساتید سه تار که گفته بود فقط برای کسی بزند که لااقل زخمهای به سیمی زده باشد با بعضی سازها مانند تار و سه تار و غیره ملامساتی دارد نه برای نواختن بلکه برای فهمیدن نکتهها..نقد هنر از رشتههای مورد علاقه وی بوده و در آن مطالعات گستردهای بخصوص در آثار مغرب زمین دارد و معتقد است نقد هنر غیر از هنر است و ضرورتی ندارد کسی که به نقد نقاشی یا معماری میپردازد خود هنرور یا معمار یا نقاش باشد..نقد هنر بخشی از فلسفهاست که به زیبایی شناسی اختصاص دارد..او ارتباط نزدیکی با هنرمندان تئاتر و سینما، خوشنویسان، نقاشان و موسیقی دانان داشته و در نوشتهها و سخنرانیهای خود به ترویج زیبایی و حتی تشکیل وزارت زیبایی اشاره کردهاست..یکی از استادان موسیقی گفتهاست..من هیچ سخنرانی از الهی قمشهای نشنیدم که مطلبی درباره موسیقی در آن نباشد..گاه اصحاب سینما و تئاتر با او بیشتر در آنچه به ادبیات و فلسفه هنرشان مربوط میشود مشورت میکنند...
همکاری فرهنگی با موسسات خیریه
دکتر الهی قمشهای با بسیاری از سازمانهای خیریه از جمله موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی (محک)، جامعه یاوری، آسایشگاه خیریه کهریزک، مجتمع نیکوکاری رعد، موسسه خیریه حمایت از کودکان بیمار و بی سرپرست (جوانه)...همکاری فرهنگی دارد و گاه و بیگاه در جمع نیکوکاران به سخنرانی و ترغیب مردمان به کار نیک و بحث در مباحث زیربنایی خوبی و نیکوکاری میپردازد و افتخار دارد که گاه زدن نخستین کلنگ برخی سازمانهای خیریه از جمله محک را به وی دادهاند..دکتر قمشهای ارادتی خاص به شیخ محمود شبستری دارد و کتاب گلشن راز او را مقدمه و شرح نوشته و شاید بیش از یکصد سخنرانی درباره این کتاب به عمل آورده است..در یکی از سخنرانیها که مدتی پیش در شبستر ایراد شد تشویق او عدهای را برانگیخت که مقبره شیخ را که بسیار کوچک و مورد بی اعتنایی بود گسترش دهند و به مکانی مجلل و در خور شان شیخ محمود تبدیل کنند...
سایر فعالیتها
عضو هیئت موسس و رئیس هیئت مدیره موسسه فرهنگی هنری الهی قمشهای..
عضو هیئت موسس و عضو هیئت مدیره موسسه فرهنگی، هنری پژوهشی مولانا جلال الدین محمد مولوی (خانه مولانا)..
مدیر مسئول و سردبیر فصلنامه چلیپا – نشریه خط و خوشنویسی و هنرهای سنتی..
عضو آکادمی تمنوس(Temenos) (انگلستان)..
عضو شورای مشورتی نشریه(Mawlana Rumi Review(انگلستان)...
بنام خداوند جان و خرد

سهراب سپهری
(۱۵ مهر ۱۳۰۷ درکاشان)–(۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ درتهران) شاعر و نقاشایرانیبود..او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جملهانگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است..وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت...
ایام زندگی او چگونه سپری شد
پانزدهم مهرماه یکهزارو سیصدوهفت درکاشان به دنیا آمده که بطور رسمی زادروزش را پانزده اردیبهشت ثبت کردهاند..پدربزرگش میرزا نصرالله خان سپهری نخستین رییس تلگرافخانه کاشان..و پدرش اسدلله و مادرش ماه جبین نام داشتند..که هر دو اهل هنر و شعر بودند...
دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی)۱۳۱9 و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان خرداد ۱۳۲۲ گذراند و پس از فارغالتحصیلی در دوره دوسالهٔ دانشسرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد...
درشهریور۱۳۲۷در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد..سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت..و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد..که پس از ۸ ماه استعفا داد.. سپهری در سال۱۳۳۰نخستین مجموعهٔ شعر (نیمایی)خود را بنام مرگ رنگ منتشر کرد..در سال ۱۳۳2از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد..و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد..در همین سال در چند نمایشگاه نقاشیدر تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان (زندگی خوابها)منتشر کرد..
در آذر۱۳۳۳در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزهها
شروع به کار کرد و در هنرستانهای هنرهای زیبا نیز به تدریس میپرداخت...
وی به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت..و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چینداشت..مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر (حکاکی رو چوب) را در آنجا فراگرفت..همچنین به شعر کهن سایر زبانها نیز علاقه داشت..از اینرو ترجمههایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی را انجام دادهاست...
در مردادیکهزاروسیصدوسی شش از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد..و به پاریس و لندن رفت..ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافینام نویسی کرد..وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاهها به معرض نمایش گذاشت..حضور در نمایشگاههای نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت..
سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال۱۳۳۷مشغول به کار شد..
ازمهر۱۳۴۰نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود..
پدر وی که به بیماری فلج نیز مبتلا بود..در سال ۱۳۴۰ فوت میکند..در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کنارهگیری کرد..
پس از این سهراب با حضور فعال تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد..
وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاههای بیشتری را برگزار نمود...
سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال طلب، فروتن و خجول بود..که دیدگاه انسان مدارانه اش بسیار گسترده و فراگیر بود..از اینرو آثار وی همیشه با نقد و بررسی همراه بوده که نام برخی از این کتابها..(تا انتها حضور)..(سهراب مرغ مهاجر) و (هنوز در سفرم)..(بیدل، سپهری و سبک هندی)و (تفسیر حجم سبز)
(حافظ =پدر سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره) و (نگاهی به سهراب سپهری مادر سهراب=ماهجبین، که اهل شعر و ادب هم بود..که در خرداد سال۱۳۷۳درمیگذرد..منوچهر سپهری= برادر ارشد سهراب و تنها برادر وی که همبازی دوران کودکی سهراب بود نیز در سال۱۳۶۹درمیگذرد..(فرخ سپهری= پسر منوچهر، اخیراً از وی خاطراتی را آماده کرده که به ویرایش یونس لطفی در اینترنت منتشر شدهاست)..خواهران سهراب همایوندخت سپهری، پریدخت سپهری و پروانه سپهریمیباشند..تعدادی از تصاویر شاعر و خانواده وی به روی اینترنت قابل یافتن است..
وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر میسرود..ولی بعدها روحیه خودش را باز شناخت..در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموختههایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که (حجم سبز)شیوه تکامل یافته سبکش محسوب میشود..وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند..و برای رسیدن به تنهاییهایش (قریه چنار) و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود...شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازهاست که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی میکند...

از معروفترین شعرهای وی میتوان به (نشانی..صدای پای آب و مسافر)را نام برد..که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است..کریم امامیکه از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست..بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهایانگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی وایتالیاییترجمه کردند..در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتابحجم سبز وشرق اندوهبا نام (ما هیچ، ما نگاه) توسط (کلارا خانیس) به زبان اسپانیایی ترجمه شد..در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی..در کشور ترکیه منتشر کرد...
نقاشی
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند..در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت..به طوریکه فرمهای هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود..او در نقاشی به شیوهای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفههای شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود..سپهری بیشتر نمایشگاههای داخلی آثار نقاشی اش را در (گالری سیحون) برگزار میکرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند...
امضای وی بر روی نقاشیهایش به خط (نستعلیق) بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد..از آثار او میتوان به (طبیعت بی جان) ۱۳۳۶و(شقایقها، جویبار و تنه درخت) ۱۳۳۹، (علفها و تنه درخت) ۱۳۴۱، (ترکیب بندی با نوارهای رنگی) ۱۳۴۹، (ترکیب بندی با مربع ها) ۱۳۵۱ و (منظره کویری) ۱۳۵۷ اشاره کرد برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد..و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود...
سهراب سپهری در سال۱۳۵۷به بیماری سرطان خون مبتلا شد..و به همین سبب در سال ۱۳۵۸برای درمان به انگلستان رفت..
اما بیماری بسیار..پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت..
او سرانجام در غروب یکم اردیبهشت سال۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت..صحن امامزاده سلطانعلیبن محمد باقر روستای مشهداردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید...
در ابتدا یک کاشی فیروزهای در محل دفن سهراب سپهری نصبشد..و سپس با حضور خانواده وی سنگی سفید رنگی جایگزین آن گردید که بر روی آن قسمتی از شعر (واحهای در لحظه) از کتاب حجم سبز با خطاطی رضا مافیحکاکی شده بود...
سراغ من اگر میآیید/نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد/چینی نازک تنهایی من

این سنگ در مهر ۱۳۸۴ با بیدقتی کارگران و به علت سقوط مصالح ساختمانی بر روی آن شکست..و با سنگ سفیدرنگ دیگری که سعی شدهبود..با سنگ قبلی شباهت داشته باشد تعویض شد...
در ۲۹ اسفند ۱۳۸۷، سنگ بزرگتر سیاهرنگی بر روی سنگ سفید نصب گردید%
بنام خداوند جان و خرد

زرتشت نخستین آموزگاری است که راستی و آرامش را برای ما به ارمغان آورده است..هنگامی که از زرتشت سخن میگوییم..نه دلیل آن باشد..که او را از دیگر پیام آوران خداوند جدا بدانیم... بلکه ما از زرتشت به عنوان بخش بزرگی از فرهنگ ایران زمین یاد می کنیم...و به آن می بالیم این اندیشه را می ستاییم..چرا که خرد..شادی..و راستی بنیان آن را..پی ریزی میکند...اندیشه..گفتار..وکردار نیک را در قالب اخلاق که منشا دینی داشته..و شاید فراتر و مقدم بر آن است را به ما شناسانده است...

ظهور زرتشت
تعالیم زرتشت
فضایل ملکوتی در تعالیم زرتشت
اصول دین زرتشت
مرام نامه آئین زرتشت
انتشار آئین زرتشت
زرتشت میگوید
اینک من میخواهم سخن بگویم... شما که نزدیکاید و شما که دورید.. اگر خواهان تعلیم گرفتن هستید..گوش فرادهید و نیک بشنوید... اینک همه’شما اینها را که من میگویم بهخاطر بسپارید...از اینپس بدآموزان و دروغ پردازان با فسادکاری های گفتاری و عقیدتیشان زندگی مردم را بهتباهی نتوانند کشید...

من درباره’آن دو گوهر همزادی سخن میگویم..که در آغاز آفرینش پیدا شدند..آن یک که فضیلت بود..بهدیگری که دشمنش بود چنین گفت: (اندیشه و عقیده و آموزش و گفتار و رفتار و انفاس و ارواح من و تو هیچگاه با هم توافق نخواهند داشت). من از چیزی سخن میگویم که اهورَمَزدا در این زندگی بهمن آموخته است... هرکه از شما آنچه را که من میاندیشم و اعلام میدارم بهکار نبندد در زندگیش همچنان رنج خواهد کشید... من از چیزی سخن میگویم که برای زندگی بهترین چیز است…من از چیزی سخن میگویم که آن ذات اقدس الهی بهمن یاد داده است..و آن همانا سخنی است که سعادت جاویدان را برای انسانهای زنده دربر دارد...من دربارۀ آن ذاتی سخن میگویم که برترین ذات است..و او را میستایم...من این سخن میگویم با کسانیکه گوش شنوا دارند...درباره’آنچه که انسان خردمند باید بهخاطر بسپارد..و اَهورَ و وُهومِنَه را بستاید..میخواهم درباره’رحمتی که مشمول فروغ ایزدی است سخن بگویم..و آن رحمتی که شامل حال کسانی میشود که خردمندانه بیندیشند و راستی پیشه کنند... بشنوید با گوشهایتان بهترین چیزها را...به آنها با دیدگان روشن بین ذهنتان بنگرید..تا پیش از آنکه فرجام بزرگ فرا رسد..(روز رستاخیز)هرکدامتان بتوانید تصمیم درست را در انتخاب میان دو راه اتخاذ کنید...و راهی را برگزینید که سعادت و خوشبختی در آن نهفته است...

اینک آن دو گوهر نخستین که همزاد بودند و در درون انسان پدیدار شدند یکی بهترین و دیگری بد بود..در پندار و گفتار و رفتار...و بین این دو آن کس که خردمند است راستی را برمیگزیند..ولی آنکه نادان است چنین نمیکند..و چون این دو گوهر در آغاز بههم برآمدند..زندگی و مرگ را ایجاد کردند...سرانجام..بدترین حیات برای پیروان دروغ خواهد بود و بهترین منش برای پیروان راستی...از این دو گوهر آن یک که خواهان دروغ بود بدترین کردار را برگزید..و آنکه بهترین گوهر بود و از آسمانها جامه’نستوهی بر تن داشت راستی را برگزید...و چُنیناند همه’ کسانیکه با کردار شایسته خواهان خشنودی اهورَمَزدا باشند...در میان این دو گوهرِ همزاد..دیوَها و راستی را برنگزیدند..زیرا وقتی این دو با هم شدند بههوس (هوشرُبا) مبتلا گشتند و بدترین پندار را برگزیدند..و خشمگینانه جمعیت آراستند تا جهان بشریت را به تباهی و فساد بکشانند...

پروردگارا...هم آنگاه که تو را در ضمیر و اندیشۀ خویش درک کردم دانستم که آغاز و پایان همه’هستی توئی...چون با دیده’دل به تو نگریستم تو را منشأ خیر مطلق (پدرِ وهومنه) یافتم...دانستم که تو آفریدگار روح هستی(گِئوش اُروَن)و دادار حقیقی و آفریدگار عدالت (اَرتَه) و داور کردارهای مردم جهانی... دانستم که نیکاندیشی و نیکمنشی (وهومنَه) را تو به کسانی عطا میکنی که در تلاش هستند تا با کردارهای نیکشان تو را خشنود سازند...
پروردگارا...آن روزِ فرخنده کی فراخواهد آمد..که جهانیان بهسوی راستی و پاکی روی آورند..و خیرخواهانِ رستگاری بخش با تعالیم بخردانه’خویش مردم را بهسوی سعادت و نیکفرجامی رهنمون شوند..؟ نیکاندیشی (وُهومنَه) چه وقت بهسوی همگان رویآور خواهد شد..؟ پروردگارا...من یقین دارم که تو چنین روزی را خواهی آورد...
بی گمان اهورامزدا خداوند جان و خرد مردان و زنانی را که از روی راستی کار می کننددر برابر پرستش و خدمت شان بهتر می شناسد...
از مهربانی تو ای خدای دانا عمر دراز یابیم و از آن سود بریم..از تو کوشا و توانا باشیم...
ما را آشکارا و همواره کمک کن...
کار با بدباوران از ارج شخص می کاهد..اینان ضد راستی و خشمگینانی هستند که خود محکومند..ای مردان و ای زنان در این جهان حقیقتی است که جلوه های دروغ دلرباست اما این هم حقیقتی است که آن شما را از (خویش) دور می گرداند...
کسی که آرامش درونی دارد با دانش و گفتار و کردار و وجدانش راستی را می افزاید..پیشوایان دروغین دوست مردم نیستند و از قوانین آبادی دورند و از رنج بردن جهان شاد می شوند و سرانجام زبون کردار و آیین خود می شوند و به خانه دروغ کشیده می شوند...
ای خدایی که دانا هستی بگو تلاش من برای من و یارانم چه خواهد آورد..؟ چه وقت ای دانا راستی بر دروغ پیروز خواهد شد..؟ زیرا این پیروزی شاهکار زندگانی به بار خواهد آمد...
ای خوشا بر من که من ایرانیم...
ای خوشا بر من که من ایرانیم/ فارغ از هر جنگ و هر ویرانیم
جنگ من جنگ خرد باشد عزیز/ من حیا دارم ز هر شمشیر تیز
رسم من رسم وفاداری بود/ کیش آزادی جهانداری بود
من ز زرتشت و خدایی بوده ام/ بُد ز کورش شاه ایدون دوده ام
من ز افریدون و از جم مانده ام/ نغمه های شادی و غم خوانده ام
من همانم که در این مهد فرین/ دارم از یار و عزیزان بهترین
مردمانی از دیار مهر و نور/ از دیار شادی و عشق و سرور
هم سخن نیکو و هم کردار نیک/ از اشا گویند و از پندار نیک
من نه حیوانم نه کافر یا خشوک/ نه به دنبال حرامی گوشت خوک
بر مسلمان و مسیحی و یهود/ آنکه نامش بُد ز ایران صد درود
من به این امید و عشقم زنده ام/ در تکاپوی وطن جان داده ام
مهد دلداران شود ایران زمین/ یار زرتشتیم جمله بر یقین
بنام خداوند جان و خرد

جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را...زرتشت
آن چنان به ایران علاقه مندم که حتی تمام بهشت را با یک وجب از خاک ایران عوض نمی کنم...عارف قزوینی
فرو رفتن در غم و اندوه هیچ کس را در دین مومن نمی سازد...زرتشت
مردمان را عیب مکنید که هیچ کس بی عیب نیست...بزرگمهر حکیم
دخت خود را به زیرک و دانا مرد ده چون مرد زیرک همانند زمین نیک است که تخم بر آن افکنند و از آن بسیار گندم اندر آید...آذرباد سپندان
بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست، نیکی پاسخ نیکی و بدی سزای بدی، نتیجهی زندگی ما اعمال ماست...زرتشت
سرنوشت با پروردگار است، خشنود به آنم، شکوه نمی کنم، در سختی شکیبایم، بدتر از این سختی نیز باشد و سختی بگذرد، در پناه و یاری پروردگار...بزرگمهر حکیم
لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران، زنان و کودکان کشورم در آرامش و شادمان ببینم...نادرشاه افشار
وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است...زرتشت
کار نیکی که برای دیگران انجام می دهید وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد...زرتشت
سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام...نادرشاه افشار
شاهنامه فردوسی خردمند راهنمای من در طول زندگی بوده است...نادرشاه افشار
ای مردم سلاح هایمان مرزها را می گشاید و دانش ما مغز ها را...شاپور اول ساسانی
هر که غذای حلال خورد و مازاد آن را به حاجتمند دهد، نوشش باد...انوشیروان دادگر
هرچه برای تو نیک نیست تو برای دیگران نیک مپندار. هرکس با تو با کینه و خشم رفتارکرد، هر لحظه از او دوری کن. چندان که می توانی مردمان را از سخن خود نرنجان. پس نیک سخن گوی به پیران و بزرگان تندی نکن چرا که تو نیز روزی چنین خواهی شد...آذرباد سپندان
بنام خداوند جان و خرد

در خصوص پیدایش رو ح با اراده خداوند عظیم الشان و و اقع شدنش در افرینش همین تمثیـــل میباشد..(گوهری بودم نادیده..تو را آفریدم..که نمایانشوم) خداوند سبحان برای نمایان کردن گوهر بی مثال وجود خویش اسمانها و زمین و مخلوقات را افرید..و در رابطه با همین موضوع او ما را در نهایت عشق خود قرار داد..دور تا دور ما را عشق باریتعالی احاطه دارد..و این عنایت را فرموده و منت بر ما مخلوقات خویــش گذارده..و تمام نعمات حاضر را به خاطر ما در روی این کره خاکی ایجاد کرده و درقران کریـم بـه پیـامبـر بـزرگوارمان(ص) فرمایش نموده که تمامی این نعمتها را در جهت رفاه حال تو ی انسان افریدم ولا غیر...پس بیائیم قدر این نعمات خداوندی را بدانیم وبه نحو احسن و اکمل ازان بهره مندگردیم...انشا الله

حجاب چهرهءِِ جان میشود،غبار تنم/
خوشا دمی که ازان چهره،پرده برفکنم/
نقل شده است از حضرت امام حعفر صادق علیه السلام خطاب به جابرابن حیان.. که فرموده اند :
ای جابر بدان و اگاه باش که نفس ( روح ) ما از پنچ قسمت تشکیل شده:
۱ـ روح القدس..
2ـ روح ایمان..
۳ـ روح حیات..
۴ـ روح قوه..
۵ـ روح شهوت..
که از این پنج روح چهار روح ارواحی هستند..که حوادث به انها دسترسی دارند..مگر روح القدس که لهو و لعب نمی کند..که جدا شده از ذات پاک الهی میباشد..پس بیائیم..با پاکی و تقدس کامل در عشق حضرت عشق...خویش را غوطه ور سازیم... انشا الله

درد عشقی کشیده ام که مپرس/زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهـان و اخـر کــــــار/دلبـــری بـر گـزیـده ام که مپرس
انچنــان در هـوای خـــــــاک درش/میــــرود اب دیــده ام که مپرس
من به گو ش خود از دهانش دوش/سخنـانـی شنیـده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی،که مگوی/لـب لعلـی گـزیـده ام که مپرس
بـی تـو در کلبـه گـدائی خـویـــش/رنجهـائـی کشیـده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق/به مقامی رسیده ام که مپرس

درسوره مبارکه قیامت خداوند عزوجل به پیامبر گرامیمان(ص) می فرمابد :
انسان به نفس ( روح ) خود اگاه است..هرچند که عذر و بهانه بیاورد...
دوستان عزیز من..سئوالی را برایتان مطرح میکنم،و چنانچه تمایل داشتید..میتوانید به آن پاسخ دهید...
بنده درک و تصورات خودم را،نسبت به ایجاد آفرینش توسط خداوند مهربان اعلام کردم...
حال، شما تصورات خویش را اعلام بفرمائید..لطفا"
لازم بذکر است..که منظورم از مطرح کردن این مقوله،افزایش سواد معنوی خودم است...
نظرات ()